۰ نفر
۸ شهریور ۱۳۸۹ - ۰۵:۳۹

شاید لازم باشد " آرامش" را دوباره معنا کنیم، آن چنان که جان های پاک اما حزین و پرآشوب عارفان و سرسلسله ی آنها علی(ع) را بتوانیم بفهمیم. وقتی با نام خدا دل آرام می گیرد، پس این غوغا و خشیت و حزن چیست؟ وقتی به زندگی علی (ع)، منش و گفتارش می نگریم، در می یابیم که گویی او در این عالم غریبه ای بود ، غریبانه زیست و اندوهناکترین جان انسانی بود.

         شاید لازم باشد " آرامش" را دوباره معنا کنیم، آن چنان که جان های پاک اما حزین و پرآشوب عارفان و سرسلسله ی آنها علی(ع) را بتوانیم بفهمیم. وقتی با نام خدا دل آرام می گیرد، پس این غوغا و خشیت و حزن چیست؟ وقتی به زندگی علی (ع)، منش و گفتارش می نگریم، در می یابیم که گویی او در این عالم غریبه ای بود ، غریبانه زیست و اندوهناکترین جان انسانی بود.

چنان می نماید که میان اندوهناکی جان و معنویت نسبت و رابطه ای هست، همان گونه که میان سرخوشی و سطحی اندیشی و باری به هر جهت زیستن این رابطه را می توان مشاهده کرد. جان های متعالی، اندوهناکند و اندوهناکترین آنها متعالی ترین اند. سری به نهج البلاغه بزنید تا اندوهناکترین جان انسانی را تماشا کنید. حقیقتا این کتاب را می توان " اندوه نامه" نام نهاد. جان عمیق، جان حزین است. اما حزن وخشیت متعالی کجا و غم های روزانه برای کمبودها و سختی های مشمئزکننده کجا؟ او بود که از هرچه متناهی و ناپایدار چشم برمی گرفت و جام اندوه را لاجرعه سرمی کشید. از هیچ چیز لذت نمی برد. تلخ می زیست و درونش سرشار از تلخ کامی بود. تا جایی که می گفت اگر دنیا بسان آدمی بود بر اوحد جاری می کردم." شهسوار ایمانی" که همه چیزرا باخته بود تا یک چیز را به دست آورد. همه ی غم های این جهانی راگذارده بود، اما درونش درگیر غم بزرگی بود. خشیت، جانش را آسوده نمی گذاشت. خواب از او ربوده بود ، بر می خواست و به آسمان می نگریست و می گفت: خوشا به حال کسی که مسیح وار دنیا را ترک گفته باشد. غم از دست دادن قدرت نداشت ، این را ما به او بسته ایم ، و این اتهام بر او روا نیست. زیرا قدرت و ریاست، کالای دلپذیری نیست که جان نا آرامی چون او را شیفته ی خود کند.حکومت که جای خود دارد، دنیا را برازنده ی برگزیدن نمی دانست. وضعیت پیچیده و پارادکسیکال انسان و دنیارا به خوبی دریافته بود. می گفت: حلال دنیا به حرام آمیخته، خوبی اش با بدی عجین شده است. شیرینی اش با تلخی و زندگی با مرگ در هم بافته شده است. فریاد برمی آورد: دنیا خانه ی نابود شده است. نعمت هایش زودگذر، شادی هایش ناپایداراست. روی خوش به کس نشان ندهد مگر او را به سختی افکنده و رگبار بلا بر او نازل کرده است. شیرین اما تلخ است. زنده ی آن به سوی مرگ روان است . نوری است در حال غروب کردن، سایه ای است نابود شدنی، ستونی است در حال خراب شدن . طناب مرگ بر گردن انسان می افکند و او را به جایگاه وحشتناک می کشاند.

بسیار بر وضعیت دردناک انسان و بودن در این سرای خاکی می اندیشید. از مصائب و رنج های آدمیان همواره سخن می گفت. آدمی را هدف تیرهای مرگ  و بلایا می دانست. ازغم ها ، رنج ها و ناکامی ها ی پیاپی آدمی نالان بود. از فرشته ای یاد می کرد که هر روز بانگ بر می دارد و فریاد برمی آورد: بزایید برای مردن، ثروت اندوزی کنید برای نابودشدن و خانه بسازید برای خراب شدن. مرگ اندیشی و خدا اندیشی جان او را تماما دربر گرفته بود و سرزمین جانش را درگیر خود نموده بود.کامی تلخ و جانی اندوهگین داشت. از این رو خود از دست خویش به رنج بود. حقیقتا وصف پارسایان را می توان ویژگی های خود اوتلقی کرد. دلش محزون بود و گویی امر بزرگی او را از خود بیگانه کرده بود .به راستی او یک " مرگ اندیش تمام عیار" و یک " خدا اندیش به تمامه " بود. خشیت خدا با جان او چنین کرده بود و اندوه انسان او را همواره نگران می ساخت. ناله های غریبانه اش نه برای متاع دنیایی بود و نه ازدست دادن سریر قدرت. چرا که دنیا پیش چشمش کوچک می نمود. امواج متلاطم اندوه کیهانی ، ساحل آرامشش را در هم می کوبید. جانی عمیق و حزین داشت. رنج های متعالی هیچ گاه خانه ی دل و جان متعالی اش را ترک نکرد. به تعبیر " آبراهام مزلو" که درباب انسان های متعالی نوشته ای پرپها دارد، اندوه بودنش شاید به این دلیل بوده است که بین آنچه هست و دنیای ایده آلش ، شکافی پرنشدنی می بیند. و این گسست رنج اور است که اورا خشمگین و حتی بی طاقت کرده بود.

کد مطلب 88519

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 11 =

آخرین اخبار