رضا محبی: گروه جامعهشناسی علم و معرفت انجمن جامعهشناسی ایران در مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور صبح روز دوشنبه، 16 دیماه، در نشستی مسئله شکاف میان علم و تکنولوژی را بحث و بررسی کرد. در این نشست که قرار بود با حضور علی پایا، محمدامین قانعیراد و همچنین سید یعقوب موسوی انجام گیرد بدون شرکت پایا آغاز شد.
در ابتدای جلسه قانعیراد ضمن خوشامدگویی به میمهانان جلسه، بررسی پدیده شکاف و میان علم و تکنولوژی را موضوعی جدید به شمار نیاورد و در این مورد گفت: بحثهایی در گروه علم و جامعه پیرامون این موضوع درگرفت وآن بحثها زمینه برپایی این نشست شد. هدف اصلی ما از طرح این موضوع شناسایی شکاف میان علم و فناوری با رویکردی عمیق، جامعهشناسانه و دقیقی است که شاید در گذشته بدینصورت شکل نگرفته است. در گذشته در این زمینه تحقیقات و پژوهشهایی انجام گرفته اما به دلیل اینکه طرح مسئله روشن و واضحی نداشته نتوانسته به تمامی مسائل و معظلات پدید آمده پاسخ دهد و نتیجهگیری درستی نداشته است. وی در ادامه گفت: کسانی که به بررسی شکاف میان علم و تکنولوژی میپردازند، معمولاً با شاخصهایی که از مقایسه این فضا با غرب و کشورهای منطقه دارند عمل میکنند و این نوع روش، تنها میتواند به مقایسه این فضای درونی با حوزه خارج از کشور مفید باشد. غالباً نیز در این تحقیقات مشخص میشود که ما چه رقبایی داشته و داریم و یا اساساً چه کارهایی انجام دهیم تا از این سیل خروشان عقب نمانیم و این در حالی است که غالباً بدین مسئله اصلاً توجهی نمیشود که در کشور خودمان دو مقوله علم و تکنولوژی چقدر با یکدیگر فاصله داشته و دارند.
قانعیراد همچنین در ادامه افزود تا زمانی که ما نتوانیم این فاصله را کاهش دهیم، تلاش ما عقیم خواهد ماند. بررسی شکاف به اصطلاح میان علم و تکنولوژی سیستم و دستگاهی منظم و دقیق میخواهد و این مستلزم شناخت از داخل کشور از مقوله علم و مفهوم تکنولوژی است.
در ادامه جلسه و پس از مقدمه قانعیراد، اسماعیل یزدانپور یکی از اعضای قدیمی و تا حدودی کنونی گروه علم و جامعه به ارائه تحقیقات خود تحت عنوان دانشگاه اجتماعی جلسه را آغاز کرد. وی در ابتدا به توضیحاتی پیرامون این تحقیق پژوهشی پرداخته و آغاز آن را سال 81 اعلام کرد و گفت: این کار پژوهشی با سفارش وزارت علوم انجام گرفته و در سال 85 نیز پایان یافت و هنوز در صف نشر قرار دارد. وی در ادامه به تشریح سرفصلها به طور کلی تمام زوایای این پژوهش پرداخته و توضیحات خود را اینچنین آغاز کرد. دانشگاه با توجه به اقتضائات فکری و تکنولوژیکی جدید الگویی دیگر به خود گرفته است. در این کار که از بخش مقدمه، چهار مقاله و در نهایت یک نتیجهگیری که پرسشهای مطرح شده توسط بنده است به اوضاع دانشگاه و روند تغییر و تحولات آن پرداختهام.
در مقاله اول که بیشتر به بررسی دانشگاه در مفهوم انتزاعی آن پرداختهام بیشتر به صورتبندیهای سازمانی توجه شده است. در مقاله دوم واقعیتهای پیرامونی خارج از دانشگاه و تاثیرات بسیار آن بر این محیط بررسی شده و در مقاله سوم به فهرستی از نظریههای جدید اشاره شده است که به تحول و به عبارتی صحیحتر بازسازی دانشگاه میپردازد. مقاله چهارم نیز بیشتر حول مفهوم تکنولوژهای جدیدی میچرخد که بر روند تحولات و بازسازی دانشگاهی در مفهوم کلی آن نقش داشته است.
وی در ادامه به شرح مقاله نخست پرداخت و در توضیحات این بخش گفت: من در این چهار مقاله به ترتیب رویکردهایی داخلی و سازمانی، اجتماعی، فکری و نظری و همچنین فنی و تکنولوژیکی داشتهام.
در مقاله نخست برای دانشگاه چهار الگو را متصور شدهام که عبارتست از: دانشگاه به مثابه یک قلعه، دانشگاه به عنوان کارخانه، دانشگاه به عنوان سوپر مارکت و در نهایت دانشگاه به مانند میدان شهر.
در اولین تشابه دانشگاه به مثابه یک قلعه، دانشگاههای قرون وسطی را شامل میشود. در این دانشگاهها از آنجا که هنوز صنعت چاپ وجود ندارد، تنها استاد است که کتاب دارد و باقی دانشجویان با استاد رابطه ای شفاهی دارند. در این دانشگاهها بیشتر علوم باطنی و علوم مذهبی تدریس شده و تکنولوژی در آن بسیار کم مشاهده میشود.
بعد از پدید آمدن رنسانس و انقلاب صنعتی دانشگاهها مدلی جدید به خود گرفت. در این سیستم دانشگاه به کارخانه تشبیه میشود. دانشجویانی وارد این فضا میشوند، اطلاعاتی کسب میکنند و از آن طرف خارج میشوند. در این شکل دانشگاه مانند خط تولیدی است که محصولی را وارد ساخته و از آن طرف با تغییرات و فرآیندی که بر روی این محصول انجام میدهد محصولی دیگر را خارج میکند. در این مرحله نیز صنعت چاپ اختراع شده و دانشجویان میتوانند از کتب درسی و غیر درسی استفاده کنند. مصداق مشخص چنین دانشگاههایی را میتوان دانشگاههای فعلی ما و همچنین دانشگاههای قرن نوزدهم غرب دانست
اما در نیمه قرن بیستم مرحلهای دیگر شکل میگیرد که فضایی متفاوت از مرحله قبل دارد. در این مرحله دانشگاه به عنوان سوپرمارکت مورد استفاده قرار میگیرد. این مرحله نشان میدهد که افراد دانشجو وارد دانشگاه شده و رفتاری را میکنند که درست در فروشگاهها انجام میدهند. آنها هر محصولی (هر نوع اطلاعات و علومی) را که مورد پسندشان باشد انتخاب کرده و آن را فرا میگیرند. دانشجویان نیازی به اطاعت بیچون و چرا از استادان نداشته و در هر رشتهای که مایل باشند میتوانند به کسب اطلاعات مشغول باشند.
در این مرحله تولید علم در سطحی انبوه بوجود میآید و از طرفی دیگر دانشجو در شمار بسیاری تولید میشود. تفاوت مهم خاص این مدل این است که تا گذشته سیستم محوریت داشته و دانشجو میبایست از سیستم تبعیت میکرد، در حالیکه در این شکل جدید دانشجو به خودمختاری و قدرت انتخاب دست یافته است. این خود فرد است که وارد دانشگاه میشود و این خود فرد است که تصمیم میگیرد چه بخواند و چه نخواند. البته در این مرحله نیز رگههایی از تسلط قبلی بر دانشجو دیده میشود. اجباری بودن داشتن استاد راهنما و مشاور شاید از مهمترین نمودهای این مسئله باشد.
و اما دانشگاه به عنوان میدان شهر مرحله بعدی روند تغییرات دانشگاه است. در این مرحله دو اتفاق به هم پیوسته شکل میگیرد که اینترنت و فروپاشی دیوارهای اطلاعاتی و ارتباطگیری آسان است.
وی در ادامه سخنانش به مقالههای دیگر این کار پژوهش به طور مختصر پرداخت و راجع به آنها گفت:
در مقاله دوم به جامعه اطلاعاتی و جامعه دانایی پرداخته شده است. در این مقاله ضمن تعریف هر کدام از این دو مبحث به مقایسه آنها نیز پرداخته میشود. در این مقاله شاید بتوان جامعه اطلاعاتی را مدلی شبیه مدل سرمایهداری توصیف کرد که در آن برای داشتن اطلاعات باید هزینه پرداخت کرده و یا حقوق سایر مولفین و محقیقن باید لحاظ شود. در مقاله سوم نیز بیشتر نظریهها و تئوریهای نظریهپردازان جدید و جمعآوری و بررسی شده است. در این فصل آرای هشت تن از اندیشمندان این حوزه آمده است که شاید مهمترین آنان ویگوتسکی باشد. در مقاله پایانی و چهارم بیشتر حوزه تکنولوژی امروزی و همچنین رابطه آن با محیط آکادمیک و دانشگاه مدنظر قرار گرفته است. در ابتدای این مقاله تعاریفی مفصل و دقیق و متفاوت از تکنولوژی آورده شده است و همچنین به نحوه استفاده از تکنولوژیهای موجود در دانشگاه و در میان دانشجویان نیز پرداخته شده است. یزدانپناه در ادامه صحبتهایش گفت از اندیشههای مکلوهان و هایدگر در تحقیقاتش استفاده کرده و تکنولوژی را از طریق آرا آنان بررسی کرده است.
وی در این خصوص گفت: مکلوهان به نسبت هایدگر بیشتر در حاشیه قرار دارد، به همین دلیل بیشترین بحث من در خصوص مکلوهان و به خصوص تقسیمبندی چهارگانه وی در خصوص تکنولوژی و رسانه است. از نظر مکلوهان هر ساخته دست بشر تکنولوژی است و این تکنولوژی یا چیزی را برای بشر خلق کرده و یا آن را بسط میدهد. برای مثال اختراع لامپ، روشنایی را در پی داشته و همین اختراع به قوه بینایی انسان کمک کرد و یا اینکه بلندگوها و آمپلیفایرها اختراع شدند تا انسان راحتتر بتواند صداهای پیرامون خود را بشنود. اما مکلوهان در ادامه به این مسئله نیز اشاره میکند که اگر تکنولوژی از حد خودش خارج شود نیز به ضرر بسیاری از مردم میشود. در همین مثالها ممکن است نور زیاد انسان را کور کند و یا صدای زیاد گوش انسان را آزار دهد.
همچنین مکلوهان در توضیحاتش نشان میدهد که همزمان که تکنولوژی یک وجه از توانایی انسان را بسط میدهد در همان حالت میتواند گوشهای دیگر از زندگی انسانی را سلب کرده و تحتالشعاع قرار دهد. امروزه تکنولوژیهای ارتباطی چون اینترنت، RSS، ویکیپدیا و موتورهای جستجوی گروهی سبب شده است که بسیاری از تحولات ارتباطی در میان افراد جامعه شکل گرفته و فضای روابط آنها تا حد بسیاری با پدیده تکنولوژی عجین شده باشد.
در ادامه برنامه سیدیعقوب موسوی استاد دانشگاه الزهرا و عضو گروه علم و جامعه نیز به تببین نظرات خود در خصوص شکاف میان علم و تکنولوژی پرداخته و گفت: بحثی که من میخواهم مطرح کنم شکاف علم و تکنولوژی است. بحث امروز، موضوعی تازه و جدید نیست و این مسئله پیشینه قدیمیتری دارد. اما آنچه ما از مفهوم مقایسه در ذهن داریم، مربوط به حدود سی چهل سال پیش است که در آن زمان بیشترین بحث به شکافهای طبقاتی و شکاف اقتصادی میان مردم مربوط بوده است. در آن تاریخ کمتر موضوع شکاف علم و تکنولوژی وجود داشته و موضوع شکافهای علمی، توسعه و فناوری در حاشیه مطرح میشد. البته امروز نیز بحث بر سر شکافهای طبقاتی وجود دارد و این بحث دنبال میشود. اما امروز بیشترین بررسی در خصوص فاصلهها، رابطهها و شکافهای موضوعات فرهنگی جامعه بهوجود آمده است.
موضوع شکاف علم و تکنولوژی موضوع بحث گروهی بود که در گروه علم و جامعه مطرح شد و در واقع این مسئله به عنوان واقعیت مطرح شده و وجهی از سیاست علمی جدیدی را مطالبه میکند که نیازهایی نیز در این زمینه در جامعه احساس میشود و باید بدان پرداخت. شاید همه شما با بحث نظریهپردازی به نام اگبرن در خصوص تاخر فرهنگی و یا پسافتادگی فرهنگی آشنا باشید. این نظریه سابقهای بیش از هفتاد سال دارد. نظریه پسافتادگی و یا تاخر فرهنگی، این مسئله را مطرح میکند که زمانی که توازن و تعادل میان ساختارهای فرهنگی و اجتماعی یک جامعه وجود نداشته باشد، آن ساختار دچار مشکل شده و کارکردها ی آن ساختار با مشکل مواجه میشود.
نظریه تاخر فرهنگی آگبرن را نیز میتوان در این حوزه نیز استفاده کرد. در واقع آنچه که این دو حوزه را در بر میگیرد این مسئله است که آیا شکاف یک امر واقعی است یا یک امر انتزاعی؟ آیا میتوان گفت که ساحت علمی کشور که از حوزههای نرمافزار و سختافزار تشکیل شده است، این تعادل و توازن را دارد یا خیر؟
به نظر میرسد که گسست در این حوزه امری آشکار و واضح برای مدیران برنامهنویسان و همچنین کاربران و آحاد جامعه است. همه کمابیش متوجه این مسئله هستیم که بین آنچه که تولید علم تلقی میشود و آن مفهومی که مسئله محصول علم است ارتباط واضح و مشخصی وجود ندارد.
ما در حوزه علم نیاز به شفافیت و صراحتی داریم که در فضای تکنیکی و سیاستگذاری به عملیاتی کاربردی و منتج برسد ولی متاسفانه در فضای علمی چنین چیزی وجود ندارد.
وی درخصوص این فاصله میان علم و فناوری افزود: شکاف میان بدنههای علمی و تکنولوژیکی پدیدهای امروز نیست. شاید بهترین مثال برای این حوزه سابقه تاریخی علم در ایران باشد.
همانطور که میدانیم علم به معنای مدرن آن با تاسیس دارالفنون در حدود دویست سال پیش آغاز شده است. در همان زمان نیز ورود محصولات نوین غربی با مشکلاتی همراه بود، زیرا تولید محصولات غربی با نوعی نگرش نیاز سنجی، فلسفی و تبیینی برای جوامع خودشان منوط بوده و این دلایل و الزامات در ایران و سایر کشورها بر نمیتابید. ورود محصولات نوین از یکسو و عدم وجود فرهنگ مصرفی و چرایی استفاده از آن شاید مهمترین این عوامل باشد.
وی در پایان بررسی این شکاف را مستلزم بینشی آگاهانه خوانده و گفت: بررسی و تبیین این مسئله با توجه به سابقه علمی و فنی ما باید با دقت بیشتری دنبال شود و رابطه علم و فن مسئلهای دو سویه است که پیشرفت در یکی نمیتواند پیشرفت در دیگری را همراه باشد. ما باید بپذیریم که ورود تکنولوژی اخلاق خاص خود را به همراه دارد و نمیتوان صنعت و توسعه را منهای حوزههای پیرامونی آن پذیرفت. برای این مسئله وی از عبدالکریم سروش نام برد که در دهه شصت در سخنرانی خود در باب صنعت و قناعت این مسئله را عنوان کرده بود که آیا جامعهای که رویکرد دینی و اسلامی دارد، ضرورت دارد که به توسعه و صنعت و تکنولوژی بیندیشد یا خیر؟
نظر شما