اخیراً یکی از همکاران عزیز و پژوهشگرم در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان قزوین به نام سعید رشوند، به طور اتفاقی با نامهای رنگ و رورفته در بین بایگانی خاک گرفتهی ادارهی متبوعش برخورد کرد که از قضا به نظرم، آن تکه کاغذ رنگپردیده و غبار گرفته، سندی پررنگ و شفاف میتواند باشد که آشکارا شتاب حیرتانگیز محو وحوش را از سرزمینمان یادآور میشود.
همان طور که در این نامه مشاهده میکنید، یکی از کارشناسان یک طرح بینالمللی مشترک مطالعاتی مرتعداری، دست خطی را در مورخ 27 آبان 1348 خطاب به مدیر ایرانی طرح بررسیهای مراتع با همکاری سازمان ملل مینویسد و طی آن ابراز گلهمندی میکند که به دلیل وجود شمار قابل توجهی از آهو که آزادانه در منطقه در حال چرا هستند، امکان ادامهی طرح وجود ندارد، چرا که آهوها اقدام به چرای علوفهها و بوتههای کاشته شده میکنند و عملاً نمیتوان با چنین شرایطی به نتایج این مطالعه استناد کرد. جالب آن که حتی با ترفندی چون استفاده از مواد شبه سمی که آهو را از رغبت خوردن علوفهها منصرف کند، هم نمیتوانند مانع از حضور آهوها شوند!
این در حالی است که 44 سال بعد، در همان ایستگاه نودهک قزوین، جز ملخ و موش صحرایی، جاندار دیگری به ندرت مشاهده میشود، چه رسد به حضور گلههای پرتعداد آهو!
خوانندگان عزیز این سطور لابد به یاد دارند که نگارنده، در سیزدهم بهمن 1391، با انتشار نتایج مطالعاتش بر روی شمار وحوش علفخوار شاخص کشور، به این نتیجه رسید که تقریباً سهم عمدهای از کل و بز و قوچ و میش و آهو و جبیر و مرال و گوزن کشور از دست رفته و اینک شمار آنها به حدود 111 هزار رأس در کل کشور تقلیل یافته است؛ عددی که اندکی بعدتر، معاون وقت محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست هم بر آن مهر تأیید زد و رفت!
به راستی آن همه آهو در نودهک قزوین چه شدند؟ آیا کسی هست که پاسخ این پرسش تلخ را نداند؟
این در حالی است که شمار آدمهایی که اینک در ایران زیست میکنند، دستکم 46 میلیون نفر بیشتر از آبان 1348 است. حال، شما به من بگویید: با چنین روندی، هنگامی که جمعیت ایران به 150 میلیون نفر برسد، چند رأس از مجموع وحوش کشور هنوز امکان زیستن در ایرانزمین را خواهند داشت؟!
و آیا آن 150 میلیون نفر حق ندارند از ما بپرسند که چرا خرامیدن ببر مازندران، شیر یال کوتاه ارژن، یوزپلنگ آسیایی، گلههای بزرگ کل و بز و قوچ و میش و ... را نمیتوانند چون پدرانشان به تماشا نشینند؟ و چرا دیگر نمیتوانند از طراوت زاینده رود، کارون، سفیدرود، بختگان، ارژن، پریشان، کافتر، مهارلو، گاوخونی و ... لذت ببرند؟!
ما برای فرزندانمان چه پاسخی را مهیا کردهایم؟!
یکبار دیگر به تاریخ آن نامه دقت کنید! 27 آبان 1348 ... متوجه هستید که برای بررسی قدمت شروع نهضت تخریب محیط زیست، نیاز به بررسی چینهشناسی در حوزهی دانشهای مرتبط با علوم زمین و دورانهای کهن زمینشناسی در مقیاس میلیون سال نیستیم! صحبت از تغییراتی شگرف و پسرونده در عمر یک انسان است ... به سخنی سادهتر، زمانی که نگارنده چهار سال پیشتر از این تاریخ به دنیا آمده است، میتوان حدس زد که در این مملکت هنوز تا چه اندازه گلههای بزرگ و پرنشاط مرالها و قوچها و آهوها و ... در حال خرامیدن بودهاند و تا چه اندازه فرزندان دیروز از تماشای این شکوه بیبدیل لذت میبردهاند! چگونه کار را به این بیسامانی رساندیم؟!
برای مطالعه بیشتر:
- روزی که همه شکارچیها آمده بودند!
نظر شما