سارا شریعتی را همه به صراحت لهجه میشناسند. کلاس درس او و جلسات سخنرانیاش از شلوغترینهاست. دانشجویان با علاقه مباحث او را پیگیری میکنند و او هم با علاقه مسائل و مشکلات آنان را. دغدغه اصلی او «جامعهشناسی دین» است؛ گرایش تحصیلی او در فرانسه نیز هم، به مباحث معرفتشناختی و نظری روشنفکری دینی چندان علاقهای نشان نمیدهد و در عوض نگاه خود را معطوف به چگونگی حضور دین در جامعهای همچون ایران کرده است. از همینرو هر جا که بحث جامعهشناسی دین در میان باشد حاضر میشود، بهویژه اگر جلسهای در زادگاه او، مشهد برپا شود.
در نشستی که هفته گذشته با عنوان «جامعهشناسی دین» در دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد هم حضور یافت و درباره هدف چنین نشستی گفت: هدف اول، هدفی روشنفکرانه است؛ چرا که امروز در شرایط خاصی هستیم و به قول یدالله رؤیایی، وقت برای فاضل شدن نداریم و باید به مباحثی بپردازیم که در خدمت جامعه باشد. آنچه در پی میآید گزیدهای است از سخنان او در این نشست:
جامعهشناسان همواره در جامعه نقش روشنفکران مزاحم و منتقد به نظم اجتماعی را داشتهاند؛ اما از دهه 70 به بعد این موضوع کمرنگتر شده است. امروز در فضاهای آکادمیک به مسئلهشناسی جامعه ایران پرداخته نمیشود و هدف از تحصیل در رشته جامعهشناسی صرفاً بروکراتیک است و هیچگاه مسائل مورد تحقیق آن مربوط به زخمهای جامعه نیستند.
امروز شاید یک راننده تاکسی بهتر از یک جامعهشناس میتواند راجع به وضعیت جامعه ایران اظهار نظر کند؛ چرا که همواره در جامعه حضور دارد. طبیعی است وقتی فردی استاد دانشگاه میشود با هفتهای 40 ساعت کار، دیگر نمیتواند وقتی را برای گذراندن در جامعه اختصاص دهد. در آغاز جامعهشناسی به عنوان یک علم، محصول تحول اجتماعی و ظهور جامعه جدید سرمایهداری بود؛ جامعهای که مدرنیته با تمام وجوهش در آن خودنمایی میکرد؛ در نتیجه جامعهشناسان درصدد مطالعه جامعه برآمدند. هر یک از جامعهشناسان مانند وبر، دورکیم و کنت بخشی از جامعه اعم از پول، دین و بروکراسی را مورد مطالعه قرار دادند؛ در عین حال که مسئله اصلی بررسی و مطالعه همه آنان مدرنیته بود. پس از آنکه این دانش رشد پیدا کرد و وارد دانشگاه شد، به جوامع دیگر نیز انتقال یافت و در هر جامعهای همین روند را طی کرد؛ یعنی در هر جامعهای ابتدا این سؤال طرح شد که مشکل اصلی جامعه ما چیست؟
برای مثال دولت چین از دهه 70 به بعد درصدد ساماندهی به جامعهشناسی برآمد و خواستار آن شد که اندیشمندان چینی جامعهشناسی کمونیستی، سوسیالیستی را تدوین کنند تا در کنار پرداختن به مسئله جامعه خود، بتوانند در جامعهشناسی جهانی نیز مشارکت داشته باشند. اما متأسفانه در جامعه ایران برخلاف اروپا، جامعهشناسی دانشی نبود که به دلیل ظهور شرایط جدید وارد جامعه شده باشد؛ بلکه صرفاً به دلیل سیاستهای اعزام دانشجو به خارج از کشور این علم وارد جامعه ایران شد. طبیعی است که متون اولیه جامعهشناسی نیز پراکنده هستند و این علم نه به عنوان دانشی که درصدد مطالعه موضوعی در ایران باشد؛ بلکه صرفاً علمی آکادمیک بود.
بعد از مدتی عدهای چون نراقی به این فکر افتادند که به این علم وجه بومی ببخشند و از آن بهره برند؛ اما به دلیل آنکه محصول سیاست از بالا بود، به سراغ مطالعه روستاها رفتند، تا از آن طریق به آن وجه نوآورانهای ببخشند. بعد از انقلاب هم شائبه سکولار، غربی بودن و در خدمت استعمار بودن این علم پدید آمد در نتیجه باز به جای آنکه از آن برای تحلیل و مطالعه جامعه ایران استفاده کنند، تبدیل به رشتهای دانشگاهی شد که دردی را دوا نمیکند و در آمار و ارقام محصور میشود. امروز همچنان این سؤال اساسی باقی است که مهمترین ویژگی جامعه ایران چیست؟ من خود ابتدا با نگاهی توریستی درصدد پاسخ به این سؤال بر آمدم. در نگاه توریستی اولین پیامی که جامعه ایران به من داد، تنوع و تکثر فرهنگی و قومی و درهمآمیختگی نژادی در ایران بود؛ اما وقتی در جامعه ایران حضور یافتم، دین را مسئله اول جامعه ایران دیدم. هسته سخت فرهنگی جامعه ایران دین است. دین هم در همه سطوح جامعه ایران حضور دارد و هم عاملی برای مشروعیتبخشی سیاسی حکومت است.
ابهامی که اینجا مطرح میشود، آن است که با وجود اینکه مسئلهشناسی اصلی جامعه ایران دین است، چرا جامعهشناسی دین دارای نقشی ظاهری در جامعه ایران است و هیچگاه تولیدکننده نیست؟ مخصوصاً زمانی که دین اسلام و تشیع در جامعه ایران مذهب رسمی است، این مسئله فاجعهبارتر است. حتی ادبیات پدیدههای اسلام نیز از جامعهشناختی غربی گرفته شدهاند؛ پس ما در نقد دین هم تولیدی نداریم.
حال با این وصف، چرا در جامعهشناسی ایران، دین جایگاهی ندارد؟ عامل اول آن است که ما از جامعه فاصله نداریم؛ مثل ماهی که در آب دریا غوطهور است، همچنین علت دیگرش آنکه ما به فینالیسم اعتقاد داریم؛ یعنی مدام حکم مرگ و تولد صادر میکنیم؛ مثلاً میگوییم دوره دین گذشته و ما در آغاز دوره دیگری هستیم. دلیل دیگر آنکه خود دین نیز با وجود آنکه در همه جایگاههای جامعه ایران حضور دارد و موضوعات را تفسیر میکند، در برابر موضوع مطالعه قرار گرفتن مقاومت میکند.
همچون قلبی که میتپد و نمیتوان آن را جراحی کرد، وقتی دین در جامعه دارای بار عاطفی است، نمیتوان آن را موضوع مطالعه قرار داد و بارها دیده میشود افرادی میگویند من ترجیح میدهم در حوزهای که دردسرساز است، کار نکنم. به همین دلایل و بسیاری دلایل دیگر جامعهشناسی دین در ایران در مرحله صفر است. جامعهشناسی میتواند به شکل سلبی به دین کمک کند و بگوید کدامیک از پدیدههای موجود در جامعه دین نیستند، حقیقت دین و گوهر دین را نشان دهد و دین را از موقعیت اجتماعی و نقاطی که از آن استفاده میشود، جدا کند.




نظر شما