مصطفی ملکیان، سهشنبه گذشته، دهم دیماه، در نشست نقد و بررسی ترجمه کتاب عهد جدید در انجمن حکمت و فلسفه ایران ضمن اشاره به ارزش کار سیار در ترجمه عهد جدید و دقت و سختکوشی او به سه مورد نقد خود نسبت به کتاب پرداخت و البته این موارد را صرفاً برای بهتر شدن ترجمه ذکر کرد.
برتری بیچون و چرا در میان تمامی ترجمههای متون مقدس در زبان فارسی
«درباره ترجمه جناب آقای پیروز سیار بدون ذرهای مبالغه عقیده خودم را عرض میکنم که در زمینه ترجمه متون مقدس به زبان فارسی کار ایشان در ترجمه عهد جدید کاری است بینظیر و بیسابقه و به صورت بارز و شاخصی از همه کارهایی که در زمینه ترجمه متون مقدس به زبان فارسی صورت گرفته، سرآمدی و برتری دارد و به گمان بنده هیچیک از ترجمههای موجود قابل قیاس نیست با ترجمهای که اخیراً از عهد جدید انجام دادهاند. در واقع نمونه علمی یک کار خوب است که اگرچه نام ترجمه برخودش دارد اما تحقیق به معنای دقیق کلمه است.» همین چند جمله از زبان مصطفی ملکیان که خود به وسواس و دقت در کارهایش شهره است کفایت میکند تا ترجمه فعلی از عهد جدید را بس بسیار جدی بگیریم.
ملکیان اگر چه نکات بسیاری را یادداشت کرده است اما «از آنجایی که استاد جناب آقای فانی تقریباً به همه اشاره کردند» وی فقط فهرستوار به آنها اشاره میکند: «اولاً متن بسیار موثقی را انتخاب کردهاند برای ترجمه به زبان فارسی که همان متن اورشلیم است. ثانیاً ترجمه خودشان هم ترجمهای بسیار بسیار دقیق و امین و کارشناسانه است. سوم مقدمههایی است که بر هر یک از کتابهای ترجمه شده نوشتهاند. وقتی میگویم بر هر یک گاهی هم بر چند تا یک جا مقدمهای نوشتهاند؛ مقدماتی که واقعاً روشنگر است و نمایانگر سرشت و سرنوشت آن کتاب مورد ترجمه. نکته چهارم حواشی و تعلیقاتی است که نوشتهاند و همانطور که استاد اشاره کردند بیش از دوسوم حجم کتاب را در بر میگیرد که عمدتاً ایضاحی است اما بعضاً نقدی هم هست. یعنی واقعاً متن (text) را در زمینه (context) آوردهاند و باز همانطور که اشاره شد اگر این حواشی نبود و ما از بستر آن متن بیخبر بودیم اکثر آنچه در متن میآمد ولو به زبان فارسی هم میبود برای ما قابل فهم نبود. علاوه بر این همانطور که اشاره شد همه ارجاعاتی که در هر قسمت عهد جدید به سایر قسمتهای عهد جدید و یا به عهد عتیق انجام گرفته نیز آورده شده که کار طاقتفرسایی هم بوده است.
گاهشمار تاریخ عمومی و تاریخ کتاب مقدس مسیحیت هم در قسمت آخر کتاب آورده شده است که در آن به فلسطین آن زمان، تاریخ ناسوتی آن منطقه و نیز تاریخ لاهوتی آن و تقابل و احیاناً تکمیل آنها اشاره شده است، یعنی چه آنچه تاریخنگاران گفتهاند و چه آنچه ما اگر باشیم و متن مقدس، باید آنها را واقع بدانیم در آن زمانها و آن مکانها. اسامی خاص عهد جدید که به پنج زبان و به دقیقترین شکل ممکن آورده شده است و بعد هم فهرست آیات عهد عتیق و عهد جدید که مستقلاً فهرست شده است. اینها همه محاسن این کتاب است که اساتید به آنها اشاره کرده بودند.»
سه انتقاد به کتاب
ملکیان در ادامه باز هم بر نقاط قوت این کتاب تأکید میورزد و سپس میکوشد سه نکته نقدی بر این ترجمه را بیان کند: «حتی اگر در هر سه نکته هم حق با من باشد باز هم این کتاب کاری قابل تقدیر و شاخص است. نکته اول این است که آقای سیار تشخیص دادهاند و به حق هم تشخیص دادهاند که زبان ترجمهشان در فارسی باید زبانی آرکائیک و ادبی باشد و متون مقدس معمولاً زبانی ادبی و باستانی دارند و ایشان هم ترجمه را بر این اساس پیریزی کردهاند که به نظر من هم تشخیص درستی بوده است. اما به گمانم در موارد بسیار نادری در این آرکائیک بودن افراط شده و در موارد بسیار فراوانی خود آرکائیک بودن فراموش شده است. در آن موارد نادر که در آرکائیک بودن افراط شده میتوان به موردی مثل به کار بردن کلمه بهر اشاره کرد که کمتر از آن استفاده میشود. مثل «از بهر آنکه...». به نظر من این افراط در آرکائیک بودن است ولی ایشان به وفور از این کلمه استفاده کردهاند.
ما حتی وقتی تاریخ بیهقی را هم میخوانیم با آن نثر دلاویز، چنین تعابیری حتی در آن زمان هم وجود نداشته است و بیشتر یاد ترجمه کشفالاسرار میافتیم که از آن ابوالفضل میبدی است و این کلمه را تا آنجا میبینیم اما به نظر من کلمهای مثل کلمه بهر خیلی آرکائیک است و افراط است. اما در مواردی هم آرکائیک بودن فراموش شده است. یکی از مواردی که خیلی شاخص است این است که در زبان آرکائیک ما، «را» بسیار کم استعمال میشده و شما در متون ادبی میبینید که بر خلاف متون امروز از کلمه «را» بسیار کم استفاده میشده است و به نظر من ایشان باید بسیاری از این «را»ها را حذف میکردند. مثلاً در این متن بسیار هست که «چون این را بگفت...» که قدما اینطور نمیگفتند. آنها میگفتند «چون این بگفت...» یا مثلاً «گناهانشان را در شمار آورید» که قدما میگفتند «گناهانشان در شمار آورید».
ایشان تقریباً درباب «را» البته جز مواردی که باید میبود فراموش کردهاند که با متن آرکائیک سر و کار دارند. یا مثلاً قدمای ما «نمودن» را به معنای «نشان دادن» به کار میبردند. حتی در جایی هم اگر ما فکر میکنیم که «نمودن» به معنای «کردن» است مثل لطف نمود، آنجا هم نمودن به معنای نشان دادن است چون لطف یک امر درونی است که باید آن را در بیرون بنمایند. در حافظ یا سعدی اگر لطف نمودن یا عنایت نمودن آمده است «نمودن» به معنای کردن نیست بلکه به معنای نشان دادن است. قدمای ما همیشه «نمودن» را به معنای «نشان دادن» به کار میبردند. امروزه ما «نمودن» را به وفور به معنای «کردن» به کار میبریم مثل اشاره نمود یا امر نمود که یعنی اشاره کرد یا امر کرد. بنابراین هرجا میخواستند «نشان دادن» را به کار ببرند خود «نمودن» را به کار میبردند. امروزه ما چون «نمودن» را به معنای کردن به کار میبریم پس اگر بخواهیم «نشان دادن» را بگوییم «نمایاندن» را به کار میبریم. آقای سیار نمایاندن به کار بردهاند که به نظر من درست نیست و نمایاندن برای امروز که ما «نمودن» را به معنای «کردن» به کار میبریم البته خوب است اما بناست نثر ما آرکائیک باشد و بنابراین باید «نمودن» به کار برد.
مثلاً به جای اینکه بگویند «پهلو و دستان خود را به آنها نمایاند» معمولاً میگفتند «پهلو و دستان خود به آنها نمود» یعنی «بر» نمیگفتند چون «نمودن» با «به» میآمده است و بعد هم «نمایاندن» نمیگفتند و «نمودن» را به کار میبردند. از طرف دیگر ایشان «نمودن» را به معنای «کردن» به کار بردهاند. مثلاً «شما باید خود را امین نموده باشید» که باید میگفتند «امین کرده باشید». یا مثلاً اگر ما قرار است نثر آرکائیک به کار ببریم نباید کلمه ارباب را استفاده کنیم، باید بگوییم سرور. ارباب کلمهای است که امروزه به کار میرود و جمع است و ما امروزه آن را به عنوان مفرد به کار میبریم. اینها مواردی است که خوب است مدنظر قرار گیرد که البته من چهل و هفت-هشت مورد یادداشت کردهام هرچند هنوز یکسوم کتاب را خواندهام. این یک مورد بود که به نظر من رعایت مدام نثر آرکائیک در ترجمه وجود ندارد.
اما اشکال دومی هم هست که به نظرم میآید مواردش زیاد نیست اما چشمگیر است و دوستان میدانند که همیشه وقتی چیزی خیلی شسته رفته و پاکیزه باشد چیزهای ریزش هم به چشم میآید. بنابراین از بس ترجمه ایشان دقیق، متین و عالمانه است این موارد در آنها ظاهر میشود. اشکال دومی که میخواهم عرض کنم به کار بردن الفاظ و تعبیراتی است که ارزشداورانه است. وقتی که ما میخواهیم بگوییم فلان شخص مبدع، بدعتگذار یا کجاندیش بود. در اینگونه متون باید یکی از این دو کار را بکنیم: یا باید بگوییم طبق تلقی مسیحیت نهادینه شده جاافتاده تثبیتشده امروزی مثلاً آریانوس بدعتگذاربود، یا نباید این الفاظ را به کار ببریم. به هر حال ما که میدانیم تاریخ با آدمهای حقطلب چه میکند که بعدها میگویند اینها بدعتگذار بودند. بنابراین اگر هم این تعبیرات را به کار میبریم باید تصریح کنیم که وقتی میگوییم «آریانوس بدعتگذار»، منظورمان ارزشداوری نیست بلکه ما از لحاظ آیین کاتولیک این موضوع را بیان میکنیم که فلانی کجاندیش یا بدعتگذار بود وگرنه اینها ارزشداوریهایی است که یا اصلاً نباید بشود یا باید بگوییم طبق تلقی آیین کاتولیک یا طبق تلقی مسیحیان صدر اینگونه بوده است.
در اینجا آقای سیار ممکن است در جواب بنده بگویند که من دارم آیین کاتولیک را معرفی میکنم و آنها هر که را بگویند بدعتگذار است من هم نوشتهام بدعتگذار، که اینجا شق دوم اشکال پیش میآید؛ یعنی اینکه اگر شما تلقی آنها را میگویید دیگر نباید بگویید عیسای پیامبر چون آنها عیسی را خدا میدانند نه پیامبر ولی در نوشته آقای سیار چند جا آمده که اینها تعالیم عیسای پیامبر است. اگر تلقی آیین کاتولیسیسم را بیان میکنید آنها عیسی را پیامبر نمیدانند. بنابراین به نظر من این ارزشداوریها یا باید همگی حذف شوند یا تصریح شود در جایی که ما داریم از تلقی خاصی بیان مطلب میکنیم.
و اما نکته سومی که وجود دارد این است که متأسفانه با اینکه کار خیلی از نظر دقت در اغلاط پیشرفته است اما باز اغلاطی تایپی در آن راه پیدا کرده که هم مربوط به ارجاعاتی است که داده شده و هم کلماتی که نادرست تایپ شدهاند. من این مواردی که ذکر کردم به عنوان سپاس قلبی از کاری که ایشان انجام دادهاند و به عنوان شاگردی که از کار ایشان خیلی چیز یاد گرفتهام بود و الا کار ایشان کاری بیسابقه، بدیع و نوظهور در ادبیات دینی در زبان فارسی است.




نظر شما