همانطور که گفتم فرض را بر این میگذاریم که آقای شمقدری درست میگوید. آیا حقیقتاً با دستور آقای رئیس جمهور و لابی جناب شمقدری میتوان سینمای ایران را بینالمللی کرد؟ اگر ماجرا به همین سادگی است که کارگردان «توفان شن» میگوید چرا آقای رئیسجمهور دستور نمیدهد فوتبال ایران به جامجهانی برود تا آقای کفاشیان هم لابی کند و ما در یک حماسه تاریخی برزیل را سوراخ سوراخ کنیم؟ چرا آقای رئیسجمهور دستور نمیدهد ادبیات ما از خمودی و رکود بیرون بیاید و جهانی شود و آقای قائممقام شعر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با غربیها لابی کند و فیالمثل امسال جایزه نوبل را بدهند به علیرضا قزوه؟ میدانید میخواهم چه بگویم؟ مشکل در نوع نگاه مدیرانی است که گمان میکنند همه چیز با بخشنامه و آییننامه و دستورالعمل حل میشود و هیچ اعتباری برای دانش و تلاش و خرد قائل نیستند. این نوع نگاه است که ارزش پول ملی را به این جا رسانده و تورم را به حدی که تحمل آن فوق طاقت آدمیزاد است و فرهنگ و هنر را به ملعبه کاسبکاران تبدیل کرده. حالا دیگر جلبکها هم میدانند که هر چیزی اگر سفارشپذیر و توصیهبردار باشد، هنر و ادبیات نیست. از تجربه تلخ و در عین حال مضحک رفقای سوسیالیست ما زمان زیادی نگذشته است. رفقای متعهدی که غولهای ادبی را با سفارشهای مهوّع خود به چنان والذاریاتی انداخت که مسلماًن نشنود کافر مبیناد. بینالمللی کردن فرهنگ و هنر اگر به توصیه و سفارش و لابیگری امکانپذیر بود که بقیه عالم به اندازه معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و هنر ارشاد این سرزمین عقلشان قد میداد. نمیداد؟ یعنی چنین طرح بدیع و شگفتی فقط و فقط به ذهن آقای شمقدری خطور میکرد ولاغیر؟
اگر به دستور و توصیه کار پیش میرفت، چرا آقای شمقدری و دوستانشان بخشنامه صادر نکردند تا کسی فیلمهای سطحی و آبگوشتی نسازد؟ چرا ظرف مدت کوتاهی پس از روی کار آمدن آقایان متعهد و ارزشی سردر سینماها و شبکههای خانگی پر شد از «چارچنگولی» و «نصف مال من، نصف مال تو» و «پوپک و مشماشاءالله» و «نیش زنبور» و الی ماشاءالله فیلمهایی که گوی سبقت از فیلم فارسی ربوده بودند؟
من نمیگویم مدیریت در عرصه تولیدات فرهنگی و هنری هیچکاره حسن است و سینماگر و نقاش و شاعر و نویسنده، فعال مایشاء. منتهی این را خوب میدانم که مدیریت فرهنگی - هنری به همین سادگیهایی که دوستان ما فکر میکنند، نیست. البته مدیریت موفق و درست هم در این سالها داشتهایم، هرچند آنقدر اندک که حکم «النادرکالمعدوم» بر آنها جاریست اما تا آنجا که من به خاطر دارم، هیچکدام از آن بزرگواران خود را ارباب و اهل هنر را رعیت نمیدانستند. مشکل در نگاه ارباب - رعیتی است. اگرچه در هیچ دورهای مدیران ما تا بدین اندازه از «مردم» و حق و حقوق مردم سخن نگفتهاند اما به زعم این بنده کمترین در هیچ دورهای نیز نگاه ارباب - رعیتی تا بدین اندازه دائرمدار فرهنگ و هنر این سرزمین نبوده. مصداقش همین سخنان اخیر آقای شمقدری.






نظر شما