رکوردداری که در سایه ماند؛ روایتی از زندگی ابوالفضل انوری، بلندقدترین کشتی‌گیر ایران

کتاب «مرد آرام؛ روایتی از زندگی ابوالفضل انوری» به قلم منصور غلامی و همت انتشارات گلگشت منتشر شد؛ اثری که به زندگی، افتخارات و منش بلندقامت‌ترین کشتی‌گیر تاریخ ایران و گمنام‌ترین رکورددار کشتی جهان می‌پردازد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، کتاب «مرد آرام، روایتی از زندگی ابوالفضل انوری» تالیف منصور غلامی از سوی انتشارات گلگشت به بازار کتاب آمد.

این کتاب به زندگی و فعالیت‌های ورزشی زنده‌یاد ابوالفضل انوری، پیشکسوت کشتی ایران، می‌پردازد. زندگی‌نامه ابوالفضل انوری به قلم خود او در ابتدای کتاب قرار گرفته و گاهشمار زندگی او که در کتاب آمده به این شرح است: «۲۰ بهمن ۱۳۱۷، ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، دارنده مدال برنز کشتی قهرمانی جهان در وزن +۹۷(۱۹۶۶)، دارنده مدال برنز کشتی قهرمانی جهان در وزن +۱۰۰(۱۹۶۹)، عنوان چهارمی کشتی قهرمانی جهان(۱۹۶۷)، پرچمدار ایران در بازی‌های المپیک ۱۹۶۸ مکزیکوسیتی، دارنده مدال برنز بازی‌های آسیایی ۱۹۷۰ بانکوک، دارنده ۶ دوره عنوان قهرمانی کشتی ارتش‌های جهان، دارنده ۳ مدال طلای کشتی پیشکسوتان جهان، ابوالفضل انوری بلندقدترین کشتی‌گیر تاریخ ایران با دو متر و چهار سانتی‌متر قد بود که از وی به عنوان گمنام‌ترین رکورددار تاریخ کشتی جهان یاد می‌شود.»

گمنام‌ترین رکورددار تاریخ کشتی جهان

منصور غلامی در سیزده فصل با عنوان‌های پدر، سامان، البرز، مسابقات قهرمانی کشور، تیم ملی، تولیدو، ماردل پلاتا، دخترِ کَن، صیغه عقد، خاک‌های متفاوت، تاریخ، عکس یادگاری، تکه‌تکه زندگی و فصل آخر به شرح فرازهایی از زندگی این ورزشکار می‌پردازد. در ادامه گاهشمار زندگی او به صورت خلاصه آورده شده و در پایان بعد از شرحی از بنیاد جهان‌پهلوان انوری، تصاویری مرتبط با او قرار گرفته است.

در فصل دوازدهم؛ عکسِ یادگاری می‌خوانیم:

«ابوالفضل که در تمرین و کشتی، تن و جانش را چون آهن صیقل می‌داد در هیاهوی جمعیت و سیاست، خود را از جریان‌های پرطنین دور نگه می‌داشت. سنگی آرام بود در وسط رودخانه‌ای خروشان که اجازه نمی‌داد امواج مسیرش را تغییر دهند. اصولا اهل قاطی‌شدن نبود. از آن دسته مردها نبود که سر هر چهارراهی پرچم عوض کنند و یا از آن‌هایی باشد که سایه سیاست را بندازد روی نام و نان سفره زندگی‌اش. راه خودش را بلد بود. راهش از تشک کشتی می‌گذشت، نه از رفتن پشت تریبون این و آن. سیاست مثل آب گل‌آلود است. دستی که با این آب خیس شود، دیر یا زود زخم می‌شود و بوی لجن می‌گیرد. ابوالفضل ترجیح می‌داد دستش پاک بماند حتی اگر جیبش خالی بماند که نان خشک بی‌حرف، بهتر از سفره رنگین پُرقصه است.

گمنام‌ترین رکورددار تاریخ کشتی جهان
جهان‌پهلوان غلامرضا تختی

حتی در کنار «آقا تختی» که نگاه‌ها و دوربین‌ها همچون عقاب‌های تیزچشم، هر حرکتی را شکار می‌کردند، ابوالفضل فاصله‌اش را با احتیاط نگه می‌داشت. این احتیاط از ترس نبود. از فهمی بود که در اعماق گوشت و پوست و استخوانش ریشه داشت. میدان سیاست، زمینِ بازی او نبود.

یک بار که ابوالفضل با آقا تختی جایی رفته بودند جمعیت مثل موج بر سر آن‌ها ریخت. عکس، امضاء، هلهله. آقا تختی وسط جمعیت ایستاده بود. فلاش‌ها رعدوار می‌درخشیدند و چلیک‌چلیکِ دوربین فضا را پُر کرده بود. ابوالفضل خود را کنار کشیده بود. شد سایه‌ای که پنهان روی دیوار می‌نشیند و کسی نمی‌بیندش. رفت ایستاد آن‌سوتر. از دور اما آقا تختی نگاهش کرد. ابوالفضل در قاب دوربین‌ها نمی‌آمد. نیامد و همین نیامدن، حرف داشت. آن‌جا پر بود از عکس‌هایی قاب‌گرفته در دست‌هایی گره کرده. یکی عکس «دکتر مصدق» را آورده بود، یکی تصویر «آیت‌الله کاشانی» را. سیاست، وسط قاب ژست گرفته بود و آقاتختی می‌دانست این قاب، بی‌قیمت نیست. ابوالفضل هم فهمید چرا باید دور بایستد.

بعد که جمعیت دور شد، آقاتختی خندید، خنده‌ای که از فهم بود و شوخی نبود. گفت:

«کَل اَنوَر! کارت درست بود. می‌خواستم اشاره کنم کنار بایستی اما وقتی دیدم خودت کشیدی کنار، دلم قرص شد.»

«چرا؟»

تختی جواب داد:

«قصه‌ من فرق می‌کنه، خواسته و ناخواسته افتاده‌م وسط بازی‌هایی که آخرش معلوم نیس. تو اما هنوز بیرونی. همین‌طور بمون.»

ابوالفضل فهم این را پیدا کرده بود چه وقت پا پیش بگذارد و کی عقب بکشد که هر حرکت نابجای او می‌توانست همچون جرقه‌ای کوچک، آتشی در جنگل بیفروزد خاموش‌نشدنی و یاد گرفته بود در بعضی محافل اگر پا گذاشتی، دیگر فرصت درآوردن کفشت را نخواهی داشت!

زندگی را مثل کشتی می‌دید که همه چیز فقط حمله‌ کردن نیست. گاهی عقب رفتن و عقب کشیدن، عین پیروزی‌ست. هر سلامی جواب ندارد و به هر دستی که سویت دراز شد نباید دست داد.

آن‌ سال‌ها هوا انگار غبار داشت. غبارآلودگی از گردوخاکِ معلق در هوا نبود. هرچه بود از حرف‌های نیمه‌گفته بود، از نگاه‌هایی بود که راست و دروغ‌شان در چشم هویدا نمی‌شد. شهر مثل آدمی بود که شب تا صبح نخوابیده باشد؛ چشم باز، دل‌ خسته و کوفته، اعصاب خُرد و دردکشیده.

انوری در چنین هوایی نفس می‌کشید. یاد گرفته بود سرش پایین باشد اما جلوی کسی سر خم نکند.

از همان روزی که پوتین به پاکرد و با نظم خشکِ ارتش رژه رفت، در گوشش خوانده بودند:

«آدم باید بدونه کِی دیده بشه و کِی ناپیدا بمونه... حواست باشه! هر عکسی یادگاری نیس؛ بعضی عکس‌ها دامند، بعضی قاب‌ها، قلابند.»

می‌گفتند:

«مراقب قاب‌ها باش که بعضی لحظه‌ها رو اگه ثبت کنی، همون ثبت می‌شه طنابِ دارِ فردات!»

زمین سیاست، بی‌خط‌کشی‌ست! یک قدم جلوتر بروی، اسمش شجاعت است و یک قدم عقب‌تر بمانی اسمش عقل و ابوالفضل، اهل عقل بود که بی‌دعوت وارد مجلسی نشود که دلش در آن نیست. نه دست بالا برد، نه شعار داد، نه خودش را خرج هیچ حزب و بادی کرد و گذاشت قطار سیاست از کنارش رد شود تا به ایستگاهش جای دیگری برسد.

زندگی‌اش را مثل دکانی قدیمی در ته بازار می‌خواست: کرکره بالا، حساب صاف، دربسته به وقتش. پسر کشاورزی که هنوز از دست‌هایش بوی خاک و زراعت می‌آمد، وجودش را گذاشته بود روی تشک و لقمه‌اش را از کار خودش درآورده بود. نه بدهکار کسی شد، نه طلبکار تاریخ. ابوالفضل مرد ژست نبود. مرد بیانیه نبود. مرد عکس یادگاری نبود. او از قاب بیرون می‌ایستاد. حاشیه اما برای ورود، به یک روزنه هم قانع است.»

گمنام‌ترین رکورددار تاریخ کشتی جهان
جهان‌پهلوان ابوالفضل انوری

در پایان کتاب نیز شرحی از بنیاد جهان‌پهلوان انوری قرار گرفته است:

«هر نسل، میراث خود را از قهرمانانش به یادگار می‌گیرد. برخی با مدال و افتخار در تاریخ ماندگار می‌شوند و برخی، با منش، اندیشه و تاثیری که بر انسان‌ها برجای می‌گذارند.

جهان‌پهلوان ابوالفضل انوری از هر دو گروه بود؛ قهرمانی که با افتخارات خود، نام ایران را در عرصه جهانی سربلند کرد و با اخلاق، دانش و عشق به کشتی، الهام‌بخش نسل‌های پس از خود شد.

بنیاد جهان‌پهلوان ابوالفضل انوری با همت همسر و فرزندان آن زنده‌یاد، برای پاسداری از این میراث ارزشمند و ادامه راهی که او آغاز کرده بود، تاسیس شد؛ راهی که مقصد آن تنها پرورش قهرمان نیست، بلکه تربیت انسان‌های شریف، مسئولیت‌پذیر و وفادار به فرهنگ پهلوانی است.

این بنیاد از نخستین روز فعالیت خود، بدون بهره‌مندی از هیچ‌گونه کمک مالی دولتی یا سازمانی و تنها با اتکا به توان مالی و دانش فرزندان زنده‌یاد، تلاش کرده است سهمی هر چند کوچک در اعتلای ورزش ایران داشته باشد.»

کتاب «مرد آرام، روایتی از زندگی ابوالفضل انوری» تالیف منصور غلامی با ۲۰۰ صفحه و شمارگان ۱۰۰۰ نسخه از سوی انتشارات گلگشت منتشر شد.

۲۵۹

کد مطلب 2291955

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =