۰ نفر
۲۳ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۵:۳۴

فرهنگ عامه چیست و به چه چیزی اطلاق می‌شود؟ مقاله زیر نگاهی دارد به جریان هایی که این موضوع را واکاوی کرده‌اند.

امواج اولیه مطالعه فرهنگ عامه طی دهه‌های 1950 و 1960 از دل بریتانیای کبیر پدید آمد. منتقدان ادبی و فرهنگی‌ای چون ریموند ویلیامز و ریچارد هگارت و مورخی چون ای. پی. تامپسون (93-1924) در پی آن بودند تا در متن مطالعه فرهنگ عامه، پرده از نزاع و رقابت سیاسی میان ارزش‌ها و سبک‌های زندگی بردارند. اگر عده قلیلی از فرهنگ والا بهره‌مند می‌بودند، آن‌گاه به نظر می‌رسید، اکثر فرهنگ عامه گرایشات بازار سرمایه‌داری مسلط را بازتولید می‌کنند. اما، از حیث تاریخی طبقه کارگر و جنبش رمانتیک بر آن بوده‌اند تا شکل‌های بدیل هنر و فرهنگ عامه را بازتولید کنند و وضعیت موجود را به نقد کشند. این استدلال‌ها سبب شد تا بسیاری در جامعه‌شناسی، مطالعات فرهنگی، و تاریخ به پژوهش در این‌باره بپردازند که چگونه افراد توانسته‌اند فعالانه در ساختن فرهنگ (یا فرهنگ‌های) خاص خودشان از پایین مشارکت کنند. این دیدگاه‌ها در این دوره با ایده‌های مکتب فرانکفورت اولیه در تقابل بود، که گرایش داشت تا مطالعه فرهنگ عامه را به مطالعه فرهنگ توده‌ای تقلیل دهد. درحالی‌که فرهنگ توده‌ای شیوه‌ای را ثبت و مهار می‌کرد که در آن تولید فرهنگ عمدتاً بر حسب نیازهای نوعی صنعت فرهنگ‌سازی (رشد مخاطبان توده‌ای تلویزیون، مطبوعات، و کالاهای مصرفی) سامان می‌یافت، یک‌نوع فرهنگِ حقیقتاً عامه به دست مردم عادی و برای مردم عادی ساخته می‌شد.

از دهه 1970 به بعد، آثار مارکسیست ایتالیایی، آنتونیو گرامشی، بنا بود تأثیر ژرفی بر این مناقشات بگذارد. ایده اصلی دراین‌جا این بود که فرهنگ عامه به واسطه مجموعه‌ای از نهادها، عمل‌ها، و شکل‌ها برساخته می‌شود که هدف‌شان جلب رضایت مردم است. این چیزی بیش از کنش ساده گروه‌های مسلط بود که سلطه خود را تثبیت می‌کنند، بلکه همواره نیازمند جذب و ادغام فعالانه گروه‌ها و فرهنگ‌های تحت‌سلطه بود. این نگرش شدیداً با تعدادی از نویسندگانی پیوند می‌یافت که با مرکز مطالعات فرهنگی معاصر بیرمنگام همکاری کردند (از جمله استیوارت هال، انجلا مک‌رابی، و پل ویلیس). بدین‌ترتیب، مطالعات فرهنگ‌های جوانان، مجلات عامه، ورزش، و رسانه‌ها، شکل گرفت تا فرایندهای تحدید نفوذ (containment) و مقاومت با توجه به فرهنگ مسلط عیان شود. به طور خاص، این سنت تأکید فکری را بر معانی مختلف و چالش‌انگیزِ فرهنگ عامه و نقش آن در گسستن یا حفظ روابط سلطه گذاشته است. سه نقد عمده به این استدلال‌ها وجود دارد: تأکید بر معنا منتهی می‌شود به غفلت نسبی از ویژگی‌های نهادی متغیری که تولید و توزیع فرهنگ عامه را سامان می‌دهند؛ نقش انتقادی‌ای که شکل‌های آوانگارد یا الیتیستی‌ترِ فرهنگ والا در ایجاد آگاهی انتقادی ایفا کرده‌اند از حیث تاریخی مستعد این است که از این تحلیل فاصله بگیرد؛ و فقط بخش اندکی از نظریه‌پردازی واقعی درباره مقاوت فرهنگی است که توجه می‌کند به نیاز به صورت‌بندی محیط‌های اجتماعی و سیاسی مناسب‌تری که در پی حل و فصل عادلانه‌تر رقابت میان فرهنگ‌ها خواهد بود.

پس از اوایل دهه 1990 بسیاری آگاه شده‌اند از نیاز به ارتقاء درکی جهانی‌تر از عملکرد فرهنگ عامه. شکل جدید مطالعات فرهنگی بر آن بوده است تا صورت‌بندی فرهنگ عامه را هم در درون و هم در تقابل با ملی‌گرایی فرهنگی درک کند. این مطالعات فرهنگی بیشتر از ایده فرهنگ‌های ملی همگون بریده‌ است تا شیوه‌هایی را بررسی کند که در آن‌ها، در فرهنگی که هردم جهانی‌تر می‌شود، گروه‌های مختلف قادرند روابط متقابل خود را با یکدیگر حفظ کنند. به طور خاص، توسعه شکل‌های فراملی بسیج‌شدن (mobilization) با توجه به توریسم و رسانه، و نیز توسعه جنبش‌های غیرملی مبتنی بر نژاد و جنسیت، تحلیل فرهنگ عامه را به ورای دولت-ملت کشانده است.

پُل گیلوری استدلال کرده است که موسیقی عامه سیاهان نقطه فرهنگی کلیدی‌ای برای صورت‌بندی شکلی از ارتباط پراکنده میان آفریقا، آمریکا، و بریتانیا است. این موسیقی به طرق بسیار گوناگونی عمل کرده است، از جمله اقتباس سبک‌ها و تأثیرات موسیقیایی، اعتراض علیه بی‌عدالتی، ثبت و ضبط مبارزات، و در برخی آهنگ‌های موسیقی رپ نمایش زن‌ستیزی (misogyny). گیلوری با پروراندن نوعی زیباشناسی که مشخصاً به سیاهان مربوط است، استدلال می‌کند که موسیقی در یک جامعه مدنی جهانی‌شده نوعی فرهنگ ارتباطی بی‌همتا مهیا کرده است. چنین ویژگی‌هایی نه‌تنها در مطالعه پیچیدگی شکل‌های عامه مهم از کار درآمده‌اند بلکه در عین حال ما را از بسیاری استدلال‌های پست‌مدرن برحذر می‌دارند که به‌‌سادگی فرض می‌گیرند که تمایزات میان فرهنگ والا و عامه ازبین‌ رفته‌اند. امّا، بسیاری موضع انتقادی خود را نسبت به این مطالعات و مطالعات مشابه این به خاطر غفلت‌شان از تحلیل قدرت تداوم‌یابنده دولت-ملت و گفتارهای عامه ملیت حفظ می‌کنند، که همچنان تأثیر و نفوذ قابل توجهی بر سازمان و معنای فرهنگ عامه اِعمال می‌کنند.

به‌علاوه، اینک بسیاری منتقدان بیش از آن‌که به معانی متون عامه خاص بپردازند، به این‌ می‌پردازند که چگونه انواع و اقسام اعضای مخاطبانْ فعالانه امر عامه را تشکیل می‌دهند. جان فریسک، در کتاب خوانش امر عامه، این منطق را تا به آخر ادامه داده است، و استدلال می‌کند که هنر زندگی روزمره عموماً عبارت است از دگرگونی محصولات مصرفی. کل فرهنگ عامه عرصه مبارزه است، جایی که معانی هیچ‌گاه توسط تولیدکنندگان کنترل نمی‌شوند، بلکه فعالانه و با مسرت به دست مصرف‌کنندگان تولید می‌شوند. این شکل‌های گستاخانه کِیف (joisance) از پایین فوران می‌کنند و در تقابل‌اند با تکنیک‌های انضباطی‌ای که بلوک قدرت از آن‌ها بهره‌برداری می‌کند. برای مخاطب دراین‌جا لذت مضاعفی در خوانش متون عامه نهفته است. اولینِ آن، لذت نهفته در تولید نمادین معانی‌ای است که با معانی نمادین بلوک قدرت در تقابل قرار دارند، و دومین لذت مربوط است به فعالیت واقعی مولدبودن. در این سناریو، بازار، در تضاد با فرهنگ والای روبه‌افول قدرتمندان، محصولات فرهنگی معینی را وارد افق‌های انتقادی مردم می‌کند. بسیاری موضعی به‌غایت انتقادی نسبت به این تحولات داشته‌اند، و استدلال کرده‌اند که، بر خلاف کسانی که ابتدا در پی آن بودند تا فرهنگ عامه را در دهه 1950 و 1960 مطالعه کنند، کار چنین دیدگاه‌هایی به صحّه‌گذاشتن بر نوعی فرهنگ مصرف غیرانتقادی می‌کشد. اگر فرهنگ عامه بیشتر وابسته باشد به نقشی که ما در فرهنگ داریم تا نقشی که فرهنگ در ما دارد، علی‌الظاهر فرهنگ عامه هر نوع انتقادی را که ممکن است بخواهیم به قدرت تولیدکنندگان فرهنگی داشته باشیم خنثی خواهد کرد. اکثر فرهنگ عامه هنوز هم با اَعمال فرهنگ سرمایه‌داری مسلط شکل می‌یابند، فارغ از هر نقشی که این فرهنگ ممکن است در عرصه‌های زندگی روزمره ایفا کند.

مأخذ: فرهنگ جامعه‌شناسی

نیک استیونسون/ ترجمه: جواد گنجی

 

کد مطلب 3156

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۲۱:۰۶ - ۱۳۸۸/۰۸/۲۳
    0 0
    مطالب فرهنگ عامه واقعا سخت مي باشد!

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین