چون رنگ و صدا پنهانی اما پیدا
فرمانفرما در خاکی و فلکپیما
رستاخیز روز پری در پس فردا
آتش بزن این غمکده را خاکستر کن
معبد هندی، قیصر رومی، بت چینی
کفری، ایمانی، فرهنگی، آیینی
آخر اسفندی، اول فروردینی
این مزرع لمیزرع را بارور کن
ماه تمامی، یوسف حسن کنعانی
غایت عدلی، استاد انوشیروانی
مشرق رویاهایی، خرد یونانی
خاور را مغرب، مغرب را خاور کن
رشک فلکی، جن و ملک خاطرخواهت
خود عین نجاتست آن که شود گمراهت
کی ناله ما سودا بشود با آهت؟
ای جانِِِِجهان، جان و جهان را دیگر کن
دعوی همه مدعیان را سنجیدیم
رسوایی بیپرده آنان را دیدیم
در دل تاریکی منتظر خورشیدیم
خورشید حقیقت، ظلمت را آخر کن
دریا بودیم اما در ساحل ماندیم
حق میگفتیم اما در باطل ماندیم
در جهل مضاعف چون خر در گل ماندیم
درماندگی آدمیان را باور کن
آمیزه عقل و جنون، شهباز قلندر
آتش پنهان مانده به زیر خاکستر
هم ظاهر و هم باطن، هم اول و هم آخر
باطن باقی مانده حق را ظاهر کن






نظر شما