تئاتر دانشگاهی، تئاتر جشنوارهای، تئاتر فجر، تئاتر مقاومت، تئاتر ملی، تئاتر کودک، تئاتر محله، تئاتر دانش آموزی و دهها پسوندی که همواره در پی تئاتر میآید، بسیار بیپرده با ما سخن خاص خود را دارد. همه این اضافات در راستای تئاترو در مامن تئاتر جای میگیرند تا هدفی را مشخص کرده و به آن دست یابند. نمیتوان ذات کلمات را در نظر نگرفت و صرفا به دلیل منویات اشخاص و شوراهایی که در گیر و دار مدیریت این بخشها هستند، به پیش رفت و معتقد به حصول نتیجه خوب بود. همچنین نمیتوان با برخی نتایج تصادفی به ظاهر خوب تمامیت و تداوم آن مسیر را رضایت بخش اعلام کرد.
جشنوارهها تاکنون علی رغم نگرانیهایی که به وجود آوردهاند ولی با توجه به ضعفهای شدید ساحت تئاتر در مراتب سخت افزاری توانستهاند کورسویی برای ادامه این فعالیت فرهنگی - که بیشک میتواند مادر سایر شقوق فرهنگی نیز باشند- را به وجود آورده و پاسداری کنند. همه میدانیم که جشنوارههای تئاتری نمیتوانند تمامیت تئاتر هیچ کشوری باشند و البته اکنون با رشد و توسعه بسیار کند ساخت سالنها تئاتر و باز رشد از آن کندتر جریانات حرفهای سازی تئاتر در مسیر تولید اجراهای عمومی میتوان دل خوش داشت که روزی جشنوارهها در مسیر رشد و شکوفایی و یک جانشینی بهترین اندیشههای تئاتری در زمان و مکانی معلوم تداومی منطقیتر داشته باشند.
حال به موضوع اصلی برگردیم: تئاتر دانشگاهی و نگاه منبعث از آن در تئاتر فجر. ابتدا سری بزنیم به چند الگو در جشنوارههای تئاتر دانشگاهی در جهان. معمولا در جشنوارههایی که دیدم و پی گیری کردهام، چارچوب این جشنوارهها را بسیار ساده و غیر متکلف یافتم. گروههای مدعو با زمان بندی مختصر دو تا سه ساعته باید سالن را تحویل گرفته منظر نمایش پیش ساخته و یا مورد نظر خود را به سرعت سوار کار کرده و سر ساعت اجرای خود را شروع کنند. حالا برخی از این جشنوارهها به دو مبنای موضوعی (که مختص به متن و یا دورهٔ خاص نمایشی است) و یا زمان اجرا (به طور مثال اجرایی پنج دقیقهای) کار خود را آماده کردهاند. نوع سومی هم وجود دارد که به آن آکادمی موازی میگویند. در این روش بخش اجراهای صحنهای نقش چندانی ندارد و تمرکز این گونه جشنوارهها بر کارگاههای آموزشی است.
مثالهای بالا به روشنی نشان میدهد که الگوهای جشنوارههای دانشگاهی مبتنی بر بالا بردن تواناییها و خلاقیتها بر اساس الگوی تحصیلی و یا برای تکمیل کردن آن است. مسیری هم که برای این هدف انتخاب میشود دانشجو را از هر نگاه سرسری و یا تجمل گرایی باز میدارد. او ناچار است به داشتههای دانشگاهی خود تاسی کرده و با همان اندوختهها و به سبب رسیدن به نتیجهای از فرایافتهای خود دست به کار شود. در این الگو قطعا معلمان بر مسند آرا هستند و چنین نگرهای را در کارها دنبال میکنند. حال ببینیم اگر این سه الگوی بالا در نظر گرفته نشود چه الگوهایی جایگزین آن میشوند؛ به طور معمول و بر اساس آن چیزی که اکنون در پیرامون خود به کثرت میبینیم، ابتدا یک بخش مسابقه صحنهای و سپس اضافه کردن بخشهای پسین و پسین و پسین به سبب گسترش این الگو در سایر بخشها. همین جا بگویم که این الگو نیز باری به هر جهت و از سر سوء نیت نیست (این جمله را نگفتم که کسی خوشش بیاید!) بلکه چاره دیگری نیز نیست. سیستمهای چرخش مالی به گونهای طراحی شده که حصول به نتیجه را در اجرا میداند و در چند سال اخیر نیز شاهد این واقعیت هستیم که هیجان دفعتی این الگو از سایر الگوها بیشتر است و هنرمندان نیز این الگو را پذیرفتهاند. همین هیجان دفعتی تا حدی رضایت بخش است که نکاتی همچون تولیدهای سال آینده و اجراها نیز از این دریچه عبور خواهد کرد و این نگره برای هنرمندان کاملا طبیعی شده است. البته وقتی صحبت از تئاتر حرفهای در میان باشد میتوان با استدلالاتی این نگره را قابل دفاع دانست. به خاطر داشته باشیم که مرجع هدف ما تئاتر دانشجویی است.
امسال برخی از همین دغدغهها باعث شد که جشنواره تئاتر بیشتر و بیشتر خود را به این نسل دانشجو نزدیکتر کند. شاید گرانبهاترین سخنی که موجب شد چنین اتفاقی در جشنواره سیام به وجود بیاید سخن دکتر فرهاد ناظرزاده بود. وی در یکی از جلسات دانشجویان با مدیران تئاتر حرفهای گفت: در کشور ما فاصله زیادی بین تئاتر حرفهای و تئاتر دانشگاهی نیست و پیکره اصلی تئاتر حرفهای از کسانی تشکیل شده که همه از دانشگاهیان همین رشته هستند.
این سخن جمله ظریف و دقیقی است. نبود مکتبهای تخصصی ارزشمند آموزشی و نبود آکادمی و کنسرواتوار و ایجاد مشکلات بر سر راه رسیدن به تئاتر خصوصی در کشور این جمله را ارزشمندتر میکند. در واقع این جمله همچون آیینهای واقعیت نمایی میکند و قابلیت انواع پژوهشهای توسعهای و آسیبشناسانه را در این باب واگشایی خواهد کرد. بخش نگاه ویژه در جشنوارهٔ سیام رو سوی گسترش جشنواره به همراه کار اولیها ست. کسانی که امروز و پس از معرفیشان اکثرشان دانشجو و یا فارق التحصیل تئاتر هستند و تشنه کار کردن و دیده شدن. هر چند خود من نیز پس از بیست سال هنوز این تشنگی را دارم اما قطعا و طبیعتا، جوانان با توجه به هیجانهای سنیشان صد چندانِ من و هم جرگهایهای منند. این نسل گاهی هیجانات خود را با نگرانی اشتباه میگیرند. گاهی زمان را تخریب گر میدانند و طبیعی است که هیچ مانعی را بر نتابند. آنها به وقت پیروزی تنها دلاور صحنه هستند و بهگاه شکست همه چیز را دالی بر شکست خود تلقی میکنند.
شکی نیست که رسیدن به سازماندهی سامانهای مشخصی در حصول بهتر به نتایجی ارزشمندتر در مدیریت تئاتر کشور هنوز نیاز به زمان دارد و این میسر نمیشود مگر با حرکتهای ثبوت گرایانه و نه رادیکالی. نمیتوان کل بنای فرهنگی موجود را تخریب کرد و به امید ظهور چارچوبی بهتر نشست. معمولا در هیچ کجای دنیا تجربهها به زباله دانی ریخته نمیشود. از طرفی تصمیمهای فرهنگی، دیر بازده است و حرکتهای رادیکالی همان طور که به سرعت نتیجه میدهد، به سرعت نیز محو میشود، چون زمان کافی برای خود ساختگی و یا بینان نهادن پایههای قوی برابر آن چیزی که در شروع داشته را ندارد. حرکتهای رادیکالی در حوزه فرهنگی بازخورهای قابل محاسبه نیز ندارد. محاسبات و تفکرات فرهنگی وفتی منجر به تصمیمهای ریشهای و درست میشود که همراه با آرامش و زمان در یک اتاق فکر که وابسته به بنیاد پژوهش و تحقیقی مستقل باشد، صورت پذیرد.
امسال جشنواره سیام با دبیری که خود نیز معلم است و البته بسیار دیر نیز به این کارزار آمده است، شانس چندانی در جهت تغییر تصمیمات از پیش گرفته شده ندارد، ولی تیم او توانسته با همکاری و یک دلی در جهت برخی علاقههای آموزشی و دانشگاهی به پیش رود. به عنوان نمونه دعوت استادان بین المللی برای برگزاری نشست و کارگاه با چنین اندیشهای انجام شد و برای نخستین بار در طول سالهای گذشته موفق به میزبانی یکی از سرشناس ترین معلمهای جهان و موسس تازهترین شاخه پژوهشی تئاتر در پانزده سال گذشته جهان تئاتر بشود، یعنی: ژان ماری پرادیه موسس قومشناسی صحنه در جهان. ولی با این توفیق نیز خود کاملا راضی به نظر نمیرسد، چون همین بخش نگاه ویژه و حضور کار اولیها این درنگ را به وجود آورده که چرا نمیشود یک سالن را به آنها اختصاص داد و به جای شبی یک یا دو اجرا طی پانزده روز جشنواره در هر روز پنج یا شش اجرا را به آنها اختصاص داد و میزبان تعداد گروه بیشتری شد؟ از این طریق دیگر مجالی برای این گروهها باقی نمیماند که به جای استفاده از آموزههای دانشگاهی بروند به سراغ دغدغههای گروههای حرفهای در مسایلی همچون دکور، بازیگران سرشناس، لباس و چه و چهها.
در همین جا و به عنوان یک معلم اجازه میخواهم که بزرگترین ایراد این گونه جشنوارهها برای دانشجویان را مطرح کنم:
مسأله زمان برگزاری این جشنواره و جشنواره دانشگاهی.
این نکته را بسیار کوتاه میگویم و قضاوت نهایی را به خوانندگان این یادداشت واگذار خواهم کرد. دانشجویان در هر سال دو ترم تحصیلی دارند که در رشته تئاتر میبایست اصلی ترین واحدهای عملی و پایهای خود را در این دو ترم بگذرانند، ترم اول از بیست و پنج شهریور تا پانزده بهمن و ترم دوم از بیست و پنج بهمن تا بیست و پنج تیر. اکثر قریب به اتفاق دانشجویان تئاتر معتقدند که اگر در زمان تحصیل در جشنوارهها شرکت نکنند و دیده نشوند، آینده اشان در خطر خواهد بود (البته من نیز این نگره را تا حدی قبول دارم!). در این بین دانشجویان، دو جشنوارهٔ مهم برای این – به اصطلاح خودشان دیده شدن دارند: یکی از آنها جشنواره بین المللی فجر در بهمن ماه و دیگری جشنوارهٔ بین المللی دانشگاهی در اردیبهشت. اکنون و با احتساب نیازمندی های یک اجرا برای گروه شدن و تمرین های سخت گروهی انجام دادن (روزی حداقل چهار تا شش ساعت)، سهم هر دانشجو از تحصیل در دو ترم دانشگاهی چقدر میشود؟
57244






نظر شما