برخلاف تصور و نظر برخی بلند پایگان کشوری و البته نامزدان محترم ریاست جمهوری، فرهنگ و هنر بعدی از زندگی انسان نیست که لاجرم باید به آن نیز توجه کرد، بلکه فرهنگ و هنر روح وجان زندگی آدمیان است. از سویی دیگر امروزه جهان یک سره در سیطره تمدن غرب است و آنچه آدمیان امروز روز را از یکدیگر متمایز می کند تنها و تنها تمایزات فرهنگی و هنری است و لاغیر.
امروزه در هر سوی جهان که بنگریم از ساختمان های عظیم و آسمان خراش ها تا تاسیسات زیر زمینی مترو، کارخانه های صنایع سنگین و محصولات زندگی آسان کن نظیر خودرو، لوازم خانگی، و ابزار ارتباطی معاصر نظیر تلفن، موبایل و تبلت ها و... همه محصول تمدن غربی است.
اگر چه امروزه با توسعه شرکت های چند ملیتی می توان طراحی محصولی را در سوئد انجام داد و ساختش را در تایوان یا مالزی پی گرفت و عرضه اش را در همه جهان با فروشگاه های زنجیره ای به همان سیاق برنامه ریزی کرد اما آنچه واقعیت دارد و پی رنگ این سناریو بوده است همانا دانش و فن آوری غربی است که این همه را طراحی کرده و برساخته است.
داشتن هویت اختصاصی و نیز برکشیده شدن در میان سایر ملل و جوامع اینک در گرو توانایی تولید محصولات فرهنگی- هنری است. این قلمرو فرهنگ و هنر است که هنوز می تواند وجه امتیاز ملل و جوامع گونا گون از هم باشد و البته همین اصل هم جهان را زیبا و برای شناخت و تجربه جذاب می کند.
سخن بر سر این نیست که نباید به سایر بخش های حیاتی زندگی توجه کرد و یا از برنامه ریزی و الویت های اقتصادی و اجتماعی غافل شد سخن بر سر این است که در جهان به شدت در هم تنیده و پیچیده امروزین، محصولات فرهنگی و هنری معرف جوامع شده اند و جامعه ای که با رویکرد اعتماد به هنرمندان خویش ظرفیت های آنها را برای خلق و آفرینش آزاد کرده است دستی بالاتر در مناسبات جهانی و هویتی متمایز تر خواهد داشت.
تجره نظام ما اینگونه بوده است که تاکنون به هنرمندان جز در چند برهه کوتاه اعتماد نشده است. این حس عدم اعتماد را می توان به حصر عقلی به چند پایه زیر تبیین کرد.الف)هنرمندان دشمنان کشورند. ب)هنرمندان هم چون کودکان سره و ناسره را تشخیص نمی دهند.پ)هنرمندان هم چون محجورانند و باید راهبری شوند. البته کمتر کسی در این سال ها بر این ادعا بوده است که هنرمندان دشمنان کشورند اما نحوه ی مدیریت فرهنگی و هنری طی این سال ها نشانگر حضور عمیق دیدگاه دوم(نابالغ بودن هنرمندان) و دیدگاه سوم( محجور بودن اصحاب هنر) نزد مسئولان بوده است. همین دیدگاه است که اشتغال در عرصه فرهنگ و هنر را امتیاز می شمارد و هنرمندان را ملزم به کسب اجازه و پاییدن مدام برای تولید هر اثر هنری شان می داند.و البته مدام هم از تهاجم فرهنگی و اینک جنگ نرم شکوه می کند.
این قانون طبیعت است(قانون اسمز) که هر کجا تراکم مولکولی بیشتر بود به سمت مناطقی که تراکمش کمتر است روانه می شود.ما با ایجاد محدودیت به بهانه ی احتمال خطا و ره زنی فرهنگی موجب کاهش تراکم محصولا فرهنگی و هنری در کشورمان شده ایم و آنوقت ناگزیر بر سفره مان تولیدات و محصولات اغیار خوانده و ناخوانده مهمان می شوند. و باز هم بانگ وا مصیبتا سر می دهیم.
البته که وجود شاخص برای احراز صلاحیت در هیچ امر اجتماعی نه تنها مذموم که سیره ممدوح جوامع پیشرفته بوده است . پس حق است که هنرمندان هم در طول زمان و بر اساس دانش، تجربه و قوت محصولاتشان هم چون پزشکان، مهندسان،کسبه و ... پس از احراز صلاحیت نزد هم صنفانشان پروانه اشتغال بگیرند و آنگاه هم چون همه اقشار جامعه، آزادانه در چارچوب قوانین موضوعه به تولید محصولات و ارایه خدمات شان بپردازند. و اگر در این میان نیز تخلفی رخ داد نخست هیات های رسیدگی صنفی و آنگاه محاکم صالحه قضایی به شکایت شاکیان رسیدگی کنند.
سوگمندانه هنرمندان ما در این سال ها هم چون صغار و محجورین با قیمومیت سلیقه ای مدیران دولتی و گاه ارشد کشور از این حق قانونی (اشتغال در عرصه فرهنگ و هنر) محروم بوده اند و همیشه در حسرت و دلخوش حضور نوادر مدیران فهیم فرهنگی و هنری.غافل از آنکه باید کوشید تا حق اشتغال درسپهر فرهنگ و هنر نهادینه و احیا شود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بر همین سیاق بود که در سال 1388 خانه سینما از کاندیدا های ریاست جمهوری وقت پرسید: شما اشتغال در عرصه فرهنگ و هنر را حق می دانید یا امتیاز؟ متاسفانه ساختار کنونی نهادهای فرهنگی حاکمیتی نه تنها تصدی گری(در رقابت با بخش خصوصی است) که بدتر از آن بر مبنای اعطای امتیاز اشتغال به هنرمندان سازمان یافته است.به گونه ای که هر گاه خواست و اراده کرد این امتیاز را باز می ستاند و احدی هم یاری دادخواهی اش نیست. دولت آینده ناچار باید دیدگاه اشتغال یک حق است را در عرصه فرهنگ و هنر بپذیرد و برای این منظور در نهادهای حاکمیتی ساختار متناسب و جدید طراحی کند.






نظر شما