در بخشی از این مصاحبه آمده است:
*من سال اول جنگ فرمانده سپاه نبودم. در حقیقت فرمان اداره جنگ به دست من نبود. توصیههایی که میکردم به درد کسی میخورد که در واقع فرمان دستش باشد و آن را اجرایی کند آن زمان مطمئن بودم که این جنگ های کلاسیک به نتیجه نمیرسد جنگ های چریکی هم بیش از 20، 30 سال طول می کشد و ما باید با یک مدل و روشی به نبرد دست پیدا کنیم یعنی نوعی از نبرد را برگزینیم که نه جنگ طولانی بشود و نه شکستهای پی در پی را متحمل بشویم لذا به عنوان یک سوال آن سالهای اول جنگ ذهن من را به خودش کاملا مشغول کرده بود. میدیدم که باید از جنگ چریکی پرهیز کنیم و جنگ های کلاسیک هم فایدهیی نداشت. در حال آماده کردن ایدههای خودم بودم که امام من را فرمانده سپاه کرد. خوشبختانه ایدهیی که به دنبالش بودم در ذهنم شکل گرفته بود.
* نخستین عملیات که عملیات ثامنالائمه بود به نوعی نخستین عملیات موفقیتآمیز ایران بود که بعد از 20 روز از فرماندهی من اتفاق افتاد.
* وقتی جنگ کشیده شد به داخل خاک عراق اینجا اختلاف نظر شد که آیا ما یک عملیات انجام دهیم و با کمک دیپلماسی جنگ را تمام کنیم یا آنکه پیروزی به دست آوریم و اراده خود را به دشمن تحمیل کنیم...بیشتر با آقای هاشمی اختلاف داشتیم، البته اختلاف نظرها تاثیر در انجام عملیات نداشت. روی راهبرد جنگ اثر داشت. فرماندهان دستورات سیاستمداران را عمل میکردند چون مسوولیت نهایی را حضرت امام به آنها میداد. در بحثهای کارشناسی صحبتی که شد این بود که اگر بحث پیروزی هدفگذاری شود. جنگ زودتر تمام میشود عراق و غرب هیچوقت به دادن حقوق کامل ایران راضی نمیشوند لذا جنگ طولانی خواهد شد، نظر بر این بود که بر استراتژی پیروزی سرمایهگذاری شود. البته دوستان سیاسی ما امیدوار بودند که اگر یک عملیات انجام بدهیم دنیا تسلیم میشود.
* من خاطراتم را هنوز منتشر نکردم به این دلیل بود که نمیخواستم حقایق جنگ مورد استفاده امیال سیاسی جناحها شود مسائل فعلی و جاری کشور، از درگیریهای روزمره جناحهای سیاسی متاثر هستند معلوم نیست این درگیریها با منافع ملی سازگاری داشته باشد. لذا بیان خاطرات و حقایق نبرد اگر سیاسی شود خدمت به منافع ملی نیست. اگر یک ایرانی در آینده بخواهد به گذشته مراجعه کند حتما جنگ ایران و عراق را به عنوان یک افتخار تاریخی از آن یاد میکند حالا اگر مسائل سیاسی را با واقعیات جنگ دخیل کنند خیلی از مسائل جنگ روشن نمیشود.
*[درباره کتاب خاطرات سال 67 آقای هاشمی] بعضیجاها ایشان از یادشان رفته که جزییات را بگویند....آقای هاشمی قبل از آمدن به کرمانشاه در خردادماه سال 1367 با امام ملاقات مهمی داشتند. ایشان که خدمت امام میروند، امام حرفهای مهمی به آقای هاشمی میزنند ولی ایشان این موارد را در خاطرات خود ذکر نمیکنند. احتمالا ایشان از یادشان رفته است. ولی عدم ذکر آنها برداشت از خاطرات ایشان را به انحراف میکشاند.
*[درباره کتاب خاطرات خود]قرار بود سال گذشته منتشرشود که تاخیر افتاد و امسال قطعا منتشر میشود.
* اختلاف نظر من با آقای هاشمی از زمان اداره جنگ شروع شد و دوره اول ریاستجمهوری ایران اوج گرفت ولی هیچگاه این اختلاف نظرها را علنی نمیکردم مگر در موارد بسیار نادر. اما در نامههایی به ایشان یا صحبتهای حضوری نظرات خود را به ایشان میگفتم و الان هم میگویم. بیان علنی اختلافات تاثیرگذاریهای دوستانه را کاهش میدهد.
*من مطمئن بودم که اگر نقش احمد آقا در حوادث بعد از انتخابات ایفا میشد خیلی از مسائل پیش نمیآمد چون در تاریخ انقلاب، احمد آقا یک نقش بیبدیل داشته است و جلوی بسیاری از فتنهها و بحرانها را گرفت مثلا در ماجرای قهر آقای طالقانی اگر احمد آقا نمیرفت و ایشان را پیدا نمیکرد و پیش امام نمیبرد و بعد آقای طالقانی آن مصاحبه را نمیکرد بحران جدی در کشور درست میشد در حوادث بعد از انتخابات هم اگر آقای هاشمی همت میکردند این ماجراها تا این اندازه طول نمیکشید و یک ماهه جمع میشد ولی این افراد اکثرا سکوت کردند.
/27217






نظر شما