حمیدرضا قنبری: وقتی آثار پرویز تناولی؛ هنرمند شناختهشده مجسمهساز؛ در خارج از کشور، خریداران چند میلیون دلاری دارد، این توقع وجود دارد که آثار دیگر هنرمندان مجسمه ساز کشورمان نیز- حال نه با قیمتهای نجومی و نه همه آثار - مورد توجه خریداران داخل و خارج قرار گیرد، اما متاسفانه هنرمندان مجسمه ساز ما نتوانستند همانند نقاشان ما از رونق بازار هنرهای تجسمی، متنعم شوند و بهرهای ببرند و به توفیق نسبی آنان دستیابند.
اینکه اصولا آثار این حوزه در معرض دید علاقهمندان قرار میگیرد یا خیر و اصلا علت این بیتوجهی و گمنامی چیست؟ سئوالاتی است که در گفتوگو با منصور آذری قلعه جوق؛ رئیس هیات مدیره انجمن هنرمندان مجسمه ساز ایران؛ مطرح کردهایم. اگرچه او همه ناکامیها را به کوتاهی متولیان مرتبط دانست و حرفی از مسئولیت خود و انجمن نگفت اما به نکتهای در خصوص موانع اداری برای بروز استعدادهایی اشاره کرد که گاه در میانه راه عطای عرضه آثار را به لقایش میبخشند و آثار خود را در کنج کارگاه خود حبس میکنند.
در گرما گرم بازار هنرهای تجسمی که توجه دنیا به هنر ایران جلب شده بود از بین مجسمهسازان، میتوان گفت فقط آثار استاد تناولی به نوعی به مخاطبان غیرایرانی عرضه شد و مورد توجه قرار گرفت. سئوال اینجاست که چرا آثار دیگر هنرمندان ایرانی مجسمهساز دیده و عرضه نشد؟ آیا آثار مجسمهسازان ما هنوز به استاندارد لازم جهت حضور در بازارهای بینالمللی، دست پیدا نکردهاند؟
یک هنرمند وقتی شاخصههای بینالمللی پیدا میکند، به طور طبیعی انتظار میرود که آثارش هم در همان حد دیده شود و به فروش رسد. در 30 سال اخیر، مجسمهسازی ما مثل یک طفل نو پا عمل کرده و بی توجهی به این مقوله، بسیاری از بزرگان این رشته را نیز دلسرد و افسرده کرد. به طور مثال، مرحوم بهمن محصص در اواخر عمرش وقتی به ایران سفر کرده بود، با دیدن شرایط، چنان افسرده و غمگین شد که با اجیر کردن چند نفر، تمامی تابلوها و مجسمههایش را خرد و نابود کرد. به عبارتی میتوان گفت که به یک خودکشی هنری دست زد.
خب چرا چنین هنرمندی باید اینگونه افسرده شود؟ برای اینکه بهای لازم داده نشد. یعنی متولیان امور، وزارتخانه عریض و طویلی چون ارشاد، موزه هنرهای معاصر، موسسه توسعه هنرهای تجسمی و دیگران، حمایتهای لازم را از هنر مجسمهسازی نکردند. اگر رشدی در حوزه مجسمهسازی صورت نگرفته یا مجسمهسازان دیگری مطرح نشدند، یکی از دلایلش این است که بهای ملی لازم داده نشده است.
منظورتان از بهای ملی این است که حمایتهای دولتی صورت نگرفته است؟
حمایتهای ملی یعنی همان حمایتهای دولتی و حمایتهای دولتی یعنی همان حمایتهای ملی. مگر میشود این دو را از هم تفکیک کرد؟ مثلا مگر میشود تیم فوتبال ملی غیر دولتی داشته باشیم؟ حمایتهای مالی و اسپانسرهای آن همگی به دولت مربوط میشود.
در سال گذشته، برگزاری اکسپویی که دفتر هنرهای تجسمی وزارت ارشاد برگزار کرد، همزمان بود با نمایشگاهی که گروه هفت نگاه- متشکل از هفت گالریدار فعال در تهران- برگزار کرد. گروه هفت نگاه که به نوعی نماینده بخش خصوصی باشد، فارغ از حمایتهای دولتی، آثار هنرمندان خود را به بخش خصوصی عرضه کرد و فروخت و میتوان گفت موفقیتی بیشتر از اکسپوی دولتی داشت. چراکه به علت عدم استقبال از اکسپوی دولتی، خود دفتر هنرهای تجسمی، از اکسپوی خودش با بودجه دولتی خرید انجام داد. ضمن اینکه تا همین چند وقت پیش، پول برخی از صاحبان اثر را نیز پرداخت نکرده بود. در واقع این سئوال مطرح است که اصولا چرا هنرمندان تجسمی باید محتاج کمکهای دولتی باشند و نتوانند به خوبی در بخش خصوصی مورد احترام قرار گیرند. برای نمونه زمانی که بازار هنرهای تجسمی در دو سه سال اخیر، رونق گرفته بود و بخش خصوصی نقاشی خریداری میکرد و توجه جهانی نیز معطوف هنر ایران بود، چرا مجسمهسازان ما از این فضا استفاده نکردند؟ آیا هنر مجسمه سازان ما هنوز به بلوغ لازم برای عرض اندام نرسیده است؟ آیا آثار مجسمهسازی ما در برخورد با مخاطب کم آورده است و یا اینکه این آثار جایی برای عرضه نداشتهاند؟
هنرمند مجسمهساز ما در کارگاهش است. هنرمند ما نه میتواند دنبال مشتری بگردد نه میتواند دنبال گالریدار بدَود. یک مجموعه عواملی هستند که در جامعه یک فعالیت هنری را شکل میدهند. مثلا با برگزاری بینالها است که هنرمند شناخته میشود و اثرش دیده میشود. این بخش «هنری» قضیه است. وقتی یک هنرمند یا یک طیف از «تفکر هنری» به مرحله والایی میرسد، صاحب «سبک و مکتب» میشوند و به تبع آن هم مطرح میشوند.
خب، یکی ازهنرمندان صاحب سبک ایران، آقای تناولی است. مکتب سقاخانه در مجسمهسازی را ایشان از دهه 40 شروع کردند و همچنان هم ادامه دادهاند. اینگونه «مکتبهای هنری» است که خریداران و مجموعهداران جهان را جذب خود میکند و اینگونه «اتفاقات هنری» است که بازار دارد. خب اینگونه «اتفاقات هنری» در ایران باید در مسیر راهکارهای دولتی حرکت کند.
مثلا یک هنرمندی که در یک جشنواره خارجی میخواهد حضور پیدا کند نیاز به حمایتهای دولتی دارد. هیچ ارگان و موسسهای در ایران نیست که اثر هنرمندی را با مسوولیت و امکانات خود به جشنواره خارجی ببرد و مسیرهای بعدی را نیز طی کند. این احتیاج به ساختاری دارد که باید ایجاد شود. چه کسی باید این ساختار را ایجاد کند؟ چه کسی باید اجازه ایجاد چنین ساختاری را صادر کند؟ چه ضمانت و اعتمادی برای فعالیت چنین ساختاری هست؟ افرادی هم که میخواهند وارد چنین قضیهای شوند، چنان درگیر برخی مسائل اداری میشوند که بعد از مدتی کلا منصرف میشوند.
به طور مثال وقتی در سال 78 اثرم در جشنواره فوکویامای ژاپن پذیرفته شد، این قدر بابت ارسال اسلاید اثر و واریز پول ورودیه جشنواره اذیت شدم و این قدر برای ارسال خود اثر با مشکل مواجه شدم که کلا از خیر قضیه گذشتم و انصراف دادم! خب وقتی تمام ساز و کارها دولتی است و تمام موانع از طرف دولت است، پس باید حمایتها نیز از طرف دولت صورت پذیرد.
توجه داشته باشید، مناسبات اقتصادی حاکم بر تولید مجسمه چنان رمق مجسمهساز را میگیرد که هنرمند دیگر توان ندارد اثرش را از کارگاهش خارج کند. از اینجا به بعد کدام وزارتخانه یا کدام نهاد، متولی کار است؟ حرف من این است که هنرمند اثرش را تولید میکند، باقی مراحل را متولیان باید انجام دهند.
سئوال من هم همین است، فرض کنید اثری تولید شده و در کارگاه هنرمند موجود است- اصلا دولت و حمایتهایش را نادیده بگیریم و فرض کنیم مرزهای کشور هم بسته است و نمیتوان اثری به خارج ارسال کرد- حال باید چگونه مخاطب داخلی را جذب این آثار هنری کرد؟ چگونه باید علاقهمندانی که توان خرید آثار هنری را دارند، مجاب کرد که در بازار هنرهای تجسمی به عنوان خریدار حاضر شوند؟ چگونه میتوان درک هنر را برای ایجاد خریداران جدید توسعه داد؟ نقش انجمن در این میان چیست؟ راهکارهای پیشنهادی شما به عنوان رئیس هیات مدیره انجمن هنرمندان مجسمه ساز ایران چیست؟
باید یک روندی را طی کنیم. این روند از خانواده و مدارس میگذرد.
یعنی الان نمیتوان برای بازار هنرهای تجسمی و بویژه مجسمهسازهایمان خریداری ساخت؟
میتوان ساخت، اما این خریدار همان خریدار نیمبندی میشود که باعث بروز برخی مشکلات دیگر میشود.
خب بالاخره باید چه کار کنیم؟ دست رو دست بگذاریم و نظارهگر مشکلات موجود باشیم؟
نه...، باید ببینیم چه کشورهایی حرکتهای فرهنگی بسیار عالی ای دارند و ببینیم که چگونه به آن رسیدهاند. با استفاده از الگوی آن کشورها، خیلی از مسائل ما حل میشود. در آن کشورها از دوران کودکی روی ذائقه هنری افراد جامعه کار میکنند و این باعث میشود جامعه پویایی در زمینه هنر ایجاد شود. خیلی از اساتید هنر ما رشد یافته کانون پرورش فکری کودکان سابق هستند. یعنی از زمان کودکی و نوجوانی پرورش یافتهاند.
جواب سئوالم را نگرفتم، اما به نظر شما هنرمندان مجسمهساز ما این قابلیت را دارند که در سطح بین المللی مطرح شوند؟
بله. گرچه در جامعه ما برای توسعه هنر، قدمهای استراتژیکی برداشته نشد ولی دنیای اینترنت، توانسته نقد و علم روز هنر را به خانههای ما بیاورد. لذا نمیتوان اتفاقات روز هنری دنیا را ندیده گرفت. هنرمند مجسمهساز ما هم در این جریان، توانسته به درجهای برسد که در سطح بین الملل دیده شود. مسئولان نیز باید هنرمندان ما را تحمل کنند و به خواستشان احترام بگذارند تا بازار هنر نیز برای هنرمندان مجسمهساز ما به نحو مطلوب شکل بگیرد و رونق پیدا کند. اگر ما بخواهیم رشد پیدا کنیم نمیتوانیم اتفاقات روز دنیا را نادیده بگیریم و حتما باید همگام با این تحولات پیش برویم.
فکر میکنید برای رشد هنرمندان کشور، لازم است دولت با برگزاری جشنوارههای مختلف برای دیده شدن هنرمندان، نقش ایفا کند؟
ما یک سری جشنوارههای دولتی داریم و یکسری رویدادهای دیگر داریم مثل بیینال، که دولت فقط باید حمایت کند و باقی قضایا باید در دل خود بینال بجوشد و نباید برای آن موانع ایجاد کرد. این هنر متبلور شده هنرمند است که باید در بیینال دیده شود، اگر نشود، خب هنرمند منفعل میشود و همانی میشود که اکنون تا حدودی وجود دارد.
نظر شما