ریشهی این آرزو در اردوگاه پهلویطلبان روشن است: آنها بهخوبی میدانند که بنبست در مذاکرات، دقیقاً همان سناریوی مطلوب بنیامین نتانیاهوست. امید آنها این است که با شکست دیپلماسی، ماشین جنگی اسرائیل بیمحابا بهکار افتد و حملات به ایران تا جایی ادامه یابد که نه از تاک نشان بماند و نه از تاکنشان؛ ویرانی ایران به امید تغییر حکومت.
اما در سوی دیگر این میدان، نیروهای موسوم به «ارزشی» یا همان تندروهای داخلی ایستادهاند که آنها نیز دقیقاً همین آرزو (شکست مذاکرات) را در سر میپرورانند. توجیه علنی آنها برای این سنگاندازی، شعارهای ایدئولوژیک و ادعای تداوم نبرد تا نابودی اسرائیل و آمریکاست؛ اما این تنها پوسته ماجراست. زدن زیر میز مذاکره، یک دلیل اصلی و پنهان جناحی دارد: «انحصارطلبی».
تاریخ نزدیک به ما نشان داد که تندروها در واقع هیچ مشکل بنیادینی با اصل مذاکره ندارند. همان جریانی که برجام را «خسارت محض» میخواند و کفنپوش میشد، بهمحض در دست گرفتن سکان دولت در دوران مرحوم رئیسی، مخالفتهای پیشین را به حاشیه راند و مدعی شد که به دنبال توافقی «بهتر از برجام» است که تنها از آنها برمیآید و باید به دست آنها انجام شود.
رفتار این طیف، شباهت کنایهآمیزی به استراتژی دونالد ترامپ دارد. همانطور که ترامپ برجام را پاره کرد، نه به این دلیل که مخالف توافق بود، بلکه صرفاً چون میخواست توافقی با نام خودش و برتر از میراث اوباما ثبت کند؛ لابی تندروها در ایران نیز اجازه نداد دولت حسن روحانی در ماههای پایانی، کار تحریمها را تمام کند. روحانی بارها هشدار داد که فرصت دیپلماسی همیشگی نیست، اما گوش شنوایی نبود. آنها سنگاندازی کردند به این خیال خام که خودشان قهرمان رفع تحریمها شوند و کاری کنند کارستان. نتیجهی این لجاجت مشترک ِ ترامپ و ترامپیاران ِ داخلی، سوق دادن کشور به سمت سراشیبی دهشتناک اقتصادی و امنیتی است که امروز با تمام وجود آن را لمس میکنیم. البته که نه ترامپ و نه تندروهای داخلی، هرگز مسئولیت این بحران و آشفتگی را نمیپذیرند و میخ آهنین استدلال نیز در سنگ تعصب آنها فرو نمیرود.
در این میان، روش تصمیمگیری جریان تندرو، در نوع خود یک فرمول بیآبرو است. آنها برای توجیه تصمیماتشان همواره یک شاخص عجیب را مطرح میکنند: «باید تصمیمی گرفت که دشمن بگوید آخ!». اما نکتهی تلخ ماجرا اینجاست که آنها در عمل، این شاخص را نه در برابر دشمن خارجی، بلکه در مصاف با رقبای سیاسی، منتقدان داخلی و حتی خواست ِ عمومی مردم به کار میبرند. چه طرف حسابشان محمد خاتمی باشد و چه قشر وسیعی از جامعه، تصمیم را طوری تنظیم میکنند که مخالفان فکریشان در داخل «بگویند آخ؛ آخ یعنی دردشان آمده!»
حاصل این نوع نگاه از دههی هشتاد و ظهور معجزهی هزارهی سوم، تا به امروز، چیزی جز تامین منافع رادیکالترین دشمنان ایران نبوده است. تندروهای داخلی در عمل تصمیماتی میگیرند و فضایی را رقم میزنند که حتی ترامپ هم به این راحتی برای نتانیاهو فراهم نمیکند. خروجی تفکر آنها، چه در مورد پوشش مردم باشد چه دربارهی اینترنت و...، سیاستهای تفرقهافکنانهای است که در نتیجهی آن: مردم میگویند «آخ» و نتانیاهو می گوید «آخ جون»!
1717






نظر شما