حمیدرضا آذرنگ نویسنده و کارگردان تئاتر معتقد است در شرایط فعلی برخی از بازیگران بیشتر به طول و عرض نقش و حجم دیالوگ‌ها فکر می‌کنند تا مسائل دیگر.

آزاده سهرابی: نمایش «دو لیتر در دو لیتر صلح» این روزها در تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر به صحنه می‌رود. نمایشی که نویسنده و کارگردان آن حمیدرضا آذرنگ است.  

در جشنواره تئاتر فجر سال گذشته «دولیتر در دولیتر صلح» توانست جایزه اول نمایشنامه‌نویسی بخش بین‌الملل را از آن آذرنگ کند. این نمایش به انسان‌هایی می‌پردازد که در وضعیت انتظار برای رسیدن زمان صلح یا ادامه جنگ هستند. در این وضعیت تلخ و اندوه اما بازی‌های فانتزی بازیگران، موسیقی و روایت راویان به شیوه‌ای خاص، مخاطب را وادار به واکنشی چند گانه در برابر اثر می‌کند.
 
به بهانه اجرای این نمایش در کافه خبر میزبان حمیدرضا آذرنگ نویسنده و کارگردان، فرزین صابونی و سهیلا صالحی بازیگران و ساناز بیان طراح صحنه نمایش بودیم.
بگذارید از این نقطه آغاز کنم که  یکی از مولفه‌های «دو لیتر در دو لیتر صلح» تکراری است که در ذات اثر نهفته است . می‌دانیم یکی از نشانه‌های پست مدرنیسم در جهان ادبیات امروز همین تکرار است . چقدر آگاهانه  به این سمت رفتید؟
حمیدرضا آذرنگ، نویسنده و کارگردان: همین ابتدا بگویم که من قائل به این کادرها نیستم. قالب‌ها و کادرهایی که درنهایت در قالب سبک‌ها به آن ها می‌رسیم قابل خواندن و مرور کردن هستند، اما همه رد پای زمانه خودشان را دارند. رد کسانی که سعی کردند قاعده‌هایی را بشکنند و به نگاهی تازه برسند و از دل این نگاه تازه سبکی به وجود آمده است.
من سعی می‌کنم تاثیر خودم را در جریان تئاتر و درام بگذارم و اتفاقا هیچ بعید نیست این تاثیری که ما می‌خواهیم در دنیای امروز بگذاریم شباهت‌هایی با پیشینیان پیدا کند، اما اگر بخواهم خودم را به یک سبک محدود کنم آن وقت ممکن است دست به کاری غلط در راستای اثرم بزنم. برای این وفاداری من چنین کاری نمی‌کنم. شرایط اجرایی هر کاری خود کار را تعریف می‌کند.
اما این مولفه‌ها پررنگ‌تر از این است که بخواهیم،بگوییم نادانسته به کار گرفته شده است؟
آذرنگ: ببینید نمی‌گویم صد در صد ناخودآگاه بوده، اما بیایید این طور به داستان نگاه کنید. وقتی شرایط جنگی را در نیمه اول داریم چه اتفاقی می‌افتد؟ آن هم در حالی که به هر دو طرف جنگ گفته‌اند دست نگه دارید تا خبرتان کنیم. این یک انتظار است. انتظار برای خبر. در شرایط انتظار هر دو طرف یک اتفاق برایشان می‌افتد و رفتار مشابه دارند. حالا قالب این انتظار می‌تواند متفاوت باشد. ولی انرژی و حس به سمت تکرار می‌رود و اتفاقا برای من مهم بود، این نوع تکرار در هر دو طرف یکسان باشد.
آگاهانه نسبت به متن خودمان قدم برداشتیم. این آدم‌ها جز تکرار یک کار بیهوده نمی‌توانند کاری انجام دهند. نه جلو می‌توانند بروند و نه عقب پس به این تکرار می‌رسند.
ساناز بیان، طراح صحنه: این قضیه گویا وضعیت پست مدرن است، نه اینکه درام پست مدرن را اجرا کند. البته من بیشتر احساس می‌کنم، وضعیت مدرنی است، اما موتیف‌های پست مدرن را رعایت می‌کند، آن هم به خاطر شرایط است.
 

عوامل نمایش «دو لیتر در دو لیتر صلح» در کافه خبر
ببینید ما وقتی یک عکس از خودمان را جایی می‌گذاریم، عکس ماست و ارجاعش به ماست. ولی وقتی  15 عکس از خودمان را یک جا می‌گذاریم، دیگه عکس من نیست انگار یک تعریف دیگری می‌خواهیم ارائه دهیم. این کار پست مدرن است. مثلا وقتی این همه بر گشته شدن این همه آدم آن هم به یک شکل واحد تاکید می شود، دیگر صرفا یک ارجاع به کشته شدن آدم‌ها در جنگ نیست و اینجاست که من می‌گویم اتفاقی پست مدرن می‌افتد.
فرزین صابونی، بازیگر:به نظرم آقای آذرنگ منظورشان این است که  در نهایت قصدی برای بیان چهارچوبی خاصی نداشتند. شاید شرایط متن آن‌ها را به این سمت کشانده که خیلی هم خوب است . اگر چارچوبی بگذاریم و بعد از آن بخواهیم عدول کنیم، اشتباه است. پس قصد آن نداریم که بگوییم این کار پست مدرن است . هر چند شاید باشد.
آذرنگ: هر اثری که به اجرا می‌رسد شامل یک‌سری قرارداد است که از طرف کارگردان و گروه اجرایی با مخاطب بسته می‌شود. اثر ما وضعیتی دارد که برای بستن قرار دادهایش مجبوریم یک سری چیزها را در خود اثر رعایت کنیم، چون در اثر هست. در نمایش «روزی روزگاری آبادان» ما دو وضعیت داشتیم. در بخش اول یک خانواده بودند، در یک وضعیت رئالیستی که به ناتورالیسم نزدیک می‌شد و این وضعیت نزدیک به مخاطب و احساس ما بود، اما کم کم از میانه غلتیدیم به فانتزی که به سمت سوررئال می‌رفت. اما این غلتیدن درست بود. معتقدم مهم بستن آن قرار داد با مخاطب است. ببینید در روانشناسی هم شاگردان فروید آمدند قواعد او را زیر سوال ببرند، مقاومت آن ها اتفاقا باعث شد فروید به تکامل برسد. ما ادامه پیشینیان هستیم. من معتقد به شرایط اجرایی خودم هستم و  خواستم شرایط را نشان دهم. بیشترین چیزی که می‌توانست به من حس انتظار را انتقال دهد تکرار بود.
و در این شرایط چه شد بازی‌های فانتزی را انتخاب کردید؟
آذرنگ: از روز اول این شیوه را انتخاب کردم که بازی‌ها عروسکی فانتزی باشد. به خاطر هدف نمایش که به خودی خود بازیگران انگار هدفی ندارند و مثل عروسک خیمه‌شب‌بازی هستند که بندها را نمی‌بینیم و جاهایی که مقاومت کنند، نمی‌توانند از آن بگذرند.
صابونی: در چند سال اخیر این کار جز معدود متن‌هایی است که از روز اول تا اخر تکلیفش کاملا مشخص بوده. از روز اول می دانسته به چه شکلی اجرا شود و در توضیحات متن هم به آن ها اشاره می‌شود. بدون اینکه بخواهد در اواسط به شرایط جدید برسد که کار را کلا تغییر دهد.
 

فرزین صابونی بازیگر
به نظرم سخت‌ترین نوع بازی ،برعکس آنچه فکر می‌شود، بازی فانتزی است؛ چرا که تمرکز و انرژی زیادی می‌گیرد و بازیگر باید به میمیک و حرکات بدنی تسلط داشته باشد.
سهیلا صالحی، بازیگر: خوشحالم این شیوه از اول مد نظر آقای آذرنگ بود و می‌خواست بازی‌ها را فانتزی بگیرد. چون مقوله جنگ خشن است، اما اگر با این شکل بازی ارائه شود، راحت‌تر تماشاگر با آن ارتباط برقرار می‌کند. اگر بازی‌ها یک نوع دیگر بود، شاید اینقدر جذابیت نداشت و سنگین بود برای مخاطب. آقای آذرنگ خیلی دقیق روی متن کار کردند و تلاش زیادی هم برای بازی‌ها کردیم، چون انرژی بر بود. در کل  شانس این را داشتم که در «دولیتر در دولیتر صلح» باشم.
صابونی: واقعا کار متفاوتی بود که در چهارچوب فانتزی اتفاق می‌افتاد. کارگردان از مواضعش پایین نمی‌آمد. مار را هم در منگنه‌ای گذاشته بود که کوچکترین خطای بصری نداشته باشیم و یک قدم آن طرف تر نرویم. وقتی آذرنگ توضیح می‌داد در حد میلی‌متر این کار را نکنید یا آن کار را بکنید، ممکن بود اولش کمی گارد داشته باشیم که مثلا اگر کمی زاویه کله من این ور باشد، چه فرقی می‌کند اما به مرور می‌فهمی که او چه گفته و چرا در این نوع بازی این ریز بینی‌ها مهم است؟ البته ما مقاومتی نکردیم و اعتماد داشتیم. من تجربه داشته‌ام که کار فانتزی در کاری جلو رفته، اما در نهایت به جای دیگری رسیده، چون کارگردان به این بازی و کار تسلط نداشته است.
آقای آذرنگ به نظر می‌رسد شما در مقابل بازیگر‌ها همان رفتاری را کردید که شخصیت‌ها در اجرا دارند. یعنی کاملا کنترل شده و مثل عروسک.
آذرنگ: ببینید وقتی من می‌خواهم چنین هدفی در نمایشم باشد باید همین گونه رفتار کنم تا در اثر روح این کار جاری باشد. الان جامعه بازیگری ما به طول و عرض نقش و به حجم دیالوگ فکر می‌کند و کمتر بازیگری می‌پذیرد در کاری حاضر باشد که برجستگی نقش‌ها به  سمت او نباشد. متن این نمایش اما می‌گوید همه نقش‌ها مثل هم هستند. قد‌ها حتی نباید شکسته شود و ما باید  آیینه وار آن ها را ببینیم. در آن واحد 4 نفر را مثل هم ببینیم. الان اگر یک بازیگر بداهه یک حرکت اضافه خارج قاب انجام دهد، خودش متوجه می‌شود. تمام تلاشم این بود به این برسیم که متوجه شویم همه یک واحد هستیم. نه تنها بازیگران که بازی‌خوان‌ها و گروه موسیقی که اگر یک ضربه اضافه بزند بچه‌ها از ریتم خارج می‌شوند.
به آیینه اشاره کردید. این آیینه واری در کار مشخص است اما چیزی که در طول دیدن نمایش به ذهنم می‌رسید این است  که چرا هیچ جا این آیینه یک ترک نمی‌خورد یا نمی‌شکند؟
آذرنگ: این آرزوی همه ما هست که در این شرایط جبر قطع شود، اما آیا می شود؟
کار هنرمند این نیست که راهی برای شکستنش پیدا کند؟
آذرنگ: معتقد نیستید که کار هنرمند پیدا کردن راهکار است.
صابونی: مثل این می‌ماند که شما در مذمت اعتیاد اثری بسازید و به جای این که بگویید اعتیاد چه بلایی سر آدم می‌آورد، ممکن است در این مسیر هیچ راه بازگشتی نباشد، معتاد را تا انتها ببری و بعد بگویی حالا این راه ترک کردن. این طوری همه فکر می‌کنند، راهی همیشه هست در حالی که ممکن است یک وقت راهی نباشد.
ببینید یونسکو وقتی «کرگدن» را می‌نویسد، درست است از کرگدن شدن آدم‌ها می‌گوید، اما شخصیتی مثل برانژه را می‌گذارد تا درام را شکل بدهد. برانژه ای که در مقابل کرگدن شدن مقاومت می‌کند.
آذرنگ: من اگر می‌خواستم این کار را بکنم، در طراحی صحنه جایی را باز می‌گذاشتم، اما به نظر من که صاحب اثر هستم، این  شرایط تحمیلی نقطه رهایی ندارد یا من ترجیح می‌دهم تلخی‌ها را بروز دهم و سیاهی را شکل بدهم تا سفیدی در ذهن مخاطب خودش شکل بگیرد. یا از سفیدی بگویم که می شود سلیقه من. شاید هم یونسکو شرایطش فرق می‌کرد. او مجبور نبود لباس بازیگرانش را هم موقع اجرای عمومی عوض کند.
به نظر شما گویا شرایط صلح از جنگ دراماتیک‌تر است؟
آذرنگ: بله صلح موحش‌تر از جنگ است. در شرایط جنگی من صحنه را تاریک کردم، چون آدم‌هایی که  درگیر جنگی می‌شوند، ویرانی‌ها را نمی‌بینند، چون هر روز درگیر یک اتفاق خبری و دیداری هستند، اما  زمان صلح همه چیز روشن می‌شود و شما می‌بینید چقدر آسیب دیده‌اید.
تاثیر جنگ گاهی به این راحتی‌ها از بین نمی‌رود. شما ببینید هنوز مردم ژاپن درگیر گرفتن انتقام‌شان از حادثه هیروشیما و ناکازاکی هستند. حالا دارند این انتقام را به لحاظ اقتصادی می‌گیرند. در واقع کینه آن ها مانده و می‌خواهند ابر قدرت شوند و به نوعی انتقام بگیرند.
صابونی: همه کشورهایی که درگیر جنگ بوده‌اند، بنایی را که با خمپاره تخریب شده، نگه داشته‌اند و دورش حصار کشیده‌اند و مثلا رویش نوشته‌اند چند نفر اینجا کشته شده‌اند. آن‌ها برای این چنین بناهایی را نگه داشته‌اند تا بگویند ما زخم داریم یادتان باشد.
اما آیا ما می‌توانیم بگوییم این جنگ و کینه‌ای که شما از آن حرف می‌زنید می تواند از دعوای دو همسایه تا دو کشور را در بر بگیرد؟
آذرنگ: دقیقا. برای همین ما شخصیت زن را داریم.
 

حمیدرضا آذرنگ کارگردان و سهیلا صالحی بازیگر نمایش
نمایش شما از جشنواره تا اجرای عمومی تغییر کرد؟
آذرنگ: ما روی مفاهیمی کار می‌کردیم که اتفاقا خیلی جهانی بود. دوستان نظارت تاکید داشتند که جهانی نیست و نشانه‌هایی وجود دارد که به ما و جنگ ما بر می‌گردد و وقتی قصد ترمیم داشتند، ما را بردند به سمتی که اتفاقا به نظرم نشانه‌های جهانی‌اش کمرنگ شد.
مثلا ما زمان و مکان مشخصی نداشتیم و در کلیت هر دو طرف بی گناه بودند، اما به ما گفتند حتما باید یک طرف مدافع باشد و یک طرف متخاصم و اتفاقا این است که نشان و اشاره را بر می‌گرداند به سمت جنگی که ما داشتیم، اما ما کمترین آسیب را از نظارت و ارزشیابی می خوریم و بیشترین آسیب را  از دشمنانی در قالب دوست و لبخندهایمان که سلامت ندارد. یعنی از خانواده خودمان. من هیچ دلخوری از ممیزی ندارم و در هر جامعه‌ای این اتفاق  می افتد یک وقت سهل تر یا سخت تر است و هنرمند باید بتواند حرفش را بزند. من کار دوستانی که در سال بارها تئاتر اجرا می‌کنند و آخر سال شروع می‌کنند به داد زدن و انتقاد را نمی‌فهمم. در واقع این ادای اپوزیسیون درآوردن را درک نمی‌کنم.
آقای صابونی وضعیت بازیگری را در حال حاضر چطور می بینید؟
صابونی: شاید این روزها به جوانانی که غیر متخصص هستند میدان داده می‌شود و این به جامعه تئاتری آسیب می‌زند. میدان دادن به جوانان خوب است، اما باید ببینیم این جوان  توانایی یا حداقل تجربه را دارد. از سوی دیگر تازگی‌ها در تئاتر ما مد شده که کپی دست چندم، آثار خارجی را  اجرا می‌کنند و بعد می‌اندیشند که کار آوانگارد و مدرن انجام داده‌اند. متاسفانه جامعه تئاتری اشرافی بر آثار جهانی ندارد و فکر می‌کند طرف خلاق و توانمند است.
به نظر من تئاتر مقدس اما پیچیده است. کسانی که به محیط تئاتر می‌آیند، اولین درسی که باید یاد بگیرند، این است که به محیط احترام بگذارند و اخلاق این محیط را بشناسند. ببینید من برای کسی مثل صابر ابر که بازیگر خوب تئاتر و سینماست بسیار احترام قائلم و خاضرم در هر کاری جای خودم را هم به او بدهم اما آیا همه مثل او اخلاق این عرصه را می شناسند؟
آقای آذرنگ کار بعدی هم دو در دو دارد؟
دو در دو را خواهد داشت ولی نمی دانم چه باشد. شاید بیشتر بغلتد در متن زندگی.
5857
کد مطلب 211296

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 12 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین