آیا روبیو در مورد خشایارشا و نبرد آتن راست می‌گوید؟

چرا وزیر خارجه آمریکا برای توجیه سیاست‌های منطقه‌ایِ واشنگتن، به «داستان‌سرایی» از نبرد خشایارشا متوسل شده است؟ نگاهی به لغزش‌های آشکارِ تاریخی در نطق اخیر مارکو روبیو در آتن

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده در روز پنجشنبه ۸ اکتبر ۲۰۲۶ (16 مهر 1405) در آتن، عباراتی را در یک نطق سیاسی در مورد تاریخ نبردهای ایران و یونان و حمله ارتش خشایارشا به کار برد که بدین شرح است: «۴۸۰ سال پیش از میلاد، سپاهیان خشایارشا به این شهر (آتن) رسیدند و عبادتگاه‌های آن را به آتش کشیدند. تا آن زمان، بیشتر آتنی‌ها با کشتی به جزیره‌ای در آن نزدیکی گریخته بودند؛ اما گروهی اندک از آن‌ها حاضر به ترک خانه و کاشانه خود نشدند. درعوض، آن‌ها در دژ صخره‌ای آکروپولیس سنگر گرفتند تا نبردی حماسی و واپسین را رقم بزنند؛ آنان سنگ‌های عظیم را از فراز صخره‌ها بر سر مهاجمان ایرانی می‌افکندند و روزها در برابر بزرگ‌ترین امپراتوری آن دوران ایستادگی کردند. سرانجام، آن‌ها مغلوب شدند. ایرانیان معابد را غارت کردند، زیارتگاه‌ها را به آتش کشیدند و آکروپولیس را با خاک یکسان کردند؛ اما هنگامی که آتنی‌ها بازگشتند، بقایای ویران‌شده‌ آکروپولیسِ کهن را گرد آوردند و در همان تپه‌ای که بنا بر آن استوار بود، به خاک سپردند و دهه‌ها بعد، در دوران پریکلس، بنای پارتنون را برپا ساختند.»

اظهارات مارکو روبیو دارای لغزش‌هایی است که بیش از آن‌که تاریخی باشد ایدئولوژیک است. بارزترین انحراف از واقعیت تاریخی مربوط به توصیف او از جایگاه اجتماعی مدافعان است که او مدعی شد آن‌ها «از ترک خانه‌های‌شان خودداری کردند»، در حالی که در واقعیت، آن‌ها عمدتاً افرادی فقیر بودند که امکان تخلیه و ترک شهر را نداشتند. در تاریخ آمده است که نیروی کوچکی از آکروپولیس دفاع کرد و سرانجام مغلوب شد.

هرودوت، مورخ یونانی، این رویداد را گزارش کرده است. ایرانیان معابد موجود در آکروپولیس را به آتش کشیدند و ویران کردند. باستان‌شناسان از لایه «آوار ایرانی» یاد می‌کنند به نحوی که پس از بازگشت اهالی آتن، آن‌ها بقایای آسیب‌دیده آکروپولیس را در زمین دفن کردند؛ ولی براساس گزارش هرودوت مدافعال آتن عمدتا فقرا و خادمان معبد بودند. ماندن آن‌ها نه از روی انتخاب میهن‌پرستانه، بلکه به این دلیل بود که امکانات لازم برای تخلیه شهر را نداشتند و براساس تفسیری نادرست از پیش‌گوییِ «دیوارهای چوبی»، پشت حصارهای چوبی سنگر گرفته بودند. منابع باستانی (مانند نپوس و پلوتارک) نیز اشاره کرده‌اند که برخی از سالمندان در شهر باقی مانده بودند.

توصیف روبیو از آن‌ها به عنوان کسانی که «از ترک خانه‌های‌شان سر باز زدند»، به این ماجرا رنگ‌وبویی از اراده‌گراییِ قهرمانانه می‌بخشد که با روایت‌های تاریخیِ هم‌خوانی ندارد. متن نطق روبیو بیش از آن‌که یک شرح تاریخیِ دقیق و علمی باشد، روایتی ادبی با لحنی بلاغی و میهن‌پرستانه است. این متن اگرچه بر رویدادهای اصلی جنگ‌های ایران و یونان استوار است، اما با شاخ‌وبرگ دادنِ عمدی به انگیزه‌های مدافعان، دفاعِ استیصال‌آمیزِ اقشار محروم را به حماسه‌ای قهرمانانه با مضمون «امتناع از ترک خانه» بدل می‌کند. پیام ضمنیِ این متن - یعنی برخاستن تمدن غرب از خاکسترِ مقاومت در برابر استبداد ایرانی - روایتی فرهنگی و دیرینه است؛ با این حال، چارچوبِ بلاغیِ به‌کاررفته در آن، میان این روایت و جزئیاتِ واقعی و ثبت‌شده آن رویداد تاریخی، شکاف ایجاد می‌کند.

روبیو در این نطق آشکارا تلاش می‌کند تا با روایت‌سازی از تاریخ نبردی از سلسله جنگ‌های یونان و ایران، برای اقدام تجاوزکارانه آمریکا و اسراییل در سال گذشته و امسال بر علیه کشورمان، بستر تاریخی و فکری بسازد. ولی حتی در همین کار هم به دلایل مختلف موفق نمی شود. این عدم موفقیت علاوه بر این‌که به بی‌اعتباری شواهد تاریخی به کار گرفته شده مربوط است، دلایل دیگری هم دارد؛ ازجمله این موارد:

جنگ ایران هخامنشی و یونان در آن مقطع و لشکرکشی ایران به یونان در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، رویدادی منفرد نبود، بلکه اوج مناقشه‌ای بود که از دهه‌ها پیش شکل گرفته بود. امپراتوری ایران در دوران هخامنشیان پیوسته به سمت غرب گسترش می‌یافت و هدفش الحاق دریای اژه و دولت‌شهرهای ثروتمند یونانیِ واقع در کرانه‌های آن به قلمروی خود بود. فرمانروایان ایرانی، شبه‌جزیره یونان را مرز طبیعی بعدی برای توسعه‌طلبی می‌دانستند. ولی شورش ایونی‌ها و دخالت آتن نیز موثر بود. در سال ۴۹۹ پیش از میلاد، دولت‌شهرهای یونانی منطقه ایونیا در آسیای صغیر در نزدیکی ازمیر در غرب ترکیه امروز که جزئی از قلمروی ایران بود - علیه حاکمیت ایران شوریدند. آتن برای حمایت از شورشیان نیرو اعزام کرد. اگرچه این شورش سرانجام سرکوب شد، اما اقدام مذکور بهانه‌ای آشکار برای تلافی‌جویی در اختیار ایران قرار داد. انگیزه شخصی خشایارشا هم مطرح بود؛ خشایارشا دومین تهاجم را صراحتاً برای انتقام گرفتن از شکست پدرش، داریوش اول، در نبرد ماراتن و تنبیه آتن به خاطر «جنایاتش» علیه ایران آغاز کرد.

در آغاز کتاب «تاریخ» هرودوت، مردونیوس (مشاور خشایارشا) با گفتن این جمله او را تحریک می‌کند: «شایسته نیست بگذاریم آتنی‌ها که چنین آسیب بزرگی به ایرانیان وارد کرده‌اند، از مجازات بگریزند.» ارتش ایران از تنگه هلسپونت عبور کرد، به شبه‌جزیره یونان تاخت و در جریان پیشروی به سمت جنوب، شهر آتن را که تخلیه شده بود، غارت کرد و به آتش کشید. از دیدگاه یونانیان، این جنگی تدافعی در برابر تهاجم خارجی بود. براساس مستندات تاریخی هدف نظامی ایرانیان، فتح یونان و الحاق آن به امپراتوری بود، نه نابودی نظام‌مند «تمدن آتنی» به عنوان یک موجودیت فرهنگی.

به آتش کشیدن معابد آکروپولیس، از یک سو اقدامی تنبیهی در جریان جنگ و از سوی دیگر، بخشی از سنت انتقام‌جویی از اماکن مقدس دشمن در نبردهای باستان بود. بنابراین اقدام ایرانیان در آتش زدن معابد، عملی در راستای نسل‌کشی مردم آتن یا نابودی شیوه زندگی خاص آنان محسوب نمی‌شد. البته برای آتنی‌ها و روایت‌های تاریخیِ بعدیِ غرب، این جنگ عملاً به مثابه «برخورد تمدن‌ها» درآمد. در نمایش «ایرانیان» - تراژدی یونان باستان نوشته‌شده از طرف آسیل نمایشنامه‌نویس تراژدی‌سرای یونانی، که تنها هفت سال پس از پایان جنگ به اجرا درآمد، این مناقشه را رویارویی میان «آزادی» یونانی و «استبداد» ایرانی به تصویر می‌کشد. روایت هرودوت نیز بر تضاد میان «الئوتریا» -آزادی- یونانی و «دسپوتیا» -نظام ارباب‌رعیتی- استبداد مطلق - ایرانی تأکید دارد. آکروپولیسِ سوخته به نمادی مادی و معنوی از «تجاوزگری ایرانیان» بدل شد و عامدانه به مدت سی سال ویران رها گردید تا یادمانی ماندگار از جنایات «بربرها» باشد.

از منظر علم تاریخ، این ادعا که جنگ مذکور نبردی «علیه تمدن آتنی» بوده، روایتی ایدئولوژیک و متأخر است و قابلیت انطباق با روایت تاریخی ندارد. به نحوی که توصیفی دقیق از انگیزه‌های امپراتوری ایران نیست. البته دقیقاً همین جنگ و تهدیدِ وجودی بود که محرک شکل‌گیری اتحادی بی‌سابقه میان یونانیان شد؛ و پس از جنگ، آتنی‌ها هویت شهری و جاه‌طلبی‌های امپراتوری‌خواهانه بعدیِ خود را حول محور «منجی یونان» بنا کردند و بدین ترتیب، «تهدید ایرانی» را به عنصری دائمی در تعریفِ تمدنیِ خویش بدل ساختند؛ ولی «جنگ خشایارشا علیه تمدن آتنی» یک برساخت ایدئولوژیک متأخر است و توجیهی برای تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نیست. یک استدلال تاریخی - انتقادی درباره چگونگی بازنمایی یک جنگ باستانی نمی‌تواند دلیل یک کنش سیاسی-نظامی معاصر که انگیزه‌ها، بازیگران و زمینه‌های کاملاً متفاوتی دارد باشد. این‌که جنگ خشایارشا را «دفاع یونانیان از تمدن در برابر بربریت» بدانند ، بعدها و برای مقاصد هویتی-سیاسی ساخته شده و موضع‌گیری منطقی درباره مشروعیت یا عدم مشروعیت جنگ‌های امروز نیست. استدلال تاریخی درواقع علیه توجیه‌های ایدئولوژیک است، نه به نفع آن‌ها. اگر بپذیریم که روایت «جنگ تمدن‌ها» یک برساخت متأخر است، دقیقاً به این معناست که نباید به چنین روایت‌هایی برای مشروعیت‌بخشی به جنگ‌های امروز اتکا کرد. هر دو طرف می‌توانند از الگوهای روایی مشابه استفاده کنند مثلاً «دفاع از تمدن ایرانی در برابر بربریت تمدن متجاوز غربی»!، اما این به هیچ وجه به معنای موجه بودن آن جنگ‌ها نیست و دلیل جنگ‌های امروز هم نیستند. بنابراین، هیچ خط منطقی یا حقوقی از «جنگ خشایارشا به عنوان یک برساخت ایدئولوژیک » به «پس حمله و تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران موجه است» وجود ندارد. جریان راست افراطی در غرب که نمایندگی و سخن‌گویی‌اش را امثال ترامپ و روبیو امروزه برعهده گرفته‌اند، نمی‌توانند با این نوع روایت‌سازی تجاوزهای امروزی را توجیه کنند.

259

کد مطلب 2285841

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 11 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین