مدارس نجف و زندگی طلبگی
نوشته شیخ مرتضی گیلانی / مقدمه و تصحیح از رسول جعفریان
در باره مؤلف
مقاله حاضر، بخشی از «تاریخ نجف» شیخ مرتضی گیلانی است. این بخش اختصاص به مدارس نجف و زندگی طلبگی در این شهر در حدود پنج دهه قبل دارد. شرح حال وی، پدر (شیخ شعبان) و برادرش (عبدالحسین فقیهی) را به تفصیل در مقدمهای که برای مقاله «کتابخانه؟های نجف» در شماره هفتم پیام بهارستان ـ که آن هم بخشی از همین تاریخ نجف بود ـ درج کردیم. بنابرین آن مطالب را تکرار نمیکنیم اما نکات تازهای را در باره وی بیان کرده و سپس شرح وی را از تاریخ مدارس نجفی عرضه خواهیم کرد..
مرتضی گیلانی که تولدش در دهه چهل قرن چهاردهم هجری در این شهر بوده و تا سال 1375 در آن تحصیل و تدریس داشته، در این کتاب و در همین بخش هم، سعی کرده است با استفاده از منابع مکتوب و اطلاعات شفاهی خود مطالبش را تدوین و تألیف کند. بخش بزرگ کتاب شرح حال علمای نجف است اما افزون بر آنچه که در شماره پیشین در باره کتابخانههای نجف نوشته، بخشی را هم به مدارس اختصاص داده است. عمده این بحث در باره مدارس طلبگی است که شماره آنها 38 عدد بوده است، اما در پایان فهرستی نیز از مدارس دولتی به درس داده است.
در ادامه، شرحی در باره زندگی طلبگی در نجف به دست داده است. عناوین و بخشی از محتوای این بحث جالب توجه و تازگی دارد و برخی از توصیفها اولین بار است که به قلم آمده است؛ اما دو نکته را در باره آن باید در نظر داشت. نخست آن که بحث ویچندان عمیق و فراگیر نیست و به نظر میرسد به صورت توصیفی آنچه را به چشم میآمده با نگاه تازه اما ساده گزارش کرده است. ثانیا نوعی پیش نگاه منفی در آن وجود دارد که سبب شده است برخی از مسائل را صرفا با چشم انتقادی بنگرد. این امر البته در حد خود سودمند و سبب توجه به جنبه های پنهانی برخی از رفتارهاست، اما گاه که هیچ برخی از مواقع انسان دقیقا حس میکند بحث از انتقاد گذشته و به بدبینی رسیده است. طبعا در این باره باید با احتیاط برخورد کرد.
این بدبینیها سبب شده است تا در تحلیل برخی از رفتارهای طلبگی به خطا رفته و جانب انصاف را کنار بگذارید. برای مثال در باره مرجعیت تأکید دارد که تا نقش زهد نمایی و تقدس فروشی را خیلی برجسته کند، یا در بیان ابزارهای رسیدن به مرجعیت، دست زدن به برخی از اعمال و رفتارهای فریبکارانه را مورد تأکید قرار میدهد. نباید انکار کرد که کسانی بودهاند که از برخی از این روشها استفاده میکردهاند اما نظام مرجعیت در شیعه، به صورت طبیعی، هیچ گاه در این افراد خلاصه و متمرکز نمیشده و اغلب افراد پاک و خودساخته و دانشمند به این پایه میرسیدند. این مطلب از مطاوی برخی از نوشته های همین مؤلف هم استفاده میشود. در هر حال، ما تلاش کردیم، جز در یک مورد، آنچه وی در این باره نوشته است بماند تا بتوان قضاوت درستی در این باره کرد.
مانند همین گرایش را در اظهار نظر در باره بزرگنمایی در نقش انگلیسیها در برخی از مسائل جاری است و دلیل آن شماری از داستانهای شنیده شده، از خود بروز داده است. نویسنده این سطور از ارائه این قبیل مطالب دلخور است اما به دلیل رعایت امانت و با توجه به مطالب سودمندی که سر جمع در این متن وجود دارد، تمام تلاش خود را خواهد کرد تا چیزی از متن کم نشود. نهایتا اگر شد، و این مواردی است که قدری تندتر ابراز شده، جای آن نقطه چین گذاشته خواهد شد.
همان طور که اشاره شد، وی در نگارش این بخش، افزون بر آن که از کتابها استفاده کرده و گهگاه اشاراتی به آنها دارد، بیشتر از خاطرات و جستجوهای شخصی خود بهره برده است. به همین جهت، اشاراتی در این متن وجود دارد که برای تکمیل زندگینامه وی، یعنی آنچه را در شماره هفتم مجله پیام بهارستان در مقدمه مقاله وی در باره کتابخانه های نجف آوردیم، سودمند است.
گیلانی در ضمن شرح مدرسه قوام شیرازی و این که در محله مشراق مجاور مدرسه شیخ مفتی و مقبره سید محمد مهدی طباطبائی بحر العلوم است مینویسد: «نگارنده حدود 14 سال در این مدرسه ساکن بود. و این تاریخ را در همین مدرسه آغاز کردم». سپس نام برخی از ساکنان مدرسه را بیان میکند.
همچنین در باره مدرسه ایروانی مینویسد: «نگارنده در این مدرسه سالها میآمد و نزد مفتی سید محمد جواد طباطبائی با گروهی درس میخواندیم و شیخ علی لنکرانی مدرّس این مدرسه، نزد نگارنده خلاصه الحساب شیخ بهاءالدین را میخواند».
ذیل شرحی از مدرسه بادکوبی از صدرالدین حکیم و فقیه بادکوبی یاد کرده و مینویسد: «نگارنده نزد شیخ صدرالدین کتاب رسائل الاصول و کفایة الاصول و مقداری از منظومه سبزواری و اسفار صدرالدین شیرازی را نزد وی خواندهام».
ایضا در ذیل مدرسه بزرگ خلیلی مینویسد: «نگارنده از سال 1354 تا سال 1359 در آن ساکن بودم و درس میخواندم».
در شرح مدرسه بزرگ آخوند خراسانی هم مینویسد: «نگارنده در سالهای 1355 هجری تا 1356 آنجا رفت و آمد میکردم و با گروهی از دانشجویان دینی، اقلیدس و حساب نزد سید ابوالقاسم اصفهانی میخواندیم».
در ذیل شرح مدرسه سید محمد کاظم یزدی مینویسد: «سید محمد جواد طباطبائی در مَدرس این مدرسه، شرح اشارات نصیرالدین طوسی را برای گروهی از طلاب تدریس میکرد. نگارنده نیز حضور مییافتم. از مدرّسین مدرسه یکی شیخ مرتضی طالقانی بود. و دیگر شیخ شمس الدین علی نقی قفقازی بادکوبی که هر دو معقولات تدریس میکردند. نگارنده از محضر هر دو استفاده میکرد».
در باره مدرسه یا دبستان علوی هم که در کودکی در آن تحصیل میکرده نوشته است: «این مدرسه به نام مدرسه علوی یا دبستان علوی جایش در انتهای بازار حویش بود. نگارنده این کتاب در حدود سال 1344 هجری که کودکی هشت ساله بودم، در آن تحصیل میکردم. این مدرسه برای بیداری ایرانیان در نجف بسیار سودمند بود».
نگاه وی به حوزه علمیه از سر انتقاد است و این انتقاد به باور وی، به دلیل بیتوجیه به نظم و انضباط علمی در آن و همچنین عدم توجه به علوم جدید است. وی نقش بیگانگان را در بی نظمی اوضاع مشرق مؤثر دانسته مینویسد: «از پارهای قرائن به ثبوت پیوسته، دست بیگانگان برای فروگرفتن مشرق به واسطه برخی دانایان عامل مؤثری بود در عدم انتظام امور آن، و هرگاه این سازمان روی برنامه معینی میبود، شاید آن اغراض خودکامگی فراز نمیشد». در عین حال تأکید میکند که هدفش در این کتاب بیان آن مطالب نیست بلکه « یادآوری روش دانشجویان دینی و برخی از مشاهیر آنان است، از این روی شرح این معما به وقت دیگری گذاشته میشود».
افزون بر آنچه در باره مدارس نوشته است، شرحی از دروس حوزوی در سطوح مختلف بیان کرده و فهرست کتابهایی را که طلاب از سطح پایین تا بالا میخوانند به دست داده است. این مطالب گرچه مربوط به حدود پنجاه شصت سال قبل میشود اما به هر روی گهگاه نکات تازه هم دارد.
وی نام استادان موجود در نجف را در زمینه ادبیات عرب و فارسی، فقه و اصول، عقلیات و نیز نجوم و ریاضی بیان کرده و از خود نیز به عنوان یکی از استادان در بخش عقلیات یاد کرده است.
یکی از نکات جالب این کتاب، ثبت برخی از مطالبی است که وی روی دیوارها دیده است. در بخش انتقادها و تندیهای میان دانشجویان نجف، وی شعری را از یکی از آنان علیه دیگری از روی دیوار یادداشت کرده است. اما به دلیل آن که عربی و در این متن قابل استفاده نبود حذف شد.
یکی از بهترین مطالب آن است که پس از انتشار کتاب المستمسک در شرح عروه الوثقی از مرحوم آیت الله حکیم، کسانی به انتقاد از ایشان، نقدی بر مجلد اول آن نوشته و انتشار داده بودند. آنان آیت الله حکیم را متهم به سنی زدگی کرده بودند. علامه امینی در پاسخ به این انتقادها، بیانهای نوشتند که مؤلف عینا درج کرده است. ما موارد اندکی از آن انتقادها را با برخی از پاسخهای علامه امینی آوردهایم. متن کامل آن در اینجا درج شده و بنده آگاه نیستم که جای دیگری چاپ شده است. یا نه.
نویسنده ضمن همین مباحث، به انتقاداتی که علیه سید محسن امین در باره مراسم تعزیه و قمه زنی انتشار یافته پرداخته و مجموعهای از فتاوایی که علیه وی در نجف انتشار یافت را آورده است که ما به دلیل بی ارتباط بودن با روند بحث حذف کردیم. این فتاوی بارها و بارها در کتابهای های مختلف از جمله کتاب تاریخ عزاداری سنتی امام حسین (ع) منتشر شده است.
بحثهای جالب مؤلف در باره وضع زبانی و پوشاکی و زندگی روزانه طلاب و علمای نجف، تازه به نظر میآید. وی علمای شیک پوش تا کسانی که زندگی بسیار ساده و بی آلایشی داشتند را معرفی کرده و تنوع دیدگاهها را در این زمینه نشان میدهد. از جمله مینویسد: «باز کسانی که زاهدانه میپوشیدند یکی شیخ طاهر آتش باز مازندرانی بود و در ادب و فلسفه فاضل. وی را دستاری بود پوسیده، تار و پود دررفته و چشمکی بر چشم نهاده بود که یکسرش را با ریسمان قند استوار کرده بود. شیشه طرف راستش نیز شکسته بود، و پاپوش وی از بقایای عهد صاغری همدان حکایت میکرد. دانسته نشد کدام یک از مراجع آن روزگار آن را به وی ارزانی داشته بود. وی را کلمات قصار است که در کتاب آراء صدرالدین شیرازی آوردهام». در اینجا اشارتی هم به کتاب دیگر خود دارد که البته موجود مانده است. به هر روی اطلاعات وی در باره برخی از مراجع گذشته که کدام یک لباس شیک میپوشید و کدام یک لباس ساده جالب توجه است.
یکی از بخش های خوب این قسمت، توضیحی است که وی در باره جلسات استفتاء دارد. این که ذیل دستگاه هر مرجعی، یک عده از فضلا به کار پاسخگویی به استفتاءات بر اساس فتاوای استاد میپردازند. نکاتی که وی گفته، گرچه برای طلاب فاضل و درس خوان روشن است، اما برای شناخت زندگی علمی طلبگی و مرجعیتی تازگی دارد. در اینجا نیز قلم وی آزاد است و چند مقید به حفظ آداب حوزوی نیست.
آگاهیهایی در باره دیگر آثار مؤلف
در مقدمه مقاله کتابخانههای نجف شرحی از زندگی و آثار شیخ مرتضی گیلانی به دست دادم و اشاره کردم که بیش از بیست اثر وی، پدر و برادرش در کتابخانه مجلس است. تعداد چند نسخه دیگر نیز توسط استاد و دوست ارجمند جناب حجت الاسلام سید احمد اشکوری خریداری شده است. با خبر شدم که دیگر آثار وی که در اختیار دختر ایشان بوده ـ و فعلا ساکن کرج ـ است در اختیار یکی از دوستان ما قرار دارد که امیدوارم برای کتابخانه مجلس خریداری شود. از ایشان خواهش کردم اجازه دهد تا بنده نسخههای آثار وی را ملاحظه کنم. آثاری که دیدم بدین شرح است:
اصول عقاید، شیخ بهاءالدین عاملی، شارح، مدرس گیلانی، (104ص)
اصول هیأت (شامل مبادی اصول هیأت جدید به شیوهای ساده و آسان) (161ص)
اناشید حافظ، ترجمه شماری از غزلهای حافظ به عربی و توضیحات عروضی برای آنها.
انباء البلاد و اخبار العباد در آثار تاریخی سی شهر بزرگ ایران و عراق، از قبیل مدارس دینی، مزارات، بازارها، مساجد و... ( 60 ص).
پنج مقاله در طب قدیم، (65 ص)
پنج مقاله در طب قدیم، 1. تاریخ طب در ایران، 2. در اختلاف اقوال پزشکان در خواص داروها، 3. در طب یونانی، 4. در بهداشت آموزشگاهها، 5. در خواص خوردنیها و آشامیدنیها از آراء بقراط و جالینوس یونانی. (180ص)
پنج مقاله: 1. در شناخت تصریف کلمات، 2. در نحو، 3. در نف تجوید، 4. در اخلاق علمی و عملی، 5. در شناخت لغت عرب (198 ص)
تجوید قرآن، ناظم سید ابوالقاسم قاری خراسانی متوفای حدود 1100، شارح: مدرس گیلانی، (67 ص)
ترجمه جبر خواجه نصیرالدین طوسی
ترجمه رساله حی بن یقظان
ترجمه سه مقاله از اصول اقلیدس، (141 ص).
ترجمه لمعه در فقه جعفری، مترجم مرتضی مدرس گیلانی.
ترجمه و شرح تبصره علامه حلی، (326ص).
التفهیم در نجوم (ابوریحان بیرونی)، تصحیح مرتضی مدرس گیلانی. (254 ص)
تقویم سیارات شامل حرکت دورههای سیارات: عطارد، زهره، زمین، مریخ ....
توضیح المسائل، شرح مسائل جبری از فروع فقهی از کتاب قواعد علامه.
جبر خوارزمی، (محمد بن موسی خوارزمی) گزارنده مرتضی گیلانی دبیر دبیرستانهای تهران، به اجازه 4902 مورخه 23/11/45 وزارت فرهنگ و هنر چاپ شد.
چهار مقاله، در رواشناسی، اخلاق علمی و عملی، منطق نظری و عملی، فلسفه مابعدالطبیعه.
حساب و هندسه دارای 35 قاعده حسابی و هندسی استدلالی.
حکمت ریاضی شامل چهار مقاله: مقاله یکم در علم شمار یا حساب، مقاله دوم در هندسه و خواص آن، مقاله سوم در هیأت و نجوم، مقاله چهارم در تعریف موسیقی. (198 ص).
حکمت طبیعی یا فیزیک (232ص).
خلاصة الحساب، تصحیح.
دلائل الاجتهاد، یک دوره مختصر علم اصول به فارسی است.
دلائل الاعتقاد شامل امور عامه، جواهر و اعراض، اثبات آفریدگار، نبوت عامه و خاصه، امامت و خلافت، وجوب معاد. (336 ص) تصلب وی در باورهای شیعه از بخش امامت این کتاب کاملا آشکار است.
دلائل الفقه، یک دوره مباحث علم اصول است. (160ص)
دلائل الکلام، ( 98ص) دلائل الفقه و دلائل الکلام در یک دفتر با صفحه شماری مستقل صحافی شده است.
دلیل المنجد، راهنمای کتاب معروف لغت با نام المنجد
روش بلاغت قرآن، (65 ص).
زیج الغ بیک
سه مقاله در اسطرلاب، در مخترع و تکامل و اقسام آن، در علم اسطرلاب و فواید آن و کتابشناسی دویست کتاب از تازی و فارسی که در آن نوشتهاند. (72 ص)
شرح القصائد السبع، شرح لامیة العجم، شرح عینیه ابن سینا، شرح لامیه العرب ...
شرح تشریح الافلاک، بهاءالدین عاملی، (ترجمه و شرح) (246ص).
شناخت آلات رصد (از مؤید الدین عرضی) با مقدمه و تصحیح مرتضی مدرس گیلانی. (گزارشی از این کتاب و ترجمه آن به همراه متن عربی)
فلسفه جدید، شامل معنی فلسفه و اقسام آن، مابعد الطبیعه، فلسفه طبیعی، روان شناسی، منطق، زیبا شناسی، اخلاق، علم الاجتماع، تاریخ فلسفه (از ا. س. راپوپرت، مترجم: مدرس گیلانی).
فلسفه صدرالدین شیرازی (شرح حال و دیدگاههای ملاصدرا) (145ص)
فلسفه علت العلل، شامل الهیات به معنی اخص، 1 ـ در وجود واجب الوجود، 2 ـ در صفات او، 3 ـ در علم او، 4 ـ در قدرت او، 5 ـ در حیات او، 6 ـ در سمیع و بصیری او، 7 ـ در کلام او، 8 ـ در حقیقت خیر و شر و قضا و قدر. (210 ص).
لغات قرآن شامل 74 دستور ادبی با معانی لغات قرآن برای نوآموزان مکتب قرآن. (88 ص)
متن الشمسیه اومنطق ارسطو، از ابوالمعالی نجم الدین عمر شافعی، تصحیح و ترجمه به فارسی مرتضی گیلانی.
مدخل زیج، در اعمال حساب نجومی، تواریخ و کبیسه های آنها، طریق استخراج اهله، برآوردن کسوف و خسوف، تقویم سیارات، چگونگی تعدیل الایام، کیفیت زایجه، (140 ص).
مشاهیر اعلام اسلام، (189ص)
مقالات مدرس، برای چهارم ریاضی و تجربی و اقتصاد و فرهنگ و ادب شامل املا نگاری، انشاء، نقطه گذاری، شناخت نظم و نثر، بدیع، دستور فارسی، تاریخ ادبیات.
مقاله ای در اثبات واجب الوجود (5 صفحه) در پایان سه مقاله در اسطرلاب قرار گرفته است.
مقیاس القریض در علم عروض و قافیه (این رساله آخر دفتری است که اول آن دستنوشته مؤلف با عنوان منهج البلاغه ـ نسخهای جز نسخهای که خواهد آمد و البته همان رساله ـ آمده است. (30 ص).
منطق شمسیه از نجم الدین کاتبی، تصحیح مدرس گیلانی،
منطق نظری، (217 ص).
منهج البلاغه در شرح منظومه محب الدین محمد بن محمد بن محمد بن محمود بن غازی ترکی حلبی معروف به ابن شحنه متوفی 817، شارح: مرتضی المدرس الگیلانی. (34 ص).
نجوم ، دفتر دوم (ص 199 ـ 321)
آثار فوق الذکر بحمدالله با تلاش بنده همگی به کتابخانه مجلس منتقل شد.
چند نسخه از آثار وی نیز نزد استاد سید احمد اشکوری بود که آنها را که غالبا جزوه درسی بود، در هیجدهم مهرماه 1389 ملاحظه کردم. بدین شرح است:
کتاب حدود، قصاص، و دیات در فقه بر مذهب امام جعفر بن محمد و امام محمد شافعی.
ترجمه فقه اکبر در مباحث کلام اسلامی از امام شافعی.
هفت مقاله شامل حق در مسأله حقوقی، ملک در مسأله حقوقی، قاعده لاضرر و لاضرار در حقوق، مفهوم مشتق، عدم مسؤولیت صغیر، منشور مسائل فقهی، ترجمه اجوبة طباطبائی.
دین اسلام و مذاهب آن. (قدری مشتت و پراکنده است).
تاریخ فلسفه، روانشناسی و..
ترجمه فهرست ابن ندیم (20 صفحه اول آن انجام شده و متوقف شده است).
رساله در قافیه و عروض.
خودآموز صرف.
شرح الفیة النحو (شرح عربی بر الفیه ابن مالک).
چهار مقاله در صرف، نحو، تجوید و قراءت.
رساله در جذر
رساله در عروض، قافیه و بدیع. (برای دانش آموزان و دانشجویان).
رساله در شعر شناسی.
راهنمای ششم ادبی.
قضا و شهادات.
کتابی در نحو (از ص 104 آن در این دفتر آمده و شرح حال اعلام موجود در متن که شامل شرح حال بیش از هشتاد نفر از نحویهاست در ادامه آمده است.
فقه جعفری (شامل پنج مقاله که مقاله پنجم در اصول عقاید است) جمعا 352 ص.
خود آموز اصول. (در پایان نام 144 اثر مؤلف و 33 اثر از پدرش را آورده است).
لغت نامه هفت اورنگ جامی.
شرح اشعار فارسی چهارم متوسطه فرهنگ و ادب.
متن الشافیه فی الصرف (تصحیح مدرس گیلانی).
صرف و نحو آسان.
صرف آسان.
* * *
[ مدارس نجف ]
مشهور است که در سه سدة اوّل هجری در میان مسلمانان، مدرسه به معنایی که امروزه متبادر به ذهن است وجود نداشت، جز دانشگاه گندی شاپور در ایران. در سه قرن مذکور دانشهای دینی و ادبی در درجات متوسط و عالی در مساجد آموخته میشد.
نوشتهاند: نخستین مدرسه مستقل را ناصر کبیر ـ گذشته به سال 304 هجری ـ در پایان سده سوم هجری، در آمل، کنار گور خود ساخت و خویش در آن تدریس میکرد. در سده چهارم هجری، چند مدرسه مهم در نیشابور و بیهق یا سبزوار ساخته شد که مشهور آنها مدرسه بیهقیّه و مدرسه سعدیه بود.
کسی که در این دوره در ساختن مدارس و ترویج معارف همتی گماشت و باعث پیشرفت بزرگ شد، وزیر خواجه نظام الملک بود که در 455 هجری به وزارت منصوب شد، و نزدیک سی سال مهام کارهای کشور را به دست گرفت و در روزگار او از ترکستان چین تا عدن، زیر درفش واحدی بود. خواجه از دانایان بود و کتاب سیاست نامه او از جهت نگارش ارجمند است. از نوازش دانایان فروگزار نمیکرد. از روی که به وزارت رسید اقدام به ساختن مدارس کرد و در بسیاری از شهرها چون نیشابور و بلخ و هرات و اصفهان و خرگرد (خواف) و مرو و آمل و بصره و موصل و بغداد ساختمانهای ویژه برای مدارس ساخت که همه به نام او نظامیه خوانده شد. کلانترین آنها نظامیه بغداد بود که در 457 هجری بنا گردید و شماری از دانایان مانند خواجه امام ابواسحاق شیرازی و امام محمد غزالی در آن تدریس میکردند. سخن سرای ایران، سعدی در آن دانش آموخت.
نظام الملک برای هر یک از مدارس موقوفاتی معین کرد که همه نیازمندیهای آنها پرداخته میشد و برنامه و مقرّراتی ساخت که نظم و نسق آسایش دانشجویان را فراهم میکرد. بسیاری خداوندان نعمت از او پیروی کردند و در شهرستانهای دیگر مدرسه ساختند که در روزگاری اندک همه شهرستانهای ایران دارای مدارس شد.
اداره هر مدرسه و موقوفات آن در دست متولّی بود که به موجب وقف نامه به شیوه خاصی منصوب میشد. از درآمد آنها متولّی هزینه مدرسه را اعمّ از حقوق و هزینه میپرداخت. کارکنان مدرسه را اعمّ از مدرس و امام و کتابدار و پندبده و پرستار، بر حسب ترتیبی که در وقف نامه نبشته بود، گماشته میشدند. در تحصیل و اخلاق دانشجویان و پخش حجره و غرفه میان ایشان و هزینه مراقبت میشد. هرگاه مرتکب خلافی میشدند، از مدارس رانده میشدند.
استادان مدارس به سه طبقه تقسیم میشدند: مدرّس، نائب مدرّس، معید.
مدرّس از دانایان بود. هرگاه استادی با این وصف پیدا نمیشد موقتاً کسی را به نیابت مدرّس میگماشتند. مدرّس یا استاد به کرسی مینشست. دانشجویان در پای کرسی بر زمین.
هر گاه دانشجویان بسیار بودند و آواز مدرّس را نمیشنیدند، ناگزیر دو تن معید تعیین میشدند که در دو سوی استاد میایستادند و گفتههای او را به آواز بلند تکرار میکردند. دانشجویان میباید به سن بلوغ رسیده، دارای سواد باشند و در صورت امکان، اندکی از صرف و نحو و لغت عرب را بداند. گروهی از ایشان در حجرههای مدرسه ساکن بودند، ماهانه میگرفتند.
آنچه مسلّم است از روزگار شیخ طوسی که در نجف ساکن شد، مدارسی در آن ساخته شده که به گذشت زمان از میان رفته، لیک آنچه فعلاً از آنها هست یا فی الجمله نامی مانده، از این قرار است:
1 . مدرسه مقداد سیوری که بانی آن جمال الدین ابوعبدالله مقداد بن عبدالله بن محمد بن حسین بن محمد سیوری اسدی حلی نجفی مؤلف کنزالعرفان در فقه قرآن مطبوع ـ گذشته به سال 826 ـ بود. از این مدرسه امروزه نشانی نیست، اما از کتاب مصباح المتهجد مخطوط که نگارندهاش [کاتبش] عبدالوهاب بن محمد بن جعفر بن محمد بن علی بن سیوری اسدی است، آخر آن نوشته است: در مدرسه مقداد سیوری نوشته شد.
2. مدرسه ملاعبدالله یزدی، مؤلف حاشیه منطق التهذیب ـ گذشته به سال 981 هجری ـ جایش در محله مشراق بود. چنان که برخی از کهن سالان نجف یاد میکنند. اکنون سرای شخصی برخی از محترمین شده است.
3. مدرسه غروی، این مدرسه در اوائل سده یازدهم ساخته شده بود. سید براقی نجفی مؤرّخ، آن را به شاه عباس اوّل نسبت داده است. شاید همان مدرسهای است که جایش در جهت شمالی از صحن است، و درش در ایوان سوم، از آن جهت نزدیک به جهت شرقی است. دلیل بر وجودش، آخر کتاب اصول کافی، کاتبش یوسف بن عبدالحسین [شجاع حلی] نجفی مشهور به حلنباوی: در مدرسه غروی روزسه شنبه 29 رجب 1069 هجری نوشته شده است. این مدرسه در روزگار دولت عثمانی به سال 1286 هجری جای آزمون دانشجویان دینی بود. هر کس که در آن آزمون داده بود، او را از سربازگیری معاف میداشتند. این مدرسه ویران شد. سید هاشم زین نجفی به سال 1350 هجری آن را محل زوّار ساخت.
[شماره 4 نیامده اما 8 تکرار شده است که ما ردیف را درست کردیم]
4 ـ مدرسه صدر: بانی آن محمد حسین خان اصفهانی صدر اعظم فتحعلی شاه قاجاری، حدود 1226 هجری ساخته شده. جایش در بازار بزرگ. تاکنون آباد است و سی حجره دارد و مساحتش حدود 900 متر است.
5 ـ مدرسه معتمد الدوله، گویند معتمدالدوله عباس قلی خان ـ گذشته به ایران به سال 1249 هجری ـ مدفون در نجف، مالی فرستاد به دست مفتی شیخ مهدی بن علی بن جعفر آل کاشف الغطاء که ضریح سیمی به مرقد حضرت علی [ع] نهاد. اتفاقاً از آن وجه بسیاری زیاد آمد. این مدرسه را ساختند. و چون مفتی شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء دوباره این مدرسه را تجدید به تعمیر کرد، از این روی به نام وی مشهور شد. جایش در محله عماره، پهلوی گور و مسجد آل کاشف الغطاء است. 26 حجره دارد و مساحتش 800 متر است.
6 ـ مدرسه مهدیه، منسوب به مفتی شیخ مهدی بن علی آل کاشف الغطاء، به سال 1284 هجری. مال بسیاری از قرهباغ آذربایجان برای وی فرستادند. او از آن پول این مدرسه را ساخت. جایش در محله مشراق است برابر مقبره شیخ طوسی است. مدرسه دیگری نیز در کربلا ساخت. این مدرسه 22 حجره دارد و مساحتش 700 متر است.
7 ـ مدرسه قوام شیرازی، معروف به مدرسه فتحیه، منسوب به بانی آن فتحلی خان قوام شیرازی، سال 1300 هجری ساخته شده است. بیست و شش حجره دارد و مساحتش 700 متر است. جایش در محله مشراق مجاور مدرسه شیخ مهدی و گور مفتی سید محمد مهدی طباطبائی بحر العلوم است. نگارنده حدود 14 سال در این مدرسه ساکن بود. و این تاریخ را در همین مدرسه آغاز کردم و از جمله کسانی که در این مدرسه بودند یا هستند، قاضی سید محمد صادق طباطبائی بحر العلوم و برادرش فقیه سید محمد تقی و سید محمد کاظم نحوی یزدی شارح الفیه، و فقیه سید محمد علی تبریزی مسألهگوی، و حکیم شیخ طاهر مازندرانی و عارف شیخ محمد رضای نائینی علیه الرحمه.
8 ـ مدرسه سلیمیه، مدرسه خوبیست در بازار مشراق، بانی آن سلیم خان شیرازی است که به سال 1250 هجری آن را ساخت. و مدرسة دیگر در کربلا به این نام بنا کرد. شیخ انصاری به روزگار خود متولی آن بود و فعلا در دست فرزندان مفتی شیخ محمد کاظم خراسانی است.
9 ـ مدرسه ایروانی، منسوب به مفتی شیخ محمد معروف به فاضل ایروانی است. به سال 1305 هجری ساخته شده است. جایش در محله عماره، در کوچه آل محیی الدین و طبقه فوقانی آن به سال 1307 هجری ساخته شده؛ در آن نوزده حجره و غرفه است. مساحتش 300 متر است. نگارنده در این مدرسه سالها میآمد و نزد مفتی سید محمد جواد طباطبائی با گروهی درس میخواندیم و شیخ علی لنکرانی مدرّس این مدرسه، نزد نگارنده خلاصه الحساب شیخ بهاءالدین را میخواند.
10 ـ مدرسه قزوینی، بانی آن حاج محمد آقای امین قزوینی است که مشهور به خانواده کردیست. سال 1324 هجری آن را ساخت. 33 حجره دارد و مساحتش 300 متر است. نگارنده در این مدرسه نزد سید محمد باقر محلاتی اندکی از شرح مطالع در منطق خوانده بود. این مدرسه دو طبقه است است و جایش در محله عماره بر تل معروف به طمه میباشد.
11 ـ مدرسه بادکوبی، بانی آن حاجی علی نقی بادکوبی است که به سال 1325 هجری که به زیارت نجف آمده بود، آن را برای دانشجویان قفقازی ساخت. جایش در محله مشراق، در کوچهای که شرقا به سور شهر نجف و مدرسه غربی منتهی میشود و از جهت غرب نیز مسجدی ساخت که مشرف بر کوچهای است که به بازار بزرگ سپری میشود، و معروف به باب السیف است. سید حسین حکیم بادکوبی و شیخ صدرالدین حکیم و مفتی بادکوبی در این مدرسه حجره داشتند و تدریس میکردند. نگارنده نزد شیخ صدرالدین کتاب رسائل الاصول و کفایة الاصول و مقداری از منظومه سبزواری و اسفار صدرالدین شیرازی را نزد وی خواندهام. این مدرسه 28 حجره دارد، و مساحتش حدود 250 متر است.
12 ـ مدرسه هندی، بانی آن ناصر علی خان لاهوری بود، به سال 1328 هجری آن را ساخت. 22 حجره دارد و یک طبقه است و مساحتش 600 متر است. جایش در محله مشراق نزدیک سراهای آل کمونه است، و از جهت مشرق به سراهای آل بحر العلوم. سید محمد مهدی قاضی خطاط مشهور نجف فرزند مرحوم عارف بالله سید علی قاضی تبریزی در این مدرسه حجره داشت و شیخ علی قسّام شاگرد سید علی قاضی که کتاب سیر و سلوک منسوب به سید بحرالعلوم را از فارسی به تازی ترجمه کرده است.
13 ـ مدرسه شرابیانی، بانی آن مفتی شیخ محمد معروف به فاضل شرابیانی از فقهای بزرگ نجف بود. به سال 1320 هجری این مدرسه را ساخت. یک طبقه است و 20 حجره دارد و جایش در آخر کوچهای که درآن مدرسه مفتی سید محمد کاظم یزدی است. سید شکر الله بهبهانی مدرّس ادبیات در این مدرسه حجره داشت و ادبیات تدریس میکرد.
14 ـ مدرسه شیرازی، یکی از مریدان مفتی سید محمد حسن شیرازی در سال 1310 هجری تبرّع به ساختن آن کرد، به نام میرزای شیرازی مشهور شد. مساحتش 120 متر است و دو طبقه میباشد. در طبقه زیرین، گور میرزای شیرازی است و در طبقه زبرین آن 8 غرفه است. جایش کنار صحن از جهت شمال به گور شیخ طوسی منتهی میشود.
15 ـ مدرسه بزرگ خلیلی، منسوب به مفتی شیخ حسین بن خلیل تهرانی است، دو طبقه است و 50 حجره دارد و مساحتش 600 متر است. جایش در محله عماره در کوچه سلام است. کنار گور شیخ خضر شلال، گذشته به سال 1255 هجری. این مدرسه را چند تن از توانگران ایران به دستور شیخ خلیلی ساختند. در 17 ذی القعده سال 1316 هجری وقف شد. و گور مرحوم خلیلی نیز در کنار این مدرسه واقع شده است. نگارنده از سال 1354 تا سال 1359 در آن ساکن بودم و درس میخواندم.
16 ـ مدرسه کوچک خلیلی، این مدرسه را برخی از توانگران ایران به فرمان مفتی شیخ حسین خلیلی تهرانی ساخت. دو طبقه و دارای 18 حجره است و مساحتش 230 متر است و در محله عماره در اوّل کوچهای که به مسجد فقیه آقای رضا همدانی میرود، منتهی میشود. گویند متبرّع بدان میرزا محمد علی خان گَرکانی به سال 1322 هجری بود. کتابخانهای مختصر نیز دارد. در این مدرسه شیخ محمد جواد جزائری متولّی بود و شیخ فقیه حسین الزین العاملی و فقیه شیخ حسین مروه عاملی وقتی در آن ساکن بودند.
17 ـ مدرسه بزرگ آخوند خراسانی، این مدرسه را وزیر بزرگ سلطان عبدالاحد بخارایی به فرمان امام مفتی محمد کاظم خراسانی ساخت. مساحتش 730 متر است دو طبقه و دارای 48 حجره است. مجموعاً حدود 100 دانشجوی دینی در آن زندگی میکنند و کتابخانهای نیز دارد که حدود 2000 مجلد کتاب دارد. جایش در محله حویش و در کوچهای که ابتدا به فضوة حویش میشود و از آن سوی به درِ سور قدیم که معروف به باب السفائین است منتهی میگردد. نگارنده در سالهای 1355 هجری تا 1356 آنجا رفت و آمد میکردم و با گروهی از دانشجویان دینی، اقلیدس و حساب نزد سید ابوالقاسم اصفهانی میخواندیم. اطلاعاتش در هندسه و حساب میانه بود. مکرّر از او پرسیدم: استاد وی در این علوم کیست؟ نمیگفت. من فکر کردم شاید به مطالعه در اینها افاده میدهد. بعداً مسافرت هندوستان کرد و در درنگر ساکن شد و همانجا درگذشت. وقتی برخی از شمارههای تقویم مطبوع خود را بدانجا برای وی فرستادم، جوابی نیامد. کتاب الفکر الوهیج فی حلّ مشکلات الزیج که به عربی بود و خطی و ملک نگارنده، گرفت که مطالعه کند، اما دیگر باز پس نداد. رحمت الله علیه. نزد ادیب تهرانی که همسایه مدرسه بزرگ آخوند بودند، اندکی جبر میخواندم. وقتی از او گفتگو شد میگفت: این آقای خوانساری گاهی از اوقات نزد من میآید و در برخی از معادلات جبری مناقشه میکند.
18 ـ مدرسه وسطای آخوند، مساحتش 420 متر است و دو طبقه در محله براق در کوچه آل اعسم برابر خان بزرگ، به سال 1326 هجری وزیر بخارا، آستان قلی بیک ـ گذشته به سال 1330 هجری ـ آن را به دستور مفتی خراسانی ساخت و از این روی مشهور به مدرسه خراسانی وُسطی شد. فقیه سید حسن بجنوردی و فقیه شیخ محمد باقر خمینی [کمرهای] مؤلف الدین فی طور الاجتماع مدتی در آن ساکن بودند و افاده میدادند. این مدرسه 36 حجره دارد و حدود 60 دانشجوی دینی و کتابخانه مختصری حدود 1300 مجلّد کتاب. در این مدرسه خادمی بود که پرستاری دانشجویان میکرد. غالباً از تأملات ریاضی از طالب علمان دین سؤال میکرد و ایشان را گیر میافکند. گمان میکنم وقتی، درس خوانده بود، بعداً از فقر و فاقه خادم مدرسه شد.
19 ـ مدرسه کوچک خراسانی، بانی آن حاج فیض الله بخارایی خزانهدار وزیر جان میرزا بود. او این مدرسه را به دستور شیخ خراسانی به سال 1328 هجری ساخت. مساحتش 210 متر است و یک طبقه و 12 حجره دارد و حدود 20 دانشجوی در آن ساکن هستند. جایش در محله براق در کوچة مشهور به کوچه صد تومانی. نزدیک سرای مرحوم شریعت اصفهانی است. نزدیک این مسجدیست کوچک که مرحوم سید حسین حکیم بادکوبی در آن معقولات تدریس میکرد. روزی نزدیک غروب به آن مسجد رفتم تا درسی نزد وی برخوانم. پیرمردی علوی در زیّ اهل دانش دیدم که تنها آنجا نشسته؛ پنداشتم وی سید بادکوبی است. از او درخواست شدم شرح هدایه صدرالدین را تدریس کند. گفت: اوقاتم متفرّق است. وقتی ندارم. بعد از پنج شش ماه، روزی با اهل علمی میرفتم. در میان راه پیرمردی بسیار موقّر و متواضع دیدم. او آهسته گفت: این سید حسین بادکوبی است. درشگفت شدم که اشخاص دزدی نیز دایر شده. معلوم شد آن سیّد کذایی که من دیدم و مدّعی بود سید بادکوبی است نبود بلکه فلانی بود.
20 ـ مدرسه یزدی، منسوب به مفتی سید محمد کاظم طباطبائی یزدی است. دو طبقه و 80 حجره دارد و مساحتش 750 متر است. بانی و متبرّع آن آستان قلی بخارایی به فرمان سید یزدی ساخت. از صفر سال 1325 هجری تا 1327 ساختمانش به پایان رسید. جایش در محله حُوَیش در کوچهای که به مدرسه فاضل شرابیانی منتهی میشود. کتابخانهای نیز دارد که مورد استفاده طلاب است. مفتی سید محمد جواد طباطبائی در مَدرس این مدرسه، شرح اشارات نصیرالدین طوسی را برای گروهی از طلاب تدریس میکرد. نگارنده نیز حضور مییافتم. از مدرّسین مدرسه یکی شیخ مرتضی طالقانی بود. و دیگر شیخ شمس الدین علی نقی قفقازی بادکوبی که هر دو معقولات تدریس میکردند. نگارنده از محضر هر دو استفاده میکرد. مرحوم طالقانی هنگام خشم به طلاب، به ایشان حیوانک میگفت و شمس الدین، دانقوز اُقلی میگفت. نزدیک این مدرسه سرای مرحوم عارف سید عبدالغفار مازندرانی بود و شهرت داشت غالباً از مافی الضمیر اشخاص گزارش میدهد. نگارنده عصری از روزهای تابستان به سرای وی رفتم. او در پشت بام خود تفسیر صافی برای شیخ احمد نداف اصفهانی تدریس میکرد. من نشسته گوش میدادم. در ضمیر گذرانیدم اشتغال من به کتاب اقلیدس نزد سید ابوالقاسم چگونه است؟ مازندرانی به مناسبتی متوجه نداف شده گفت: کسانی که مشغول اقلیدس و هندسه میشوند، من نمیدانم در آخرت اینان چه سودی از این کتاب میبرند؟ نگارنده این مطلب را به سید خوانساری گفتم. گفت: دیگر نزد وی مرو، زیرا ممکن است افکار شما را در تحصیل متزلزل کند. من با خود اندیشیدم شاید مازندرانی این را از روی اتفاق و صُدفه گفته باشد.
21 ـ مدرسه کوچکی در محله عماره در کوچهای که به جبل شرفشاه می رود، مانند سرایی است که برخی از طلاب در آن ساکن هستند.
22 ـ مسجد زرگران، طبقه فوقانی آن، حجراتی برای اهل علم ساخته شده که بیشتر از مردم تبت در آن ساکن هستند.
23 ـ مدرسه ضیاءالسلطنه که در جنب در قبله بود و چون صورت وقف آن را تعیین نکرده بودند تبدیل به خرابه گردید.
24 ـ مدرسه شیخ العراقین، بانی آن ناصرالدین شاه قاجار بود. چون به دستور شیخ العراقین تهرانی مشهور بنا شده بود، از این رو مدرسه شیخ العراقین میگفتند. این مدرسه مانند عنقای مغرب، نامش هست و نشانش نیست. گویا صورت وقف بودنش مانند عقاید مردم این زمان ثابت نبود. از این جهت ملک خاصه برخی شده است.
25 ـ مدرسه شیرازی، در جاده پنجم از شارع الرسول در جدیده. مساحتش 725 متر است و دارای 24 حجره دو طبقه به سال 1372 هجری، و کتابخانه کوچکی دارد. سید عبدالله شیرازی از شاگردان شیخ ضیاءالدین عراقی به همّت برخی از اخیار ایران آن را ساخت.
26 ـ مدرسه عاملیین، منسوب به طلاب جبل عامل است. در سال 1377 هجری در محل جدیده نجف جانب خان مخضرات ساخته شده و مساحتش 500 متر است و دارای چهل حجره است. ساعی در ساختمان آن شیخ محمد تقی فقیه عاملی است به نفوذ برخی از اخیار.
27 ـ مدرسه طاهریه، به مساحت 3000 متر، واقع در جاده 13 از شارع الرسول، در محله جدیده نجف، بانی سید عبدالله شیرازی است در سال 1377 هجری.
28 ـ مدرسه صغیر بروجردی، مساحتش 350 متر است. سر بازار عماره واقع است. دارای بیست حجره میباشد. سید هاشم بهبهانی به فرمان سید بروجردی آن را تبرّع کرد. تأسیس آن به سال 1378 هجری بود.
29ـ مدرسه رحباوی، منسوب به حاج عباس بن محسن ناجی رحباوی نجفی منسوب به رحبه از اطراف نجف. مساحتش 1000 متر است. به سال 1378 هجری بنا شد. واقع در محله جدیده نزد ملتقای شارع مدینه و شارع هاتف.
30 ـ مدرسه جوهری، از خیرات حاج محمد صالح جوهرچی است که از اخیار نجف است. در محله مناخه در شارع مدینه نجف میباشد. تأسیس آن به سال 1382 هجری بود.
31 ـ مدرسه جامعة النجف، واقع در محله حیّ السعد از محلات نجف در راه کوفه و نجف است. مساحتش 5000 متر است. به سال 1376 هجری آغاز ساختمان شد و به سال 1382 تمام شده. از خیرات حاج محمدتقی اتفاق تهرانی است. این مدرسه دارای سه طبقه و 208 حجره میباشد.
32 ـ مدرسه عبدالعزیز بغدادی، واقع در مقدمه محله حیّ السعد نجف است. مساحتش 1900 متر است. دو طبقه دارای 102 حجره میباشد. ساختمان آن به سال 1383 هجری تمام شد. بانی آن از اخیار بغداد به نام حاجی عبدالعزیز بغدادی بود.
33 ـ مدرسه الافغانیین، بانی و متبرّع آن شیخ حسن افغانی بود. مساحتش 400 متر است. واقع در محله جُدیده. پشت حدیقه غازی است. در سال 1384 هجری آغاز به ساختمان شد. طلاب افغانی در آن ساکن هستند.
34 ـ مدرسه دوم یزدی، این مدرسه سابقاً کاروانسرایی بود که مفتی سید محمد کاظم یزدی آن را برای دورافتادگان ساخته بود. نزدیک مدرسه بزرگ خلیلی واقع است. مساحتش 600 متر است. در سال 1384 هجری سید اسدالله فرزند سید محمد کاظم، دید این بنا به عنوان کاروانسرا مورد استفاده نیست، از این رو آن را مدرسه ساخت. فعلا دارای 51 حجره است و محل سکونت دانشجویان است.
35 ـ مدرسه حکیم، مساحتش 714 متر است. مفتی سید محسن حکیم، سرای حاج امین شمسه و سرای لطیف ابواجیلیع را خرید، منضماً مدرسهای ساخت. این مدرسه در فضوة محل مشراق نجف واقع است.
36 ـ مدرسه کلباسی، این سرایی بود که شیخ محمدعلی کلباسی نجفی خرید و مدرسه ساخت. مساحتش 147 متر است. نزدیک مدرسه صغیر بروجردی است.
37 ـ مدرسه بخارایی، از مدارس قدیمی نجف است. باید قبلا نوشته شود، لیک غفلت شد. در محله حُویش کوچک کنار مدرسه بزرگ خراسانی است. این مدرسه را محمد یوسف بخارایی که از خواص جان میرزا بود، در سال 1329 هجری ظاهرا به فرمان شیخ محمد کاظم خراسانی ساخت.
38 ـ مدرسه بزرگ سید حسین طباطبائی بروجردی که در سال 1370 هجری تقریباً در نجف مقابل سرای شیخ محمد کاظم خراسانی در محله مشراق ساخته شده. دو طبقه است و دارای کتابخانه بزرگ است. مباشر آن حاج شیخ نصرالله خلخالی از طرف طباطبائی بود.
مدارس جدید در نجف
مشهور است نخستین مدرسه جدیدی که در نجف تأسیس شد از سوی دولت عثمانی بود. نقل است در سال 1300 هجری، دولت عثمانی مدرسهای به نام مدرسه رشدیه باز کرد تا طلابی که در آن درس میخوانند، بعدا به سربازی بروند. سپس حدود 1324 هجری ایرانیان ساکن نجف مدرسه ابتدایی برای فرزندان خود گشودند. گویا شیخ مهدی و شیخ احمد فرزندان امام خراسانی و شیخ اسحاق فرزند شیخ حبیب الله رشتی و سید ابوالقاسم کاشانی که بعدها ساکن تهران شد و سید مهدی لاهیجی و آقا محمد فرزند مفتی شیخ اسماعیل محلاتی، مؤلف کتاب گفتار خوش یارقلی و شیخ محمد تقی خلیلی تهرانی در این کار پیش قدم بودند. این مدرسه به نام مدرسه علوی یا دبستان علوی بود. جایش در انتهای بازار حویش. نگارنده این کتاب در حدود سال 1344 هجری که کودکی هشت ساله بودم، در آن تحصیل میکردم. این مدرسه برای بیداری ایرانیان در نجف بسیار سودمند بود. شنیدهام، تازگیها دبیرستان نیز باز کردهاند. مدیر مدرسه و معلمان آن در آن روزگار عبارت بودند از: شیخ محمد ادیب تهرانی و معلمانش شیخ حسن مرشد و شیخ مرتضی فرزند علاء الذاکرین سلطان آبادی و جواد خان تاج بخش قاجاری و میرزا محمود با عبدالوهاب محمد فرزند نصیرالحکما نفیسی تهرانی و سید نوری و سید حسین و شیخ اسماعیل قزوینی و میرزا محمد خلیلی طبیب و حسین آقای شیرازی. همه ایشان در پوشاک روحانی بودند مگر میرزا عبدالوهاب نفیسی.
نقل است در سال 1327 هجری میرزا عبدالرحیم (بلبله بادکوبی) خود مدرسهای در نجف باز کرد به نام مدرسه مرتضوی، و مدتی مدیر آن بود. چون میان روس و عثمانی در جنگ اوّل جهانی پیکار شد قنسول روس میرزا ابوالقاسم شیروانی که قبلا در نجف در بازار قبله دکان بزازی داشت و در عین حال تحصیل کرده بود مدرسه را اداره میکرد، زیرا میرزا عبدالرحیم به هندوستان و به جیش رفته بود.
بعداً مردم عرب نجف برای خود مدرسهای به نام مدرسة الغری باز کردند. ابتدا این مدرسه از سال 1340 هجری بود. سپس دانشجویان دینی نجف از تازیان به اندیشه مدرسه جدید افتادند و مدرسه مُنتدی النشر را دایر کردند و ابتدای آن به سال 1949 میلادی بود. در این مدرسه، دین و ادب تازی تدریس میشد. در واقع دانشکده فرهنگ اسلامی بود. در سال 1961 مدرسه متوسطه منتدی النشر تأسیس شد. آنگاه مدرسه جمعیة التحریر الثقافی پدید آمد.
شیخ محمد ادیب تهرانی برای نگارنده از میرزا عبدالرحیم بادکوبی چیزهای بسیاری از روش اندیشهای او نقل میکرد و او را مغز متفکر انقلاب ایرانیان در نجف میگفت. روزی نقل کرد که میرزا میکوشید مدرسهای برای دختران نیز دایر کند، اما هیچ کسی در نجف جرأت این هم آهنگی را با وی نداشت. شاید علت رفتن وی از نجف برای همین افکار حاد وی بود که منتهی به قتل وی میشد. ادیب تهرانی اواخر از مدیری مدرسه برکنار شد. او مردی فاضل بود، چنان که چهار زبان را کتباً و لساناً میدانست. از فارسی، ترکی و عربی و فرانسه، و ریاضیات متوسطه را میتوانست تدریس کند و از سوی مظفرالدین قاجار به لقب ادیب الاشراف ملقّب شده بود. او مدّعی بود که از دودمان نادرشاه افشار است. هنگامی بیمار شده بود. دکتری که از لبنان بود و ساکن نجف، او را به بالین وی آوردند. ادیب با وی به فرانسه صحبت کرد و دکتر میگفت: من هیچ احتمال نمیدادم در نجف روحانی فرانسه دان باشد.
دبیرستانها و دبستانهای نجف
1 ـ مدرسة اعدادیة النجف برای پسران و شمار دانش آموزان آن بیش از 800 تن هست و جایش در محله جدیده میباشد. 2 ـ مدرسه ثانویة النجف برای دختران، حدود 500 دانش آموز دارد در محله جدیده میباشد. 3 ـ مدرسه نقابة المعلمین، شبانه در جدیده، 4 ـ مدرسه متوسط خورنق، 800 دانش آموز دارد و در محله براق است.5 ـ مدرسه متوسطه سدیر، 355 دانش آموز دارد در محله جدیده، 6 ـ مدرسه متوسطه جمهوریه، 400 [دانش آموز دارد در] الجمهوریه، 7 ـ مدرسه الاحرار بیش از 400 دانش آموز دارد [در] الجمهوریه، 8 ـ مدرسه متوسط الکندی 200 طالب دارد حی السعد. 9 ـ مدرسه صناعة النجف، 150 طالب دارد، جدیده، 10 ـ مدرسه متوسطة النجف برای دختران، 500 دانش آموز دارد، محله جدیده، 11 ـ مدرسه متوسطه حی الامیر دختران، 70 دانش آموز دارد، حی السعد، 12 ـ متوسطه نقابه المعلمین شبانه در محله براق.
مدارس ابتدایی رسمی پسرانه
1 ـ مدرسه الغفاری الابتدائیه، در محله جدیده، 2 ـ مدرسه التهذیب الابتدائیه، جدیده، 3 ـ الامیر الابتدائیه، جدیده، 4 ـ مدرسه الطالبیه الابتدائیه، محله براق، 5 ـ مدرسه الرسول الابتدائیه، 6 ـ مدرسه المعرفه الابتدائیه، 7 ـ مدرسه النعمان الابتدائیه، 8 ـ مدرسه الصادق الابتدائیه، المشراق، 9 ـ مدرسه فلسطین الابتدائیه، الجمهوریه، 10 ـ مدرسه الحیدریه الابتدائیه، جدیده، 11 ـ مدرسه الاستقلال الابتدائیه، الجدیده، 12 ـ مدرسه الفتوه الابتدائیه الجدیده، 13 ـ مدرسه النضال الابتدائیه، الجدیده، 14 ـ مدرسه المستنصریه الابتدائیه، الجدیده، 15 ـ مدرسه الثوره الابتدائیه، حی السعد، 16 ـ مدرسه الاسکان الابتدائیه، حی السعد، 17 ـ مدرسه الوثبه الابتدائیه، الجدیده، 18 ـ مدرسه الشعب الابتدائیه، الشوافع، 19 ـ مدرسه البحر الابتدائیه، البحر، 20 ـ مدرسه التوحید المسائیه الابتدائیه، المشراق، 21 ـ مدرسه التضامن المسائیه الابتدائیه، الجدیده، 22 ـ مدرسه الکرامه المسائیه الابتدائیه، الجمهوریه، 23 ـ مدرسه النبراس المسائیه الابتدائیه، الجدیده، 24 ـ مدرسه الرشید الابتدائیه، الجمهوریه، 25 ـ مدرسه وادی السلام الابتدائیه، العماره، 26 ـ مدرسه الوحده الابتدائیه حی السعد، 27 ـ مدرسه التقدم الابتدائیه، الجدیده، 28 ـ مدرسه الامانی الابتدائیه، الحویش، 29 ـ مدرسه القادسیه الابتدائیه، الجمهوریه، 30 ـ مدرسه الجنائز الابتدائیه، العماره، 31 ـ مدرسه الغدیر الابتدائیه، المشراق، 32 ـ مدرسه الجهاد الابتدائیه، الجدیده، 33 ـ مدرسه القاسم الابتدائیه، الحویش، 34 مدرسه جنین الابتدائیه، الجمهوریه.
مدارس دبستانی دخترانه
1 ـ مدرسه العصمه الابتدائیه، المشراق، 2 ـ مدرسه الجزائر الابتدائیه، العماره، 3 ـ مدرسه سکینه الابتدائیه، 4 ـ مدرسه السعاده الابتدائیه، لاحویش، 5 ـ مدرسه الحریه الابتدائیه، الحویش، 6 ـ مدرسه النهضه الابتدائیه، الجمهوریه، 7 ـ مدرسه الفضیله الابتدائیه، حی السعد، 8 ـ مدرسه الوطن الابتدائیه، الجدیده، 9 ـ مدرسه الرساله الابتدائیه، الجدیده، 10 ـ مدرسه ام الشهبیه الابتدائیه، حی السعد المناخه، 11 ـ مدرسه الفو... الابتدائیه، حی السعد الاسکان، 12 ـ مدرسه العرفان الابتدائیه، الجدیده، 13 ـ مدرسه الکمال الابتدائیه، الحویش، 16 ـ مدرسه الخنساء الابتدائیه، المشراق، 17 ـ مدرسه الزهراء الابتدائیه، الجدیده، 18 ـ مدرسه الحوراء الابتدائیه، الجدیده، 19 ـ مدرسه الرباب الابتدائیه، الجدیده، 20 ـ مدرسه الفعه الابتدائیه، الجمهوریه، 21 ـ مدرسه الریاض الابتدائیه، الجدیده، 22 ـ کودکستان یا روضه الاطفال نجف مختلطی از پسران و دختران، الجدیده.
مجموعا شماره دانش آموزان دینی حدود ده هزار نفرند و مجموع دانش آموزان دبیرستانی ودبستانی بیست و شش هزار نفرند.
غرض از دانش به عقیده دین بُدان
مقصود از فراگرفتن دانش باید برای نزدیکی به خدای باشد و رسیدن به نیکبختی و درآمدن به جهان آدمیت نه برای جاه و خواسته و بالیدن بر همسانان خود. هرچه شاگرد دریافت باید بدان کار بندد. دانشجوی، باید استاد خود را گرامی دارد و یادآور شود که حقوق استاد بیشتر از حقوق پدر جسمانی است. دانایان ویژه دانایانی را که دانشجوی از آثار آنان سودمند میگردد، باید پیوسته گرامی شمارد. دانشجوی باید با کجروان آمیزش و رفت آمد نکند و از شهوات نفسانی تا میتواند دوری گزیند. دانشجوی باید خود را از خوهای نکوهیده پاک دارد. خلاصه آداب فراگیری از این گونه است:
خواست استاد و دانشجوی از فرادادن و فراگرفتن برای خدای و راهنمایی اجتماع باشد نه جاه و خواسته و سروری و آوازه. استاد نسبت به دانشجوی6 باید مهربان باشد. اندازه دریافت او را در یاد دادن بداند. با وی به نرمی و آرامی سخن گوید و درشتی را کنار گزارد. هرگاه استاد، شاگرد را سزاوار فراگرفتن دانش بداند در فرا دادن آن دانش دریغ نکند. هرگاه مطلبی را دانشجوی نتواند دریابد، استاد نباید بدو بیاموزد.
استاد نباید چیزی را که خلاف واقع باشد بیاموزد، بلکه آنچه مسلّم است باید فرا دهد. مطالبی که جای شبهه باشد، باید از آن خاموش باشد تا مطلب درست به دست آید، آنگاه تدریس شود. کسی که بینش به مردم این روزگار داشته باشد میداند که آداب فرادادن و فراگرفتن مانند سایر اوصاف کمال مهجور و استاد و دانشجوی از ملاحظه شرطها دورند. زمان و مردمش تباه و بازار راهنمایی و ارشاد کاسد گشته، نه نیت استاد خالص است نه قصد دانشجوی، نه غرض استاد درست است نه مقصود دانشجوی، و به این جهت است که از هزار نفر دانشجوی یکی را رتبه کمال فراز نمیشود و بیشتر در نادانی خود میمانند با وجود آن که بیشتر زندگی خود را در مدارس به سر میبرند.
چنان که ملاحظه میشود، در این دوره صد و پنجاه ساله، وضع تدریس متزلزل بود. این آشفتگی در نتیجه عدم ثبات اوضاع کارها بود. در مدارس، تغییر عمدهای که نسبت به دوره قبل حاصل شده، این بود که حکمت و عرفان رانده نبود و حکما و عرفا از تعرّض بر کنار بودند. دینبُدان فراگرفتن علوم طبیعی را با سستی عقاید دینی توأم میدانستند و کسانی را که به این رشته روی میآوردند، به بیدینی بدنام میکردند. در صورتی در همان زمان بود که در اروپا دانش های طبیعی و ریاضی پیشرفت میکرد.
بسیاری از دانایان و دور اندیشان نجف افسوس میخوردند که چرا این دانشگاه اسلامی هیچ رشد و ترقّی قابلی نمیکند. مثلا ما میخوانیم که درچهار صد سال پیش دانایانی یی در جهان، ویژه در اروپا پدید آمدند که تحقیقات محیّر العقول در ستاره شناسی و فیزیک و شیمی و ریاضی کردند. از باب مثل در زمانی که مانند شیخ علی کرکی به جای آن که عنوان شیعهگری و سنیگری کنار گزارند و دست به دست دیگر مسلمانان دهند، دکان خلافت بازی عثمانی و سلطنت سازی صفوی باز کرده بودند، یک ملت اسلامی مترقی به اجتماع تحویل دهند، متأسفانه مینشستند و گرد هم فرا میشدند و لعن چهار ضرب ساختند و در درستی و سند آن به گمان خود تحقیقاتی می کردند، یا در لباس مشکوک و فروع علم اجمالی یا فلان مکلف هرگاه به خط مستقیم مسافرت کند، نماز او به اندازه معین قصر میشود یا به خط منحنی، خلاصه این فِرَق اسلامی را از راه دانایی یا نادنانی به جان یکدیگر میانداختند. در صورتی که در این روزگار در اروپا صدها دانا مانند گالیله و نیوتون و هرسل و لاپلاس سرگرم کشف قانون جاذبه عمومی و خصوصی بودند، و تحقیق در معادلات جبری و اکتشافات در امور فیزیکی و شیمی و طبیعی میپرداختند.
نتیجه نافرجام آن دکان سازی، اکنون چوب آن اعمال ناشایست را میخورند و دود آن به چشم همه رفت.
اما دین بُدان فی الجمله جوابی که از این اشکال میدهند آن است که این دانشگاه تنها برای علوم دین از حدیث و تفسیر و فقه و رجال و اصول ساخته شده نه برای معقولات.
تحقیقا آنچه ازتواریخ استفاده میشود، از روزگار محمد بن حسن طوسی شهیر به شیخ طوسی، نجف مرکز تعالیم مذهب جعفری بوده است. این سازمان دینی برخلاف سازمانهای دیگر جهان، هیچگاه روی برنامه و امتحانات و اندازههایی نبوده و نخواهد بود، چنان که از پارهای قرائن به ثبوت پیوسته، دست بیگانگان برای فروگرفتن مشرق به واسطه برخی دانایان عامل مؤثری بود در عدم انتظام امور آن، و هرگاه این سازمان روی برنامه معینی میبود، شاید آن اغراض خودکامگی فراز نمیشد. و چون هدف اصلی بیان این مطالب نیست بلکه یادآوری روش دانشجویان دینی و برخی از مشاهیر آنان است، از این روی شرح این معما به وقت دیگری گذاشته میشود.
دوره ابتدایی
دانش آموز دینی پس از فراگرفتن خواندن و نوشتن، کتاب جامع المقدمات میخواند. این کتاب دارای چندین رساله است: 1 ـ کتاب امثله و 2 ـ شرح فارسی آن، مؤلف هر دو شریف جریانی است، 3 ـ کتاب صرف و میر در صرف فارسی، مؤلف آن شریف جرجانی، 4 ـ کتاب تصریف نیز در صرف عربی، مؤلف عزالدین عبدالوهاب بن ابراهیم زنجانی است. 5 ـ کتاب شرح تصریف، مؤلف آن سعدالدین مسعود بن عمر تفتازانی است، 6 ـ کتاب هدایة النحو در نحو عربی، مؤلف آن برخی از متأخرین است. 7 ـ کتاب صیغ مشکله فارسی، مؤلف آن از متأخرین است. 8 ـ کتاب انموذج در نحو عربی، ماتن استاد زمخشری و شارح محمد بن عبدالمغنی اردبیلی، 9 ـ کتاب صمدیه در نحو عربی، مؤلف آن بهاءالدین محمد بن حسین عاملی. 10 ـ کتاب کبری در منطق فارسی، مؤلفش شریف جرجانی است، 11 ـ کتاب عوامل فی النحو عربی مؤلفش عبدالقاهر جرجانی، 12 ـ شرح آن از برخی از متأخرین، 13 ـ کتاب عوامل فی النحو، مؤلف آن محسن قزوینی است، 14 ـ کتاب منظومه فارسی آن مشهور [کذا] ناظمش عبدالرحمان جامی است، 15 ـ کتاب آداب المتعلمین عربی در آداب تعلیم و تعلم، ظاهرا مؤلفش نصیرالدین طوسی است.
نوآموز اینها را باید به ترتیب بخواند و در ضمن آموختن آنها، رساله ملایی را که از او تقلید میکند یا تبصره علامه حلی نزد دانایی بخواند. قرائت قرآن را نیز در ایام تعطیلی فراگیرد. این کتابها همه در ظرف سالی به پایان میرسد، اگر نوآموز محصل جدّی باشد.
سال دوم ـ شروع به خواندن الفیه ابن مالک می کند. این الفیه منظومهای است عربی در نحو و صرف آن، و حدود چهل شرح دارد. شرحی را که ایرانیان در نجف میخوانند بیشتر شرح عربی جلال الدین سیوطی مصریست. 2 ـ کتاب حاشیه در منطق، عربی، ماتن سعدالدین تفتازانی و شارح شهاب الدین عبدالله یزدی. 3 ـ شرح نظّام در صرف، عربی، ماتن ابن حاجب مصری کردی و شارح نظام الدین نیشابوری. 4 ـ شرح قصیده عربی در منطق، ماتن: نجم الدین کاتبی قزوینی و شارح قطب الدین رازی. و از کتب فقهی عروة الوثقی، مؤلف آن، سید محمد کاظم یزدی است. 6 ـ ایام تعطیلی شرح باب حادی عشر در کلام و اصول عقاید اسلام یا به اصطلاح دیگر فقه اکبر، عربی، ماتن: جمال الدین حلی مشهور به علامه حلی و شارح فاضل مقداد سیوری. 7 ـ و از کتب نحو که در این ایام سال خوانده میشود: کتاب شرح جامی است، ماتن: ابن حاجب و شارح عبدالرحمان جامی.
سال سوم و چهارم: 8 ـ کتاب مطوّل در بلاغت عربی در معانی و بیان و بدیع. ماتن: محمد بن عبدالرحمان خطیب قزوینی و شارح سعدالدین مسعود بن عمر تفتازانی. 9 ـ کتاب مغنی اللبیب در کلیات نحو عربی، مؤلف ابن هشام انصاری. 10 ـ شرح مطالع عربی در منطق. ماتن: سراج الدین شافعی ارموی، و شارح قطب الدین محمد رازی. این را همه نمیخوانند. دانشجویان که اهل ذوق و شعر باشند در این سال قریحه و طبع شعر ایشان آشکار میشود و کسانی که میخواهند در شعر و کتابت تازی و پارسی کامل شوند 11 ـ شرح معلّقات سبع مؤلف زوزنی، 12 ـ مقامات حریری. 13 ـ دیوان متنبی، 14 ـ گلستان سعدی، و از کتب عروض عربی قسم عروضِ 15 ـ کتاب مفتاح العلوم سراج الدین یعقوب سکاکی خوارزمی و از فارسی 16 ـ کتاب معیار الاشعار نصیرالدین طوسی را میخوانند. آنگاه از شعرا و کتّاب به شمار میآیند. و کتاب نهج البلاغه و برخی از این کتب در ایام تعطیل خوانده میشود و بیشتر تا دو سال به انجام میرسد.
سال پنجم و ششم : 17 ـ کتاب شرایع در فقه جعفری، عربی، مؤلف آن: جعفر بن محمد حلی است. 18 ـ کتاب معالم در اصول عربی، مؤلف آن: حسن بن زین الدین عاملی 19 ـ و شرح میبدی عربی در فلسفه قدیمی مشاء، ماتن اثیرالدین مفضل بن عمر ابهری و شارح حسین بن معین الدین یزدی میبدی 20 ـ کتاب منظومه سبزواری در فلسفه قدیمی، مؤلف و شارح استاد هادی بن مهدی سبزواری 21 ـ شرح تجرید، ماتن نصیرالدین طوسی و شارح حسن بن یوسف مشهور به علامه حلی، عربی، در کلام.
دانشجویانی که گرایش به خواندن ریاضیات میکنند، ایام تعطیلی سال را میپردازند به اندکی ریاضیات قدیمی یا جدیدی، مانند کتاب خلاصة الحساب بهاءالدین عاملی و مفتاح الحساب غیاث الدین جمشید کاشانی و بدایة الحساب نجم الدوله و ... در مساحت مؤلف اسماعیل بن ابراهیم، و تحریر اقلیدس نصیرالدین طوسی و مقالات نجم الدوله و تشریح الافلاک بهاءالدین و فارسی هیأت علاءالدین قوشجی و شرح چغمینی، ماتن محمود جغمینی و شارح قاضی زاده رومی و هیأت فلاماریون فرانساوی و بدایة النجوم نجم الدوله، و کتاب سی فصل نصیرالدین طوسی، و شرح بیست باب مظفر منجم، ماتن عبدالعلی بیرجندی. این کتاب ها را در صد دانشجویان شاید پنج تا شش بیشتر نمیخوانند.
دوره متوسطه
سال اول شرح لمعه در فقه عربی، ماتن شهید اول و شارح شهید ثانی. کتاب قوانین در اصول عربی، مؤلف ابوالقاسم قمی گیلانی، و تفسیر صافی و برخی از کتب اخبار مانند کافی و غیره. این کتب تا دوسال اگر خواننده درس خوان باشد، سپری می شود.
سال سوم ـ کتاب رسائل عربی در اصول عملیه، مؤلف شیخ مرتضی انصاری و کتاب مکاسب در تجارت فقه نیز از اوست. کتاب کفایة الاصول عربی مؤلف شیخ محمد کاظم خراسانی، و شرح اشارات در فلسفه قدیمی مشاء، ماتن ابن سیناء و شارح نصیرالدین طوسی. این کتابها تقریبا سه سال به پایان میرسد. در این دوره کسانی که میخواهند در فقه و اصول آن متخصص شوند، مسالک شهید ثانی مخصوصا مجلد دوم آن، و کتاب ریاض مشهور به شرح کبیر و قواعد علامه حلی و برخی از مجلدات جواهر و از اصول، کتاب فصول و حاشیه شیخ محمد تقی بر معالم را میخوانند.
دوره نهایی
در این دوره دانشجوی، درس خارج حاضر میشود. درسهایی که استادان در این دوره میگویند، بیشتر بیان نظریه و چگونگی استدلال ذکر خواهد شد و دانشجوی آزاد است، هرگاه اندیشهای بهتر در مسألة علمی کرده باشد، گفتههای استاد یا کتاب را رد کند. هرچند این رد و ابرام کردن، اختصاص به آن دوره ندارد بلکه در همه دورههای سابقه نیز ممکن است. لیک اشکالات در این دوره، به حد نضج در افکار رسیده و منشأ تحولاتی در مقاصد میباشد. و این کتابها که اکثر در این روزگار، خارج آنها عنوان میشود از فقه، کتابهای آقای رضای همدانی است و از اصول، کفایه شیخ محمد کاظم خراسانی و تقریرات نائینی. حد بیشتر در این عصر تا پنج سال بیش نیست.
و در ضمن این مدت کسانی که خواهان اطلاعات بیشتر در عقلیات هستند کتاب شفاء ابن سینا، کتاب اسفار صدرالدین شیرازی را نیز چندین سال میخوانند.
اندک اندک مجلس استفتاء برخی از مراجع را ملتزم میشود. وقتی که دانشجوی، این مرتبه را نیز طی کرد، خود را شخص مفتی و مستحق ریاست در امور دینیه و دخالت در مقاصد سیاسی میشمارد. رکن اعظم این پایه، تظاهر به قدس و زهد است.
دسته دیگر زرنگترند. اینان شب و روز امام غایب را در کوی و برزن و بازار و حرم، به ادعای خود میبینند و دستورهایی از وی میگیرند، در صورتی که به اتفاق فقهای جعفری، کسی امام دوازدهم را در عصر غیبت آشکارا نمیبیند. بلکه به قول امام خود که گفته: کسی که مدّعی است در زمان غیبت با ما دیدار می کند او را تکذیب کنید؛ مدعیان دیدار از پای نمینشینند و برای این حدیث تأویلاتی میکنند که ما انزل الله بها من سلطان. و به قول ایشان هر کس که میخواهد امام دوازدهم را تحقیق ببیند، باید چهل شب چهارشنبه ساعتی به غروب مانده برود مسجد سهله که یک فرسنگی نجف واقع است، و چنانک شهرت دارد این عمل از روزگار شیخ محمد حسن اصفهانی مؤلف جواهر پیدا شده، و او خود گاه گاهی میرفت. آن که چهل چهارشنبه ملتزم شد، هرگاه از او پرسند: آیا امام را دیدی؟ او خود را ناشایست میشمارد و میگوید لابد شایسته دیدار نبودم.
گروه دیگر به ادعای خود در پایان شب که برای نماز شب بر میخیزند آواز فرشتگان را به گمان خود میشنوند. شاید ایشان مردم دروغگوی نیستند، لیک چون بیشتر ترک خوراکیهای لذیذ میکنند، اعصاب ایشان سست شده، چنین ادعایی را، کراماتی برای خود میپندارند. برخی دیگر که در تزویر ورزیدهترند و تحصیلات مُرتبی نکرده اند یا کرده لیک بسیار ناقص و طفرهای بود، اینان از آغاز کار راه ظاهر فریبی و ریا و تقدس فروشی را پیش میگیرند. مثلا بیشتر اوقات خود را در حرم مقدّس میگذرانند و شبها دو ساعت به اذان نیام مانده برای گزاردن نوافل شب، حرم میروند و از این راه مریدان بسیار پیدا میکنند و زندگی ایشان از تحصیل کردگان به مراتبی بهتر و خوشتر است.
نقل است یکی از شاگردان استاد ضیاءالدین عراقی به او گفت: استاد! چرا شبها هنگام نماز نیام به حرم نمیرود تا موجب ازدیاد برکات جهان و جاویدان گردد؟ استاد گفت: رفتن آن هنگام به حرم، آمد نیامد دارد. شاگرد پرسید: چگونه؟ گفت: هنگام جوانی شبی به حرم رفتم. کفش مرا دزدیدند. شب دیگر رفتم، چاقوی مرا از جیب من زدند. به استاد محمد کاظم خراسانی گله کردم. گفت: فرزند! رفتن حرم در آن هنگام کار هر کس نیست. بهتر آن است تو درس بخوانی و این هنر را به اهلش بسپاری. اما باید دانست که فرمان برداری مردم عوام بلکه خواص از آن کبوتران حرم بیشتر است تا از این تحصیل کردگان، زیرا عوام میگویند: آنان که شبها در حرم شب زندهداری میکنند، برد با ایشان است. چون خدمت امام دوازدهم ناچار میرسند. نه کسی که تنها درس خواند و اصطلاحات بر کرده.
مساکن دانشجویان
کسانی که تک هستند، در مدارس یاد شده زندگانی میکنند و کسانی که همسر دارند، سرایی اجاره می کنند، یا هر گاه توانگرند سرایی میخرند. مدارس دینی نجف را متولّیان رسیدگی میکنند که از سوی مراجع آنجا به ایشان اجازه تولیت داده شده باشد. این متولّیان بیشتر آلت دست ما فوق خود هستند. از این روی نمیتوانند مدارس را چنان که مصحلت زمان است، اداره کنند. ساکنان این مدارس برنامه و امتحان و پایه و مایهای از ایشان در نظر گرفته نمیشود. بلکه هر کس که از آنان به فلان مرجع رفت آمد داشته باشد، او از آن دانشجوی، جانب داری میکند. از این جهت این طلاب صدی هشتاد از ایشان درس درست نمیخوانند و آنان که درس خوان هستند، قابل ترقی، باید به درس و بحث مراجعی که مدرسه در تصرف آنان است، بروند. چنان که از رفت و آمد به منزل و درس و نماز ایشان کوتاهی کنند، ممکن است او را به بهانهای از مدرسه برانند و اگر نتوانستند برانند نسبتهایی از لاابالیگری به او نسبت دهند تا بیچاره شده ملتزم به درس و پیروی آنان شود.
مدرسان نجف
در نجف دانایانی که دانشهای گوناگون به دانشجویان افاده میدهند، از روی برنامه و منهج خاصی نیست. دانشجویی که دانش را میخواهد فرا گیرد، استادان آن را جستجو میکند. چون یافت، شاگرد به نزد وی حاضر میشود. هرگاه درس گفتن او را پسندید و آگاهی او را بر اصطلاحات آن دانش پذیرفته باشد و آن دانشجوی نیز درس خوان باشد، به خدمت او ادامه خواهد داد تا آن اندازه که مقصود و نیت فراگرفته، سپس خود نیز آغاز به افاده آن دانش میکند. نگارنده برای نمونه نام برخی از استادان را در دانشهای گوناگون که میشناسم، اعم از زنده و مرده که اکنون در ذهن دارم نام میبرم. هرچند باید گفت در نجف مدرّسان بیش از دانشجویاناند.
استادان دین مخصوصا فقه و اصول: 1. سید ابوالقاسم خویی، 2. سید عبدالهادی شیرازی، 3. شیخ حسین حلی، 4. سید جمال الدین گلپایگانی، 5. شیخ محمد هاشم آملی، 6. شیخ محمد تقی بروجردی، 7. شیخ محمد رضا آل یاسین، 8 . شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء، 9. سید محسن طباطبائی حکیم، 10. شیخ محمد حسن مظفر، 11. شیخ محمد کاظم شیرازی، 12. سید حسن بجنوردی، 13. سید حسین حمامی، 14. شیخ محمد باقر زنجانی، 15. شیخ علی مرندی، 16. شیخ علی کاشف الغطاء، 17. شیخ فاضل قائنی، 18. سید میرزا آقای اصطهباناتی، 19. سید محمود شاهرودی، 20. سید محمد جواد طباطبائی، 21. شیخ محمد حرزالدین، 22. شیخ مرتضی آل یاسین، 23. شیخ عبدالکریم جزائری، 24. شیخ محمد تقی صادق عاملی، 25. شیخ محمد طاهر آل راضی، 26. سید محمد تقی آل بحرالعلوم.
استادان عقلیات: 1. سید حسین بادکوبی، 2. شیخ نعمت الله دامغانی، 3. شیخ صدرالدین بادکوبی، 4. شیخ محمد جواد جزائری، 5. سید محمد جواد طباطبائی، 6. شیخ عبدالکریم زنجانی، 7. شیخ مرتضی طالقانی، 8 . شیخ شمس الدین بادکوبی، 9. شیخ محمد حسن مظفر، 10. سید ابوالقاسم خوانساری، 11. شیخ اسدالله زنجانی، 12. شیخ محمد حرزالدین، 13. شیخ محمد قاضی سماوی، 14. شیخ عبدالجلیل عادلی، 15. نگارنده مدرس گیلانی.
استادان تفسیر و حدیث: 1. شیخ محمد جواد بلاغی، 2. سید میرزا آقای جزائری، 3. شیخ شیر محمد همدانی، 4. شیخ محمدرضا نائینی، 5. شیخ اسدالله زنجانی، 6. سید عبدالغفار مازندرانی، 7. سید ابوالقاسم خویی، 8 . شیخ محمد رضای غراوی، 9. شیخ علی قمی زاهد.
استادان ادبیات اعم از فارسی و عربی: 1 . شیخ محمدعلی اردوبادی، 2. شیخ قاسم محیی الدین، 3. سید رضای هندی، 4. شیخ عبدالمنعم فرطوسی، 5. شیخ مجتبی لنکرانی، 6. شیخ عبدالله شرفی، 7. شیخ محمدعلی یعقوبی، 8 . شیخ محمدعلی افغانی.
کسانی که طب یونانی تدریس میکنند: 1. سید حسین تبریزی طبیب، 2. شیخ فتح الله طبیب استرآبادی، 3. شیخ محمد طبیب خلیلی، 4. سید میرزا ابوالحسن طبیب شیرازی، 5. میرزا علی طبیب سمنانی، 6. مسیح السلطنه طبیب تهرانی.
استادان اخلاق و عرفان، 1. سید علی قاضی طباطبائی، 2. سید عبدالغفار مازندرانی، 3. شیخ علی قمی زاهد، 4. شیخ باقر قاموسی بغدادی.
مضاده با یکدیگر
متأسفانه باید گفت: با آن که این خواص مردمی گوشهگیر و به گمان خود تارک جهان هستند و دست از همه لذائذ آن برداشتهاند و باید در اخلاق و سیرت فاضله نمونه دیگر مردم در جهان باشند، بیشتر اوقات از راه رشک و حسد همدیگر را در انظار مردم عوام بلکه خواص بیاعتبار میکنند. مثلا چون میخواهند فردی را در ظاهر نزد عموم تباه کنند، گویند فلان از معاصی بیپرواست و اوقات خود را صرف روزنامه و مجلات میکند. معاصی چیست؟ غیبت کردن، دروغ گفتن، فتنهانگیزی کردن، از پلیدیها خودداری نکردن. خواسته یتیم و بیوه زنان بر خود صرف کردن. در آدینه و ایام حزن اشعار خواندن، ریش تراشیدن، هرچه بدینها ماند. هرگاه دیدند شخصی به دانش و فقه و جدل زبانآورتر از دیگران است، از شدّت حسد او را به بیدینی و عدم عدالت در دیدة مردم جلوه دهند. چنان که اشعار زیر را یکی از شعرا در حق یکی از این دسته از کسان گفته است: در دم نزع با حسن فرمود / مرتضی شهریار عمرانی .....
گویا وقتی یکی از فضلای نجف از غایت فقر و فاقه خواسته بود موظف گردد و قاضی دولتی شود، مدعی گوید که او از عهده اجوبه راجع بدان کما ینبغی برنیامده بود. یکی از شعرا در آن گفته است. گویندة این اشعار را نشناختم. نگارنده اینها را در سال 1358 هجری بر در مدرسه خلیلی کبری در نجف دیدم و استنساخ کردم: یا شیخنا .... .... الحلی / من بعد ذا لاتدع بالفضل....
هرگاه محسود، فقیه و مفتی باشد در او افتند و گویند: فتاوای غریبه دارد و سلیقه فاسده، شبیه افکار مخالفین جعفری.
چون کتاب مستمسک سید حکیم به چاپ رسید، برخی از همکارانش در تشویه و تقبیح وی منشوری چاپ کردند و نشر دادند، همه از راه حسد بود، زیرا کسی که فیالجمله وارد باشد، میداند که او در فقه مسلّم بوده است و صورت اعلان این است:
اعلان الحقیقة، المذهب الوهابی، و انکار ضروری الدین فی فتاوی السید محسن الحکیم التی نشرها فی تألیفه مستمسک العروة الوثقی، الجزء الاول: المطبوع فی المطبعة المرتضویة فی النجف الاشرف فی جمادی الاولی سنة 1968 هجریة:
صفحة 36 سطر 5: أفتی الحکیم بأن عدالۀ الانسان لا تزول بارتکابه المعاصی کالزنا و قتل النفس المحرّمة و شرب الخمور و نحوها.
صفحه 134 سطر 14: أفتی الحکیم بجواز تنجیس المشاهد المشرّفة للائمة بل للنّبی و بعدم وجوب ازالة النجاسة عنها .... [و موارد دیگر]
الفات الانظار ـ غیر خفیّ علی العوام فضلا عن الخواص أن الفتاوی المدرجة اعلاه للسید محسن الحکیم بدعة فی الدین، انکار للضّرروی من شریعة سید المرسلین ص و تشکیک فی اُصول الدین و ترویج لمذهب الوهابیین. فمِن أهمّ واجب المسلمین و قادتهم العلماء الربانیین أن یقطعوا دابر المفسدین.....
چون این منشور انتشار یافت، مؤلف الغدیر، ردی بر این منشور نوشت. سپس اوراق چاپی آن را جمع کرده، این صورت آن رد است.
دفاع عن الاسلام المقدس، عن المرکز الدینی، عن الشعب و الوطن و العروبة بقلم المصلح الناصح، المجاهد، المدافع الحر، شیخنا العلامة الحجة الأکبر الأمینی، صاحب الغدیر الفخم، کلمة فیها صلاح العلم و الدین، صلاح الشعب العراقی النبیل، رفعها من عرفته الامة للولاءه الخالص للبیت الهاشمی الرفیع، إلی رجالات الدولة، إلی البلاط الهاشمی، الی أصحاب الفخامة و المعالی، إلی أعیان مجلس الامة.
بسم الله الرحمن الرحیم ـ الذین یستمعمون القول فیتبعون أحسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب. لم یکن فی الهواجس أن یأتی علی الامّة یوم یحمل البرید الی الحواضر الاسلامیة صحیفة وقیعة شائنة فی عَلَم من اعلام الدین، و زعیم من زعماء الاسلام کسماحة آیة الله السید محسن الحکیم مشحونة بالافائک و القذائف و الطامّات، یستاء لها کلّ رجل دینیّ غیور و کلّ سیاسی ... یسعی وراء امن البلاد و صالح العباد.....
نگارنده به درخواست رغبت سید حکیم و دکتر علی اکبر رضوانی، مدیر روزنامه اوقات، جوابی بر این اعتراضات از روی قواعد فقهی نوشتهام، و به نام رد منشور موجود است.
تعطیلیهای نجف
دانشجویان دینی در نجف هر هفته، پنج شنبه و آدینه تعطیل است و وفیات دوازده امام شیعه و رحلت پیامبر اکرم و روز وفات دخت پیامبر. تازگیها ملاعبدالحمد شوشتری نوحه خوان، دست به ابتکاری زده و آنچنان است که دستور داده است برای وفات زینب دخت حضرت علی و میثم تمار که از یاران حضرت علی بود، نیز باید روز وفات ایشان تعطیل شود و ناگفته نماند که روز تخریب بقیع در مدینه که به امر ابن سعود ملک حجاز ویران شده نیز به دستور و حکم ملاعبدالحمد نوحه خوان باید تعطیل شود.
و دیگر از تعطیلیهای رسمی نجف ماه محرم و ماه صفر است. بیشترش برای سوگواری حضرت حسین بن علی و ماه رمضان و زیارات دوره سال برای رفتن به کربلا یا آمدن به نجف برای انصار امام الهادی. اما نگارنده در این باب دستور صریحی از ملاعبدالحمد نشنیده است. ممکن است این تعطیلی نیز موافق با نظر او باشد و عید فطر و عید اضحی و عید غدیر و عید مبعث و عید نوروز بنا بر قولی. و هرگاه یکی از مراجع بمیرد، و روزهایی که میان دو تعطیلی افتد. مثلا روز سه شنبه وفات امام جعفر بن محمد بود، چهارشنبه شاید تعطیل شود، چون پنج شنبه باز تعطیل است و کوامل روزهای معین از ایام ماه عربی و قمر در عقرب و روز سیزده نوروز و شاید نزد برخی رسیدن آفتاب به درجه .شرف، و آن روز 19 حَمَل است. این تعطیلیها برای کسانی است که میخواهند به طریق عادی و رسمی در آنجا درس بخوانند، اما کسانی که واقعا محصل هستند اصلا تعطیل نمیکنند. شاید تنها روزهای آدینه را به استراحت بپردازند.
علت انحطاط علمی
هنوز در نجف کتابهای درسی همان کتب هزار سال پیش است، زیرا کارگردانان دستگاه میپندارند هرگاه به مقتضای روز و زمان پیش روند، ممکن است دیگر مردم عوام به ایشان گرایش نشان ندهند. در نتیجه حقوق شرعی نپردازند. از این رو یکی از ایشان را میشناسم که هنوز از کشیدن برق در سرای خود خودداری میکرد، و از بلندگوی استماع گفتار را شرعاً مشکل میداند و خرید و فروش رادیو را حرام می گوید. و امتحان و برنامه برای دانشجویان را کار عمریان لقب نهاده است. به جای سیگار، سبیل یا پیپ بکار میبرد، و بهترین تفاسیر قرآن را برای دانشجویان، تفسیر صافی فیض کاشانی میداند و تفسیر طنطاوی را که برای خواننده، اسلام واقعی را بیان میکند و غرض شارع را روشن میسازد، انبانهای از دروغ میشمارد، و همه دانشها و بیشنها را همان آموختن اصل برائت و اصل استصحاب میداند، و جز این ... را دانش نمیانگارد.
وقتی در نجف روشن اندیشان خواستند سر و صورتی به دستگاه علمی دهند، از این جهت محلی به نام منتدی النشر ساختند تا افرادی تربیت شده به درد اجتماع امروز مردم بخورند، تحویل دهند، روضه خوانان و تعزیه گردانان را از منبر رفتن و بیهوده گفتن منع کنند، و چیزهای خلاف واقع نگویند. روضه خوانان نزد یکی از زعمای فتنه و از سرپرستان آن سازمان شکایت کردند. او به جای آن که ایشان را اندرز کند و تأیید منتدی النشر فرماید، برای خوش آمد آنان جملهای گفت که تا امروزه از او باز گوی میکنند و آن این است که: قتل الحسین مرّتین مرة بکربلا و اخری بمنتدی.
زمانی شیعه شام از سید محسن عاملی مؤلف اعیان الشیعه پرسیدند: قمه زدن روز عاشورا یا زنجیر زدن برای حسین چگونه است؟ او در پاسخ گفته بود: همه این اعمال مخالف دین اسلام است، زیرا اینها اضرار بر نفس است و اضرار بر نفس حرام است. چون روضه خوانها این مطلب را شنیدند اشاعه دادند این مرد از دودمان بنی امیه است. چندان که لعن بسیار بر او کردند و طعن بی شمار به او نوشتند و به این اندازه نیز بسنده نکردند او را در انظار مردم .... .... معرفی کردند و خوابهایی در زیان او دیدند و در بیداری در مسجد سهله، ملا عبدالحمد نوحهگر نفرینهایی بر او کرد. بعدا صورت استفتایی درست کردند. این صورت که اکنون نوشته میشود، سابقا به شکل دیگری بود. تازگیها باز همان استفتا را با اضافه فتاوای گروه دیگر نوشتهاند. و صورت آن استفتاء این است:
هدیة الی الشعب الحسینی اخذ الله بناصرهم، فتاوی العلماء حول المواکب الحسینیة... [در اینجا پنج صفحه فتاوا را آورده است).
یاد دارم هنگامی که هشت نه ساله بودم و نزد شیخ عبدالله تبریزی قرآن و فارسی میخواندم و همسالان دیگری که فرزندان شیخ محمد حسین نائینی میرزا مهدی و میرزا محمد، و سید محمد و سید احمد فرزندان سید جمال گلپایگانی و شیخ موسی فرزند شیخ علی قمی زاهد، و آقا سعید فرزند شیخ محمد حسین اردبیلی، و سید جواد فرزند سید جعفر اردبیلی و شیخ جعفر فرزند شیخ محمد نقی صادق عاملی و شیخ حسن خطایی فرزند شیخ علی اصغر خطایی و محمد آقا فرزند شیخ محمد حسین اصفهانی، و سید جمال فرزند سید ابوالقاسم خویی، و آقا جمال الدین فرزند شیخ ابراهیم سلیمانی و میرزا حسین فرزند شیخ زین العابدین مرندی در این مکتب بودند، روزی شیخ جعفر عاملی مکتب آمد و به همدرسان گفت: در شام و جبل عامل مردی دهری پیدا شده که او را سید محسن عاملی میگویند. او تعزیه داری و قمه زنی را برای حضرت حسین بن علی حرام میداند. پدرم دوش از ناهمواری وی پریشان شده بود. همه شاگردان از روی نادانی از دستور سید محسن درشگفت شده بودیم. چون به منزل آمدم سر خوان که پدرم نشسته بود، این را گفتم و بر وی ناسزا گفتم. پدرم بانگ بر من زد که خاموش، باید دانست اجتماعی که کارگردانان آن چنین اندیشه میکنند هیچ گاه آن اجتماع ترقّی و پیشرفت نخواهد کرد، و همیشه با شوربختی و نادانی دست به گریبان خواهد بود. یکی از مراجع بزرگ نجف مرحوم ملامحمد علی نخجوانی بود. از او پرسیده بودند، شیعه ایران گاهی اوقات که مردههای خود را به عراق و نجف حمل میکنند، دولت عثمانی منع میکند، آیا جایز میدانید استخوانهای آن مردهها را خرد کرده، نهانی بیاورند؟ در پاسخ گفته بود: باکی نیست. تن علی اکبر را نیز تکه تکه گردانیدند. له اسوة بعلی الاکبر فقطعوه إربا إربا.
تکلم دانشجویان
چون دانشجویان دینی نجف از کشورهای گوناگون جهان میآیند، زبان آنان نیز مختلف است. زبانهایی که بیان ایشان گفتگو میشود: تازی، پارسی، افغانی، اردو، ترکی، تبتی، نگری است. لیک زبان درسی عمومی بیشتر فارسی است، برای آن که بیشتر استادان ایرانی هستند. از این روی دانشجویان ناگزیراند پارسی را بیاموزند. جز تازیان از این طبقات، بسیاری مراسلات خود را پارسی مینگارند. هرگاه شاگرد جز زبان تازی نداند، استاد ناچار است تازی افاده دهد. مدتی گروهی از روشن اندیشگان، کوشیدند که زبان درسی را در نجف تازی کنند. این کار از جهاتی میسّر نشد و عمده آن بی التفاتی استادان به این زبان است و انگیزهاش آن که در زبانی نیکو تکلّم کردن نیازمند آگاهی لغوی کامل در آن میباشد. اینان که افاده میدهند، چندان آگاهی در لغات آن ندارند مگر اندکی. در صورتی که این زبان دینی است و زبان علمی بیان مسلمانان جهان و آثار فقهای اسلام تا امروزه هنوز به لغت تازیست مگر اتفاقی که پارسی نگارند. در میان استادان و دانشجویان کسانی نیز هستند که زبانهای گوناگون می دانند. برای مثال شیخ فتاح شهیدی تبریزی در مسجد هندی که مسجد جامع نجف بود، برای دانشجویان تازی که کتاب ریاضی تدریس میکرد، تازی سخن راندی و برای ترکان کفایه میگفت، ترکی تکلم کردی، و برای حوزه فارسی زبان که رسائل انصاری تدریس میکرد فارسی گفتگو کردی. سید محمد جواد تبریزی نیز چنان بود، لیک او به تازی از ترکی و فارسی بیشتر علاقه داشتی. مرحوم شیخ محمد جواد بلاغی به تازی و فارسی و عبری که لغت دین جهودان است وارد بودی و سخن راندی. شیخ حسین حلی به تازی و فارسی هر دو درس گفتی. برخی از دانشجویان انگلیسی و فرانسه و برخی آلمانی نیز میدانستند و کسانی که از دانشجویان خواهان این زبانها میبودند، نزد آنان فرا میگرفتند. چنان که سابقا نیز اشارتی رفت. شیخ محمد ادیب الاشراف تهرانی که به او شیخ ادیب میگفتند، هنگامی بیمار شد. دکتری که از مردم سوریه یا لبنان بود به بالینش فراز آمد. ادیب ناگاه با وی به فرانسه تکلّم کرد. دکتر بسیار در شگفت شد. و گفته بود این نخستین باری است که مرد پیری را در نجف دیدم که در فرانسه تکلّم کردن تواناست. این ادیب فارسی، عربی، ترکی، فرانسه میخواند و مینوشت و بسیاری از وی زبان میآموختند. شیخ محمد حسین نائینی فقط تازی تدریس میکرد. سید ابوالقاسم خویی نیز به تازی تدریس میکند.
زبان روسی: دانشجویانی که از بقایای طلاب قفقاز هستند، روسی میدانند و به روزگار ما دیگر از قفقاز کسی برای فرا گرفتن علوم دین به نجف نمیآید.
شیخ ادیب، اصلا تهرانی بود و از دودمان نادرشاه افشار، و زادگاهش نجف و تحصیلاتش در زبان و ریاضیات همانجا بود. سپس مدیر مدرسه ایرانیان در نجف شد و از مریدان و معتقدان سرسخت آلمانیان به شمار رفتی، و اعتقاد داشتی که در همه جهان مانند آلمانیان شایسته جهانداری نیست. هرگاه شاگردی خواه پیر و خواه برنا نزد وی درس خواندی و احتمال دادی که به آلمانیان بیعنایت است البته او را از پیش خود براندی. و دشمن شماره یک انگلیسیان بود و ایشان را چنان در چشم شنونده خوار و بی مقدار معرفی میکرد که شنونده یقین کردی همه بدبختیهای کره زمین از ایشان است، و آنان را به هر وسیله که هست باید نابود کرد و میگفت: هرگاه در کره مریخ دو تن با هم ستیز کنند، باید دانست که انگلیس در آنجا به تباهکاری مشغول است.
شیخ علی نقی شمس الدین بادکوبی از طرفداران زبان روسی بود و معتقد بود هیچ آوازی بهتر از آواز روسی نیست. غالباً دانشجویان خوش استعداد که پیش او منطق و ادبیات میخواندند، تشویق به فراگرفتن روسی می کرد. به سن هشتاد و پنج سالگی در نجف درگذشت.
پوشاک دانشجویان دینی
پوشاک رسمی همه دانشجویان دینی تا چهل سال پیش در نجف از دانشجوی و مدرّس و مفتی و مقدّس و قاری و روضه خوان و تعزیه گردان و نوحهگر و رمال و دعا نویس و مرتاض و منجّم و جن گیر و عمله اموات، یعنی آنان که نماز و روزه و حج استیجاری به جای میآوردند، عبارت است از دستار سفید و سیاه که از دو متر تا سه متر به سر خود میپیچیدند. نقل است در روزگار گذشته هر کس که دستار کلانتر مینمود، مردم میگفتند دانش او بیشتر است و امروزه نیز برخی به همین هوس دستار خویش را کلان میکنند.
و قبای تابستانی بیآستر است و زمستانی با آستر و عبا و کفش سرپایی. کسانی که متمکّن هستند در تابستان پیراهن بلندی میپوشند و به زیر آن جبّه نازکی به جای قبا و در زمستان جبّهای بالای آن میپوشند. پوشاکهای ایشان از دارای و ناداری فرق دارد و مثلا کسی که تهی دست باشد، قبای متری دو درم میپوشد و آنکه بینیاز است متری دو دینار تا ده دینار. این گونه پوشاکهای گران را فرزندان مراجع تقلید ... میپوشند و این همه را از وجوه مستحقین بر خویشتن صرف میکنند. ندانم این عبارت از کیست که پیوسته برخی برای عوام فریبی برای مردم میخوانند: فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب. معنی آن چیست؟ از پیران دانا آنچه یاد دارم از پارسایان قبای قدک آبی یزدی و کفن صاغری همدانی و عبای ... نجفی و دستار سفید کرمانی به سر مینهادند. عموما قبا و جامه از رنگهای آبی و خاکستری و پیران شیرهای و حنایی. و جوانان در زمستان رنگ نیلی و در تابستان سفید، و گاهی عموما این دو رنگ را بکار میبرند و راه راه که روزگار قدیم میپوشیدند و از آن تعبیر به عنابی میکردند. لیک در نجف برای دانشودران، پوشیدن آن خوش آیند نبود، چون پوشاک مترفان بود، اما امروزه از اندک و بسیار، بیاشکال میپوشند.
از مراجعی که پوشاکهای گران میپوشیدند و هنوز پیران برای ما بازگو میکنند: شیخ محمد باقر مجلسی که دستار و جبّة ترمه و خز میپوشید، و شیخ محمد حسن مؤلف جواهر که دستار ترمه و شال کرمانی به کار میبرد، و شیخ محمد کاظم خراسانی که مشهور بود حتی انگشترین آلماسی پوشیده بود که هزار تومان آن روزگار ارزش میداشت، و سر و بالایش تا اندازهای گران قیمت بودی که پنداشتی شب عروسی وی است، و به حجله میرود، چندان که چشم بیننده خیره شدی.
شیخ حسین خلیلی تهرانی و شیخ عبدالله مازندرانی میانه پوشیدندی. و شیخ محمد حسن مامقانی و سید محمد کاظم یزدی زاهدانه پوشیدندی، چنان که بیشتر اوقات سال را مانند خواجه بزرگ احمد حسن میمندی، قبای قدک آبی یزدی پوشیدی، و مشهور بود برای مواسات با تهی دستان دانشور چنین میپوشند. و از کسانی که زاهدانه پوشیدندی شیخ علی بن ابراهیم قمی زاهد نجف که بیشتر اوقات قبایی پوشیده بودی. سید ابوالقاسم اصفهانی که از هنگامی که نگارنده خرد بودم تا کلان شدم، قبایی داشت حنایی رنگ، اما روزی که میخواست به هندوستان رود، قبای کرباسی سفید پوشیده بود؛ چنان که مردم مدرسه بزرگ آخوند خراسانی به او تبریک گفتند. چیزی نمانده بود که شعرا قبای کرباسی پوشیدن او را تازه خبری ساخته، این موضوع را به نظم آورده، در دسترس مردم نجف بگذارند، اما او زودتر رفت.
باز کسانی که زاهدانه میپوشیدند یکی شیخ طاهر آتش باز مازندرانی بود و در ادب و فلسفه فاضل. وی را دستاری بود پوسیده، تار و پود دررفته و چشمکی بر چشم نهاده بود که یکسرش را با ریسمان قند استوار کرده بود. شیشه طرف راستش نیز شکسته بود، و پاپوش وی از بقایای عهد صاغری همدان حکایت میکرد. دانسته نشد کدام یک از مراجع آن روزگار آن را به وی ارزانی داشته بود. وی را کلمات قصار است که در کتاب آراء صدرالدین شیرازی آوردهام.
و باز از زاهدانه پوشان نجف یکی شیخ محمد علی پندبده خراسانی است که شوخ طبعان وی را انموذج السلف پانام داده بودند، و او همه عمر قبای قدک یزدی آبی رنگ پوشیدی، و فرزندان شیخ زین العابدین مرندی که از مراجع نجف بود. او خود و فرزندانش پاک قدکی پوشیدندی.
زندگی دانشجویان
زندگی و اعاشه دانشجویان دینی در نجف ظاهرا از چندین راه تأمین میشود. نخستین از راه حقوق شرعی. در مذهب جعفری زکات و خمس آمده، هر توانگری با شرایطی که در کتابهای فقهی مقرر است، باید خمس خواسته خود را به نایب امام بپردازد. امام آن خمس را شش پاره میکند. سه پاره به نام سهم خدای و سهم پیامبر و سهم امام است، و چون نائب امام از سوی ایشان نیابت دارد آن را میستاند و هزینه میکند. و سه سهم دیگر رسد یتیمان و بیوه زنان و درویشان علوی است. نایب امام یا مرجع، آن سه حصه را که به نام سهم امام شمرده میشود، هزینه خود و حوزه علمی میکند با شرایطی که نیازمند به گفتن ندارد.
راه دیگر موقوفاتی است که در دست هست. مثلا فلان مدرسه موقوفهای دارد. آن موقوفه باید هزینه دانشجویان آن مدرسه شود. نگارنده برای نمونه دو صورت وقف نامهای را در اینجا میآورم تا چگونگی آن برای خواننده آشکار شود. صورت وقف نامه مدرسه قوام:
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله الواقف علی السرائر. حاج فتح علی خان قوام شیرازی مشهور به صاحب دیوان، حکمران کشور فارس در سال 1300 هجری در نجف اشرف مدرسهای بنا کرد به نام فتحیه مشهور به مدرسه قوام. بعدا به سال 1305 دو قریه از املاک خالصه خود را که به نام فتحان و نیستان است، به انضمام همه ششدانگ مزرعه مشهور به کوهینجان علیا به انضمام تمامی موازی دو دانگ مشاع از مزرعه مشهور به سلامت آباد کلا در قرای اسافل حومه شیراز که در تلو یکدیگر زراعت میشود، و حدود هر دو قریه به انضمام مشرب، چنان که در قباله معین گردیده، وقف کرد برای تعزیه داری و مدرسه قوام، به این نحو که همه ساله محصولات آن را جمع کرده، سپس ده قسمت کرده، قسمتی و نصف از آن را متولّی که غیر از واقف باشد، به عنوان حق التولیه برداشته، و متولّی آن مادام الحیات واقف، خود است و بعد از او فرزندش میرزا محمد حسین خان مؤتمن الملک، و همچنین شرط است که متولی همیشه از اولاد ذکور ارشد واقف باشد بطناً بعد بطن و الا از اثاث، و در صورت انقطاع سلسله واقف کلیتاً از اولاد و ارحام راجع شود، و تولیت آن به اعلم و اتقی و اشهر علمای دارالعلم شیراز، و قسمتی دیگر از آن را دو ناظر بر مدرسه که یکی همشیره زاده واقف که آقای حاج شیخ محمد باقر شیخ الاسلام بن شیخ محمد حسین بن ابی القاسم شیرازی شیخ الاسلام فارس است، و دیگری مقرب الخاقان میرزا محمد خان فرزند میرزا احمد خان مؤید الملک شیرازی برای حق النظاره بالمناصفه برداشته، قسمت دیگر باید هزینه روضه و سفره هر ساله در عشر آخر محرّم کنند، و هرچه زیاد آید از این پنج قسمت، در لیالی جُمَع ایام سال در تکیه قوام واقعه در تهران یا مدرسه قوام در نجف یا در حسینیه حاج قوام الملک پدر واقف واقعه در محله تال کرده [کذا] از محلات شیراز در هر یک از این امکنه که متولی و ناظران صلاح دانسته، به شور و مصلحت یکدیگر بکنند. و هرگاه در عشر آخر محرم عذر شرعی داشته باشند، در عشر آخر صفر دو قسمت و نصف دیگر از ده قسمت را متولی و ناظران در هر طبقه از طبقات آن را 10 کرده، 5 سهم فرموده به شور و مصلحت یکدیگر به مصارف معین مفصل ذیل برسانند؛ به این معنی که جهت مدرسه قوام و طلاب در وجه مدرّس مدرسه مذکوره هر ساله 72 سهم، در وجه طلاب محصل ساکنین در مدرسه مذکور هر ساله علی السویه 78 سهم، قسمت آب شیرین به جهت طلاب و روشنایی دالان، بیت الخلاء و مواجب خادم مدرسه، 60 سهم، متولی و ناظران در هر طبقه، اعیان موقوفه را در معرض مبایعه و مراهنه و مبادله و مصالحه عین بیرون نیاورند، و به اجاره اشخاصی که سبب انتزاع و غصب شود ندهند، و به اجاره ارباب ظلم و جور که انتزاع از ید ایشان صعوبت داشته باشد ندهند، و زیاده از سه سال به شخص واحد اجاره ندهند نه به عقد واحد و نه به عقود متعدده. پس چنان که هر یک از متولّی در هر طبقه یا ناظرین در هر طبقه، خلاف قرارداد واقف رفتار کند، به لعنت خداوند قهّار و نفرین رسول مختار گرفتار آیند. انتهی.
از نسخه اصل به طریق اختصار از حشو و زواید تحریر شد 27/9 /1370هجری.
اکنون این وقفنامهها تا چه اندازه از روی آنها عمل میشود، و چه حیف و میلی در آنها به کار میرود، خدای میداند.
از این طلاب افرادی هستند که از بلاد ایشان، ماهانه یا سالانه مختصر وجهی میرسد و افرادی قاری قرآن هستند و دستهای پیشه نویسندگی دارند و گروهی پندبدهاند [خطیب و منبری] و زمرهای سیادت و علوی بودن خود را ابزار نان خوری قرار میدهند. اما باریک بینان در این گونه حوزه های علمیه اعتقاد دارند که دُوَلهایی برای مصالحی به وسایطی از ایشان اداره میکند. مثلا انگلیسیان برای رخنه کردن در آسیا و دول اسلامی شیعی، در سالهای 1274 هجری به بهانههایی در نجف راه پیدا کردند و آن چنان بود که آواز افکندند در هندوستان شخص خیّری مرده، و نقدی از او در بانک انگلستان برای تهی دستان سه نقطه که یکی در هندوستان و دیگر در کربلا و سوم نجف باشد، نهاده که همیشه عایدات آن نقد به ایشان رسد. از این راه نفوذ فوق العادهای در آنجاها میان یک گروه بدنام پیدا کردند. آن عده تا اندازهای در انظار مردم خوار و زبون شدند که مکرّر مردم به در سراهای آنان پلیدی میمالیدند، و در روزگار ما از دست آن افراد بیرون رفته و اکنون به دست برخی از فرزندان سید نوری آل کمونه است.
برخی به قناعت زندگی میکنند. پیری جهان دیده به نام ملاعبدالعلی شوشتری خادم مدرسه بزرگ تهرانی برای نگارنده نقل کرد که در ایام جوانی شبی از بازار سلطانی نجف میگذشتم. دیدم طالب علمی عبای خود برسر کشیده و از کنار دکان سبزی فروشی که بسته، خم شده و برگهای سبزی افتاده را بر میچیند. آهسته به دنبال وی افتادم. خواستم بدانم به کجا میرود. دیدم به صحن درآمده، دنبالش رفتم. از پلههای آنجا به طبقه فوقانی صحن که حجراتش جای طلاب بود رفته، من نیز نرمک نرمک برفتم. درِ غرفهای بگشود. پس در را بربست. من از روزنهای می دیدم که چراغی با سنگ چخماق برافروخت و از طاقچه زبرین، نان خشکی چند فرود آورد و با آن سبزیهایی که شسته بود بخورد. من از بیچارگی وی بسیار متأثر شدم. چون بامداد شد، حقهای نان گنجد زده که بیش از یک من است با حقهای خرمای خستاوی بخریدم و همه را برداشته به غرفه وی رفتم. آهسته آهسته در را کوفتم. بانگ برآورد: کیست؟ گفتم: بگشای که آشناست. چون بگشود آنها را بدو دادم. از گرفتن خودداری کرد. بسیار اصرار و الحاح کردم که از مال حلال خریده شده. گفت: تا علت نگویی نپذیریم. من نیز واقعه دوشین همه را به وی بازگفتم. دریافتم که بسیار شرمگین شده. به من گفت: در دین اسلام تجسّس حال مردمان حرام است و در قرآن گفته: و لاتجسّسوا؛ از کردار دوشین آمرزش خواستم و او را سوگندهای کلان دادم تا برای خشنودی دل من آن را بستاند و او گفتی بدانها نیازی ندارم تا سرانجام با کراهتی بستد.
شیخ محمد سماوی قاضی نجف نقل کرد که در آغاز تحصیل در نجف وضع دانشجویان بسیار ناگوار بود. دانشجویان شبی یک پاره که تقریبا معادل پشیزی بود آن را عصارة هسته خرما برای چراغ میگرفتیم، و چراغدان عبارت بود از کاسة کاشی خرد که عصاره هسته خرما را در آن میریختیم و فتیلهای در آن میافکندیم و سر فتیله را از کنار کاسه بیرون میافکندیم. آن را با سنگ چخماق میافروختیم تا نیمه شب به مطالعه از کنار روشنی آن استفاده میکردیم. شبهای پنج شنبه و آدینه که مطالعه نداشتیم با آن پشیز، خرمای زادی میخریدیدم و به کار میبردیم. با این رنج و سختی تحریر مجسطی و تحریر اقلیدس را نزد ذوالفنون منجّم درس میخواندیم و آن روزگار او را شیخ حبیب الله عراقی میگفتند. ذوالفنون گویا نام خانوادگی بود که بعدها در ایران گرفته بود. اما آنان که توانگر زاده بودند شمع کافوری در لاله میافروختند. با وصف آن در دانش به جایی نمیرسیدند، زیرا همین برخورداری از تنعّم باعث عدم تحصیل ایشان شده بود.
شیخ محمد سماوی پس از تحصیل از قضات دولتی شد، بسیار توانگر شده بود.
پانامهای دانشجویان
آقا ـ ترکی مغولی است. از زمانی که به ایران تاختند به ارمغان آوردند. بر امرا و شاهزادگان و برادر کلان به کار میرفت، و هنوز میان ایرانیان رسم است. به فرزندان مراجع لفظ آقا را جزء نام مینهند و میگویند: آقا رضا و آقا مرتضی. در مقام گرامی داشتن که جزءنام نباشد با پا نوشته میشود: آقای رضا.
میرزا ـ این لفظ مرکب از تازی و پارسی است. به کسانی میگویند که از سوی مادری علویه باشند، یعنی به حضرت علی منتهی شوند. چه میر مخفف امیر است که مضاف الیهاش المؤمنین است و زاده، پارسی مانند حسن زاده و تقی زاده. و گاهی به احترام به مخاطب میگویند، خواه مادرش علویه باشد یا نه.
آخوند ـ مغولی است، ظاهرا به معنی رئیس و امیر آمده. مثال آخوند خراسانی و آخوند ملاحسین اردکانی. و در محاورات گاهی به معنی نافهم به کار میرود، مانند: آخوند، چرا گوش نمیدهی. روزی آخوند خراسانی هنگام افاده به شیخ علی قوچانی از راه خشم گفت بود: آخوند خر! چرا خاموش نمیشوی. قوچانی در پاسخ گفت: ظاهرا لفظ خر که فرمودید، قید توضیحی است.
ملا ـ مصحّف مولی است. در صدر اسلام کسانی که تازی نبودند و مسلمان میشدند، میرفتند به حجاز و مکه و مدینه برای فراگرفتن معالم دینی خود. تازیان از ایشان، موالی تعبیر میکردند، به معنی دوست یابنده. چون که خود را برتر از آنان میدانستند. مثلا در تاریخ نوشتهاند: و کان ابوحنیفه مولی لبنی تیم. وامروزه این لفظ در استعمال غلط بکار رفته، و ملا شده است، و شاید ولاء عتق و غیره در فقه اسلامی از همین باب باشد، مانند ملاعبدالله مازندرانی و ملازین العابدین مازندرانی.
حاج آقا ـ یعنی آقایی که حج گزارده است، این از القاب عوام است نه اهل علم، بلکه به اهل علم، حاج شیخ میگویند. در عرب استعمالش مأنوس نیست.
شیخ ـ تازیست، مقصود شخص محترم است، و در محاورات تازیان به معنی رئیس قبیله و خان و غیره به کار میرود. و میگویند: سعد، شیخ محله مشراق نجف است، یعنی رئیس آن محلّه. در ازهر مصر این لفظ بسیار مهم است، به اشخاص مهم گفته میشود.
سید ـ تازیست، به معنی خواجه و آقاست، لیک امروزه در محاورات مردم ایران و برخی از بلاد عراق تنها به کسی گفته می شود که از سوی پدری علوی باشد، یعنی منسوب به حضرت علی [ع] باشد و نشانی این دسته از مخلوقات آن است که هرگاه روحانی باشد، دستار سیاه یا سبز به سر میگذارند، بسیاری از ایشان این سیادت را وسیله ارتزاق ساختهاند. از این روی آبروی حضرت علی [ع] را بردهاند. شاید روی همین اصل بود که سعدی شیرازی هنگامی که سائل از او پرسیده بود، علوی بهتر است یا غیر علوی، در جواب گفته بود
به عمر خویش ندیدم من این چنین علوی
که خمر می خورد و کعبتین می بازد
به روز حشر همی ترسم از رسول خدای
که از شفاعت ایشان به ما نپردازد
علامه ـ تازیست، به کسی میگویند که بسیار دان در دانشها و ورزیده در فنون باشد، اما این روزگار علامه آن بود که زرش بیشتر بود.
ملاذ الاسلام، ملاذ الانام، ثقة الاسلام، رکن الاسلام، مروّج الاحکام ـ همه الفاظ تازیست و هر یک از اینها جایگاه معینی دارد که برای چه کسانی باید نوشته شود.
حجّت الاسلام ـ را برای مراجع عادی نویسند.
آیت الله ـ بیشتر استعمالش از روزگار شیخ انصاری بود، و برای مراجع عام نیز نویسند بلکه استعمال حق آن است که برای عام امام نوشته شود و برای متخصص در فن اعم از علوم دین و ادب استاد امام. اما در روزگار ما برای هر عامی و نادانی که دستار کلان بر سرنهاده و ریش رُستمی گذاشته و کفش سرو پوشیده، آیت الله مینویسند.
مفتی ـ به آن کس گویند که فتوی دهنده باشد و این لفظ از فقیه بالاتر است، زیرا شرط نیست هر کس که فقیه است [مفتی باشد.] لیک هر مفتی نیز باید فقیه باشد.
دانشنامههای دینی
دانشنامههای دینی در جعفری به اعتبار تعمیم و تخصص اقسامی دارد.
یکم: آن که دارندهاش اهل دانش است و این قسم برای نوع ابتدایی است و در بیشتر [آنها] چنین نوشته میشود: دارنده اجازه آقای فلان پسر بهمان به شناسنامه شماره ... صادر اصفهان، از دانشجویان علوم دینی و ساکن نجف می باشد: 22 / 6 / 74 هجری. این اجازه را باید مدرّس که مستجیز نزد او درس میخواند، بدهد یا یکی از مراجع برای وی مینویسد. فایده این اجازه آن است که دارندهاش از دانشجویان است و حقوق شرعیه برای تحصیل میتواند بستاند یا اغراض دیگر.
دوم: مدرّسی اعم از معقول و منقول، به اضافه القاب مختصری از عالم فاضل یا علامه با نسبت مراتب. این را نیز مرجع میدهد بعد از اختبار حال مستجیز در آنچه مدعی است. فایده این نوع اجازه آن است که گاهی کسی حقیقت استاد است و قابل تدریس، لیک طلاب وی را نمیشناسند که اهل دانش است با داشتن تصدیق از فلان مرجع، اعتماد به افاده وی میکنند و اگر مشهور به افاده باشد، میان طلاب، هرگز نیازمند این گونه دانشنامه نیست. امثال این اجازه بیشتر برای دوره های متوسطه است.
سوم: اجازه اجتهاد است. مقصود از این آن است که حامل آن شخص فقیه است، نیازمند به تقلید کردن در احکام شرعیه نیست بلکه آنچه را خود استنباط کند حجّت بر مستنبط و تابع وی میباشد. این اجازه برای دوره نهایی است و کسی که این اجازه را طلب میکند [مستجیز و کسی که اجازه را میدهد مجیز است.] مجیز، مستجیز را در مسائلی چند در محضر فضلاء اختبار میکند، مثلا پنج شش فرع را از ابواب مختلف القاء میکند بر مستجیز، مثل آنکه میپرسد: هرگاه زید دختری را عقد کرد برای خود، بعد از عقد طلاق گفت، آیا عاقد میتواند مادر آن دختر را بستاند. جواب در این هنگام نفیاً یا اثباتاً دلیل میخواهد. هنگامی که مرجع، قوّت بیان مستجیز را در مدارک دید، در ابواب فقهی مطمئن میشود. هرچند ممکن است پارهای از آن سؤالات را حین المجلس، نیکو از عهده برنیامده باشد. لیک از برداشت گفتار وی و کیفیت دخول در مسائل، مرجع اعتقاد میکند حجّت مدّعای وی را، مع ذلک این اجازه اجتهاد مراتبی دارد. این اجازه را نیز اشخاصی میستانند که مشهور میان طلاب و فقها به قوّه اجتهاد نباشند والاّ هیچ نیازی به این گواهی نامه نیست.
فقیهانی که به روزگار ما از مراجع بودند، شاید اجازه نداشتنداند، بلکه از کثرت فضلاء و مراجعین در مدارک به سوی آنان، مشهور به مجتهد و مفتی و اعلم شده بودند [مانند] استاد امام شیخ محمد حسین نائینی و مرجع عام سید ابوالحسن اصفهانی و استاد شیخ ضیاءالدین عراقی و بسیاری دیگر از آنان. و گفتهاند: ...... و گاهی مجیز، مستجیز را ندیده، لیک آثار و مؤلّفات وی را دیده، تصدیق او میکند یا آن که عددی که خود اهل این صناعت هستند، نزد مجیز گواهی به اجتهاد مستجیز میدهند. برای من نقل کردند که سیّده امینه علویه اصفهانیه که ظاهراّ از شیخ محمد کاظم شیرازی استجازه در اجتهاد کرده بود، مشار الیه به تصدیق فضلای اصفهانی [هم]بحث خود، مشار الیها را دانش نامه اجتهاد داد.
و اشخاصی از مراجع که شهرت دارد دانش نامه اجتهاد به کسی نمیدهند، یکی مفتی سید حسین بن علی طباطبائی است.
گاهی تصدیق اجازه اجتهاد دیگری را مرجع دیگر تصدیق یا رد میکند، مثلا وقتی کسی در سال 1342 هجری، دانش نامه اجتهاد از شیخ محمد کاظم فقیه شیرازی گرفته بود، نزد شیخ محمد حسین نائینی برد تا او نیز نظر خود را در آن برگ بیان کند. نائینی بعد از تأمل زیر آن نوشت: فی صحة اجتهاد المجیز و المستجیز نظر. هرگاه می خواست تصدیق کند، چنین می نوشت: صَدَر من اهله و وَقَع فی محلّه. هرگاه بنا باشد کیفیت انواع همه آن را استیفاءکنند، هر آینه مطالب مفصل شود.
چهارم: اجازه محدّثی است. و این برای کیفیت نقل اخبار و احادیث است. این اجازه را گاهی مرجعی که خود در فن حدیث نیز وارد است میدهد، و گاهی از متخصص این فن میستاند. چنان که در روزگار ما شیخ آقابزرگ تهرانی مؤلف ذریعه است. هرچند در این روزگار نیازی به چنین اجازه کسی ندارد. زیرا همه احادیث در جای خود ثبت است، لیک افتخاراً در این سلسله وارد میشوند و گفتگوی بسیاری در چگونگی آن میشود. و این اجازه به دوره نهایی اختصاص ندارد بلکه در همه طبقات میآید.
پنجم: اجازه امور حسبیه است. در این اجازه چیزهایی که باید زیر نظر مفتی جامع الشرایط باشد، اداره میشود. این مفتی یا فقیه کسانی را که شایستگی ایشان به واسطه یا بیواسطه دانسته شده باشد، این اجازه را میدهد. مانند تصرّف در موقوفات و رسیدگی به امور صغار بی قیّم. این نیز تا اندازهای اختصاص به [دوره] نهایی نیست.
همه این اجازات به تازی که زبان اسلامی است نوشته میشود مگر برای مصالحی گاهی پارسی تحریر میکنند، و تواریخ آنها اکثر تاریخ هجری [قمری] است، مگر به ندرت که هجری شمسی مینگارند.
مرجع عام
اما چگونگی کسی که امید است در مرکز نجف مرجع عام شود، آن است که سابقه سوء به هیچ وجهی نداشته باشد. و شرط نیست در دانشها استاد باشد، خاصّه فلسفه و ریاضیات، بیگانه نیز نباشد لیک حقیقتاً فقیه مسلّم باشد و در مجالس که غالباً اهل فن هستند آمد رفت کند و پیوسته بحث در اندازد و از فروع علم اجمالی و از لباس مشکوک عنوان کند تا وی را فقها بدین نوع بشناسند و مسلّم دارند و همیشه از مطالب چهل پنجاه سال پیش یادآور شود تا بدانند سابقه بسیار در فقاهت دارد، مثلا در مسألهای که عنوان شد، بگوید، اتفاقا همین مسأله در چهل سال پیش که در بحث مرحوم آخوند خراسانی پیش آمده بود.
و در مجالس که در نجف منعقد برای نصب مرجع و مجتهد اعلم میشود، حضور یابد و این مجالس در این روزگار بسیار است. برخی از آنها مجلس سید علی آل بحر العلوم، مجلس شیخ حسین فرزند شیخ محمد کاظم خراسانی، مجلس سید اسدالله فرزند سید محمد کاظم یزدی، مجلس شیخ قاسم محیی الدین، مجلس شیخ کاظم آل شیخ راضی، مجلس شیخ علی آل کاشف الغطاء،. در واقع این مجالس مجتهد... و مرجع سازند.
و در مجالس عوام نیز گاهی برای شناخته شدن و محبوبیت رفت آمد کند، مانند مجلس شیوخ محلات نجف، مجلس شیخ کردی پسر شیخ عطیه، شیخ طرف [رئیس] محله عماره، مجلس سید حسین سید سلمان شیخ محله حویش، مجلس اولاد حاج سعد آل حاج راضی شیخ محله مشراق، و رئیس شمرت و امثال اینها. و مجلس شیخ تومان علاوه رئیس زقّرت و امثال این مجالس.
پیوسته مباحثه کند، لیک بسیار سنگین و آمیخته با آداب عرفی و فروتنی تا دلها بدو گراید، زیرا مایه دانش تنها بسنده نیست، بلکه حسن خلق نیز به کار است. به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر/ به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را. جان مطلب آن که نوعی کند که اشخاص اهل حلّ و عقد روش و سلیقه وی را بستایند ... و از اعمال زهد فروشی و تقدس ورزی بیگانه نباشد و همیشه از بیماری مزمنی مانند درد پهلو و درد سینه و درد پا اظهار تألّم کند، و شفای آنها را فقط از امام ولی عصر خواهان باشد و پیوسته در مرائی و مسمع مردم زمزمه کند و چنان نماید گویا وردی میخواند، و بیشتر اوقات فراغت را کبوتر حرم حضرت علی [ع] باشد و متطوّعات به جای آرد و به زیارت عاشورا و ختم انّا انزلناه و عمل امداود و نماز جعفر طیار بپردازد، و همه چیز جز علوم آل محمد تباه داند. زنهار که به اعمال غیر مستند بپردازد که باعث تزلزل اعتقادات از وی شود، و چون به حرم رود چنان نماید که گویا با امام سخن میگوید. و قاریان نجف را سرّاً وجوهی برساند تا در مجالس فاتحه برای وی چون وارد شود بانگ صلوات بر دارند. و به مؤذنان پنهانی شهریه دهد تا در میان صلوات برای صحّت و سلامتی وی درود و صلوات بلند ختم کنند، واز گروه شعرا بسیار تفقّد کند؛ چون زبان ایشان بسیار مسموم است بلکه خطرناک. و روضه خوانان را نوازش کند و برای زاهدان و گوشه گیران و پرهیزکاران عصر خود اگرچه با وی ضدّاند، کرامات در مجالس نقل کند تا ایشان نیز از وی در غیابش از ترویج کوتاهی روا ندارند. عرفا و صوفیه را تأیید نکند، دشنام نیز مدهد، اما خفاء اینان را برای خود نگاه دارد تا ایشان نیز او را نگاه دارند. به خدمة حضرتی بویژه خانواده کمونه و ... غالبا وجوهی رساند و تا آنجا که تواند از بیوت قدیمه و خاندان های کهن که در این کتاب نام برده شده، مراعات کند و سرّاً درباری باشد، اما در ظاهر درباریان را نکوهش کند، و پیوسته کارآگاهان داشته باشد تا او را از مجالس فاتحه و آیندگان به نجف فورا آگهی دهند. بعداً با گروه دیگر از رفتن بدانجا مشورت کند تا حضور یابد و از سیرت خود از ایشان تحقیق کند که در نظر مردم چگونه است. هرگاه نقطه ضعفی از او نشان دهند، آن را اصلاح کند و اگر به خوبی یاد کنند بیشتر کند، و نوحهگران را ثنا گوید، مخصوصا ملاعبدالحمد نوحه خوان شوشتری و عبد علی را و دو دسته مشراق امثال ایشان را و همیشه چون اینان را بیند، التماس دعای مخصوص خواهد.
چون همه این کارها کرده آید امید است پس از ده دوازده سال که بر این روش روزگار گذراند، و معارضی در راه نباشد، به نتیجه مطلوب که ریاست عامه باشد خواهد رسید والاّ صرف استاد بودن در استنباط و مؤلّفات علمی پرداختن، به اندازه پر کاهی برای داننده آن بی این خصوصیات فایدهای ندارد، و سرانجام مانند شیخ محمد حسین فقیه تهرانی خواهد شد که پس از پنجاه سال رنج، فعلا در یکی از زوایای تهران افتاده و کسش نپرسد که کیستی، چکارهای. اما کسی که خواهان ریاست عامه نیست، البته نیازی به آنچه گفته شد، ندارد و یا مرجع خاص که احتیاجی به این امور نخواهد داشت.
چگونگی سؤال و جواب دینی
سؤالاتی که بیشتر از مراجع دینی میشود، سؤالات دینی و مذهبی است. گاهی این پرسشها جنبه سیاسی دارد. آنجاست که مفتی با خواص اصحاب خود خلوت می کند و در اجوبه کتبی یا شفاهی به مشورت میپردازد.
نقل است روزی که امام خراسانی قصد عزل محمدعلی شاه قاجار را داشت، مجلس را از اغیار پرداخت و با خواص خود دو سه ساعت در این مسأله گفتگو شد. سرانجام نتیجه به این رسید که عزل وی بیاشکال است.
و گاهی رأی بر این قرار میگیرد که جواب به طریق مشافهه داده شود نه طریق کتبی، زیرا ممکن است خط او را مدرک قرار دهند و بسا که ایجاد مفاسدی کند. از این روی شخص امینی را به آنجا میفرستند و جواب او را مشافهتاً به سمع سائلین میرسانند.
گاهی پرسشهای غیر دینی از علوم مختلف از وی میکنند. این سائلان گاهی غرض ایشان از آن سؤالات، اختبار مرجع و شایستگی استحقاق او را میخواهند بدانند. در این گونه سؤالات، هیچ گاه سائل خود را معرفی نمیکند. چنان که در سال 1364 هجری از برخی از دانایان درخواست شده بود که بعد از مرگ فلان مرجع، چه شخص شایستگی مرجعیت عامه را دارد. از این جهت فاضل مذکور حدود چندین سؤال کرده بود و از کسانی که احتمال میرفت عنوان مرجعیت بعد از مرجع سابق حائز شوند، فرستاد. این سؤالات غالباً افتعال بود ودو تن از مجیبین درست جواب دادند. یکی از آن دو سید حسین طباطبائی بود و دیگری سید حجّت. این سؤالات و اجوبه هر دو فارسی بود. نگارنده برای کسی آنها را ترجمه تازی کرده بودم، و اصل فارسی اکنون در دست نیست. برای نمونه یک سؤال و جواب را مینگارم...
انتخاب نجف برای تحصیل
نوشتهاند: چون شیخ محمد بن حسن طوسی در بغداد در شمار فقها و متکلّمین جعفری بود، ظاهرا وقتی در پارهای از کتابهای خود، از ناسزاگویی به خلفای اسلام چیزهایی نوشته بود که مخالفت با عقاید مسلمانان بود. از این روی بعد از تبرئه، وی را از بغداد اخراج کردند یا به قولی، خود خارج شد. و چون نجف در آن روزگار چندان محل مناظرات علمی و مطرح انظار مسلمانان نبود، خواست گوشهای برگزیند و سرگرم فراهم کردن و ترتیب دادن آثار خود شود. از این نظر ساکن نجف شد.
و گروهی گفتهاند: چون نجف مدفن حضرت علی [ع] بود او میخواست مجاور آن باشد تا از برکات آن مستفیض گردد.
اما گروه دیگری از اندیشمندان، انگیزه برگزیدن شیعه این مکان را برای تبلیغات خود از آن جهت [میدانند] که بیشتر دانایان شیعه از ایران بودند. برای نگاهداری خود از سیاست دولت ایران، جایی را برای اغراض خود برگزیدند که از چنگال حکومت خویش ایمن باشند. و خاصه که در این اواخر دست استعمارگران نیز برای اغراض خود، محل نشر افکاری میخواستند. مثلا هر گاه مسلمانان هندوستان یا غیره، اراده نزدیکی و یگانگی داشته باشند، در دم به کسانی که وثیقه هندی را در نجف در اختیار ایشان گذاشتهاند، استمداد میکردند. ایشان نیز وفاداری خود را به ارباب آشکار میکردند؛ یعنی کتب ضاله را که سبب پراکندگی توده مسلمانان میشود، در نجف به وسائطی به چاپ میرسانیدند و در نقاط مقصود پراکنده میکردند تا اتحاد از میان آنان برخیزد و سیاست شوم خود را به این گونه در آنجا نگاهداری کرده باشند.
وقتی، معتمدی برای من نقل کرد که کربلا بودم. در نیمه روزها به حرم حسین بن علی میرفتم ودر بالای سر مینشستم، به تماشای زوّار میپرداختم. روضه خوانی را دیدم که همه روزه پس از نماز پیشین بیامدی و ذکر حسین کردی، بعداً سبّ خلفای راشدین راندی. من چند روز به روضه وی دقت میکردم و از اصراری که بر ناسزا گفتن به خلفا داشت در شگفت بودم. روزی برای تحقیق حال وی با او تظاهر به دوستی کردم تا حُقهی دوستی گرم شد. روزی در نهانی، علت روضه خوانی را در حرم هنگام نیمروز، سپس سبّ خلفا را جویا شدم. گفت: در بازار حضرت عباس مردیست دکاندار نیکوکار، مرا ماهانه اجیر کرده که همه روزه اینجا آمده، به این کیفیت مجلس ذکری به جای آرم. معتمد گفت: چون نام و محل بانی را پیدا کردم، به نزد او به بهانهای رفت آمد کردم. روزی سرّ این عمل را از او مشفقانه جویا شدم. او گفت: در بغداد در فلان بازار، دکانداری خیّر هست که از دوستان من است. از من خواسته بود روضه خوانی را ماهانه اجیر نمایم و مخصوصا بالاسر حسین ذکر تولّی و تبرّا کند. معتمد گفت: چون تحقیق به عمل آمد، معلوم شد از سفارت انگلیس در بغداد این گونه دسته گلها به آب میدهند.
یاد دارم هنگامی که هندوستان به واسطه احرار آنجا از انگلیس [خواستند] استقلال گیرند، لازم بود که میان شیعه و سنی آنجا اتفاق گردد تا به نتیجه استقلال رسند. دیدم در نجف برخی از افراد معلوم الحال کتابهایی که در آن دشنام و ناسزای خلفا هست، به سرعت به چاپ می رسانند. پرسیدم: این چرا میکنند؟ یکی از ایشان گفت: به هندوستان میفرستیم تا مسلمانی در آنجا تباه نگردد. اما گاندی و محمدعلی جناح از آگاهان بودند. شنیدم هندوان به گاندی شکایت بردند که با آن که مسلمانان با ما پیمان بستند که گاو نکشند، باز گاو میکشند. ما نیز میخواهیم به تقاص این کار، مسلمانی را بکشیم. گاندی در پاسخ ایشان گفت: هرگاه دیدید مسلمانی گاوی را کشت، با آن که با [شما] در نکشتن پیمان بستهاند، شما فوراً یک تن انگلیسی را بکشید. پرسیدند: این چگونه میشود که مسلمانی گاوی بکشد، آنگاه ما انگلیسی بکشیم؟ او گفت: مسلمانان ساده هستند و آلت دست انگلیسیان شدهاند، شما اصل را اصلاح کنید، فرع طبعا اصلاح میشود.
مجلس استفتاء
رسم است هر مفتی و مجتهدی که خواهد فتوا دهد برای آن که به زعم ایشان خلاف مشهور فتوا نداده باشد یا به قول محتاطین این طائفه ممکن است گاهی التفات تامه به درک دلیل نداشته باشد، از این روی گروهی از فضلای حوزه خود یا اعم که تتبّعات فقهی و حدیثی ایشان نسبتاً مقبول نظر اهل فتوا است پیوسته در مجلس که مفتی خواهد فتوا دهد، ایشان آنجا نشستهاند که اگر وی خلاف مشهور یا با عدم قابلیت دلیل خواسته رأی بدهد، او را با دلیل و ارائه مدارک از آن فتوا منصرف کنند. بعداً مفتی در دلائل این گروه ملاحظه میکند. هرگاه واقعاً قوت نظریه ایشان را دید، از رأی خود باز میگردد. و این گونه مجالس فقهدانی تحقیقاً به دست میآید تا اندازهای که گاه میشود مفتی از فتوا دادن تا فلان فقیه که از جمله اصحاب مجلس او میباشد، نیامده باشد، از فتوا دادن خودداری میکند. حذراً از آن که به قول ایشان فتوای غیر ما انزل الله نداده باشد
و این مجلس چنان است که استفتاءات را در برابر مفتی میگزارند. یکی از اصحاب، یکایک از آنها را می خواند و دیگری بعد از آن که رأی بر چیزی قرار گرفت مینویسد.
و چون مفتی در صدد ترویج برخی از اصحاب مجلس خود باشد، در کار جواب استفتاء، برخی از استفتاءات را نزد او میگذارد و متوجه به او میشود. این معنی نزد اهل مجلس ثابت میکند که مفتی به فقاهت این فرد معتقد است. و هرگاه برخلاف این باشد، اگر اظهار رأی کند، مفتی بر او بانگ زند که لیس هذا من شغلک یا خاموش ترا هنوز حق نظر نیست.
در این مجالس غالباً چند کتاب باید موجود باشد: یکی همه مجلّدات جواهر الکلام مصحّح و از تصحیحات مشهور تصحیح شیخ محمد حسین قمشهای اصفهانی است، و اکثر مصحّحین از روی نسخه وی تصحیح جواهر کردهاند. دیگر همه مجلدات وسائل [الشیعه] مصحّح، و دیگر مجلّدات مفتاح الکرامه در شرح قواعد علامه، برای اطلاع بر اقوال فقهاء. هرچند با داشتن جواهر تا اندازهای رفع احتیاج میشود. کل الصّید فی جوف الفراء. و دیگر کتاب آیات الاحکام مقدس اردبیلی. و از کتب فرعی عروة الوثقی و نجاة العباد و کتاب مجمع البحرین در لغت.
خلاصه مطلب، کسانی که در خود قوّه اجتهاد احساس میکنند و میخواهند در نزد اهل فضل مشهور به این ملکه شوند، باید متلزم به این گونه مجالس باشند، و کسانی که در این مجالس برای این گونه ادعاها حاضر میشوند، باید در ابتدایی و متوسطه ونهایی چنان که نوشته شد ورزیده باشند، و آثار محقق حلّی را دیده. و کتب شیخ طوسی در متأخرین به منزله نصوص است. هرچند در خلافیات تشبّث وی به اجماعات است که به قول مشهور، دلیل عجائز است.
چون مفتی خواهد مفتی دیگری را در مجلس خود شکند یا از درجه اعتبار در فتوا دادن اسقاط کند، چون از او پرسند حکم فلان بر فلان موضوع چگونه است؟ چیزی نگوید. چون تکرار کنند گوید: در تحریر و تقریر متفرد است و بیان وی بسیار سلس و روان است. همه اهل مجلس دریابند که مفتی به فقاهت وی مذعن نیست، و اگر مذعن بودی در پاسخ میگفت: فتاوای مشار الیه بسیار متین و به احتیاط نزدیک است و محل استفاده است.
خلاصه گفتار گذشتگان راجع به فتوا و مفتی و مستفتی چیزهای بسیار نگاشتهاند و چون عمده در این باب حالات مستفتیان است، فی الجمله برای شناخت این امور مختصری نگاشته میشود.
دانایان اسلام گفتهاند: فتوا دادن در مسائل شرعی خطر عظیمی است. در عین حال کثیر الاجْر است و کبیر الفضل و جلیل الموقع؛ زیرا مفتی وارث پیامبران است و فرض کفایی است، لیک در معرض خطا و خطر باشد. از این جهت گفتهاند: مفتی موقع نایب از سوی خدایَست، پس بنگرد چگونه میگوید. در افتاء و آداب آن و کامیابی در آن و تحذّر از آن از آیات قرآنی و اخبار نبوی، آثار بسیاری رسیده. از مهماتی که در این باب آمده در قرآن کریم گفته: ای پیامبر مردم از تو استفتاء میکنند. به ایشان بگوی در واقع خدای به شما فتوا میدهد. زرارة بن اعین از امام محمد باقر [ع] روایت کرده که از امام پرسیدم: حق خدای بر بندگان چیست؟ در پاسخ گفت: آنچه را میدانند بگویند، و در آنچه نمیدانند توقف کنند. از ابیعبیده حذاء روایت شده که گفت: از امام محمد باقر شنیدم که میگفت: کسی که به مردم فتوا دهد، در حالی که از دانش و رهنمایی تهی باشد فرشتگان آمرزش و فرشتگان نقمت بر وی نفرین کنند و گناه کسی که به فتوای وی عمل کرده، به گردن آن مفتی نادان باشد.
از قاسم بن محمد بن ابیبکر که یکی از فقهای مسلّم مدینه بود و کسی را در دانش و فقه وی اختلافی نبود، کسی از او چیزی پرسید. در جواب گفت: نمیدانم. سائل گفت: من به سوی تو آمدهام که از تو بیاموزم و جز تو کسی را نمیشناسم. قاسم در پاسخ گفت: درازی ریش من و بسیاری مردم را در من ننگر. من گفتم که نمیدانم. یکی از شخصیتهای قریش آنجا نشسته بود، به قاسم گفت: او را به نوعی دست به سر گردان. قاسم گفت: به خدای سوگند اگر زبان مرا ببرند بهتر است از آن که در چیزی نظر دهم که نمیدانم.
زنی نزد حسن بن محمد بن شرفشاه استرآبادی آمد، و پرسشهایی از حیض کرد که شرفشاه گفت: نمیدانم. زن گفت: تو که ریشت تا میان تو رسیده، از پاسخ زنی فرو مانی؟ د رجواب گفت: اگر من از هر سؤالی که گفتند میتوانستم پاسخ گویم، ریش من تا شاخ برج ثور تحقیقا میرسید.
آنچه د رمفتی معتبر است، مسلمان باشد و مکلّف و عدل و فقیه. او هنگامی فقیه است که بتواند احکام شرعی را از دلیلهای مفصّل آن که کتاب و سنّت و اجماع و دلیل عقل است بیرون آرد. به این مقام نرسد مگر آن که در صرف و نحو و لغت عرب و شرایط حدّ و برهان از دانش منطق و شناخت اصول فقه و آنچه تعلّق به احکام شرعی از آیات قرآن و شناخت حدیث و آنچه بسته به حدیث دارد، از جهت متن و سند [عالم] باشد؛ و مواضع خلاف و وفاق را در آنچه استفتاء میکنند، بداند و مخالف اجماع آن مذهب نکند، بلکه بداند که در این مسألهای که فتوا میدهد، برخی از متقدّمین چنین فتوا دادهاند یا اگر نظیر ندارد، فورا به جواب اقتحام مَکند بلکه با معاصرین خود آنها را در میان گزارد؛ بعدا فتوا دهد و اگر نه به دیگران ارجاع دهد. فتوا دادن واجب کفایی است. در حالت خشم و گرسنگی و تشنگی و غلق و اضطراب فتوا ندهد، زیرا ممکن است اشتباه کند.
هرگاه مفتی در پیش آمدی فتوایی دهد و مقلّد رجوع مفتی را از آن فتوی از کسی دانست، مقلد به قول دوم عمل میکند.
هرگاه برای مفتی مسألهای که از وی پرسیدهاند، محل شک و شبههای باشد صورت آن را نوشته، به معتمدی دهد تا از مفتیان هم عصر خود سؤال کرده، چون جواب آنان را دید بعدا خود جواب سائل را میدهد. این عمل در واقع از شدت ورع و احتیاط مفتی است که نمیخواهد به غیر ما انزل الله فتوا دهد، اما اشخاص بیباک فوراً جواب دهند.
هرگاه مفتی در حادثهای فتوایی دهد، بعدا مانند آن پیش آمد، اگر فتوای اوّل و دلیلیش را در نظر مفتی مانده بود، باز به همان دلیل فتوا می دهد و اگر فتوای اوّل را میداند، اما مفتی خود دلیل اول را فراموش کرده باشد، می تواند بر همان اول بنا نهد و می تواند دوباره دلیلی بر آن اقامه کند.
هرگاه مفتی اهل بلدی نباشد، جایز نیست به الفاظ آن بلد حکمی کند مگر آن که بداند به نحو الفاظ آنان و مقصود ایشان وارد است. مثلا در ورقهای نزد او آوردند، در آنجا نوشته بود فلان از فلان ده دینار میخواهد و مفتی اهل ایران بود، خیال کرده دینار ایرانی است، در صورتی که ورقه در عراق نوشته و مدعی و مدعی علیه اهل عراق بودند، و مقصود ایشان دینار عراقی بوده. مفتی باید نوعی فتوی دهد که مستفتی بفهمد هرگاه مفتی تازی باشد و مستفتی پارسی، هرگاه دو شاهد عدل گواهی دادند که مقصود مفتی آن است، ثابت میشود و مفتی یا قاضی باید هنگام حکم و داوری الفاظی را به کار برد که مراجعین مقصود او را دریابند. هرگاه در فتوا تفضیلی باشد باید جواب را مطلقا ندهد بلکه به موضوع صریحا اشاره کند تا رفع ابهام شود.
شاید بهتر آن است که جواب استفتاء و حکم به خط مفتی نباشد بلکه به خط کاتبی باشد، مگر آن که مفتی و قاضی در آن مرور کند.
هرگاه در استفتاء به کلمهای برخورد که به نظر مفتی مبهم آید، از مستفتی بپرسد مقصود تو از این کلمه چیست؟ مستحب است که مفتی استفتاء را بر حاضرین مجلس خود بلند بخواند. هرگاه اشکالی نداشته باشد با حضار مجلس در رفع اشکال یاری کنند و مفتی را از اشتباه درآورند.
مفتی باید جواب را به نوعی نگارد یا برای او نگارند که قابل حک و تصرّف نباشد. بهتر آن است که جواب همیشه مختصر باشد، اما نه مختصری که مستفتی از آن چیزی دستگیرش نشود.
هرگاه مفتی بداند که مستفتی حاضر نیست جوابش کتباً نوشته شود، مثلا مسأله سیاسی است، مفتی، مستفتی را می خواند و مشافهتاً به او میگوید.
امید است در اجوبه حیل شرعی به کار نبرد. یاد دارم وقتی در نجف از حمّالی پرسیدند که به نظر تو کدام حمال از همه در بارکشی و باربَرداری نیرومندتر است، گفته بود: فلان مفتی. پرسیدند: چگونه؟ گفته بود: برای آن که او با نیش سر قلم کلمهای مینگارد که روستایی را از جایی میکَند و با نیش قلم خود برای دیگری اثبات میکند یا حیلههای شرعی. ما گروه حمّالان هرگاه بسیار تهمتن باشیم، پنجاه شصت من بار بیشتر بر نمیداریم، یعنی نمیتوانیم بر داریم. اما این مفتی با یک سر قلم یک ده ششدانگ را از جای خود بر میکند، در جای دیگر میگذارد. اکنون انصاف دهید او نیرومندتر است یا ما؟
هرگاه مفتی در جواب استفتایی مصلحت دید که تشدید و تهدید کند، در صورتی که ظاهر آنها را نخواسته باشد، بلکه محض ارشاد عوام چنین کلمات به کار میبرد، جایز است. از مفتیان نجف مرحوم شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء گاهی چنین میکرده است. مثال: هنگامی که جوانان نجف راجع به خواستههای خود از حکومت عراق چیزهایی خواسته بودند، دولت موافقت نمیکرد، آنان نجف را آشوب کردند. از این روی بازارها همه تعطیل شد. از کاشف الغطاء استفتاء کردند. او در جواب نوشته بود: مطالبه حقوق واجب است، اما نوعی طلب کردن که سبب تعطیل اشغال مردم بازار گردد، حرام حرام الف حرام.
گاهی مفتی جواب کتبی نمیدهد بلکه امینی با مضائی را برای جواب به نقطهای میفرستد. از سید ابوالحسن اصفهانی برای مقابله نبرد با انگلیسیان استتفتاء کرده بودند. او جواب کتبی نداد، بلکه معتمدانی را به هندوستان فرستاد که البته نبرد و مقابلهای که به سود مسلمانان باشد، جایز است.
گاهی مصلحتی اقتضاء میکند که مفتی با تمام صراحت مخالفت معاصرین خود نشان دهد، زیرا او تشخیص میدهد که سود مذهبی فعلا چنین است. چنان که نقل کردهاند: مفتی شیخ حسن بن شیخ جعفر آل کاشف الغطاء در زمان نجیب پاشا والی عثمانی در بغداد، مجلسی از فقهای اسلام از سنی و شیعه برای خواستن نظر آنان راجع به فرقه ضالهای سؤال کرد. مفتی بغداد شیخ محمود آلوسی و مفتی کربلا سید ابراهیم قزوینی مؤلف ضوابط و گروه بسیاری از مفتیان فریقین در آن مجلس حضور داشتند و همه مینگریستند تا مفتی نجف چه نویسد. شیخ حسن استفتاء را خود برگرفت و برخواند بعدا آن را پاره کرد و این آیت را از قرآن کریم فروخواند: وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً . مفتی بغداد از شدّت خشم گفت: من هذا المخرق؟ فأجابه المفتی کاشف الغطاء:
و لئن خفیت علی المعنی فعاذر/ أن لاترانی مقلة عمیاء
پاشا موافقت مفتی نجف کرد و آن غائله فروخاست و آن فتنه فروخفت.
هرگاه مستفتی خود نیز فقیه باشد، مفتی بسا که اشارت به دلیل افتاء نیز میکند، چنان که شیخ عبدالله مازندرانی در استفتاءات، اکثر چنین نوشتی. برای نمونه به حالات وی مراجعه شود. برخی دیگر از ایشان همیشه در جواب، اعم از شرعی و سیاسی راه نرمی و آرامی و متانت بکار میبرند. مرحوم سید حسین طباطبائی چنین بود، مگر در یکبار که در جواب، تشدید و تهدید کرد و آن در مسأله مقدار ... ... با فرقه مشهوره بود.
و از مفتیانی که در جواب اکثر حاد بودند، یکی مرحوم شیخ محمد تقی شیرازی و سید علی داماد تبریزی بود که برخی از اجوبه وی را در حالات شیرازی گفته شده، و مرحوم شیخ شریعت اصفهانی بود که برخی از جوابهای وی را در حالاتش نوشتهام. و مرحوم سید محمد حسن شیرازی همیشه متانت و آداب را بسیار رعایت کردی، و صلابت حکم را نیز در نظر داشتی. نمونهای از جوابهای او: بسم الله الرحمن الرحیم. الیوم استعمال تنباکو و توتون بأیّ نحو کان در حکم محاربه با امام علیه الصلاة و السلام است. حرّره محمد حسن الحسینی.
تلگراف به تبریز و اصفهان: جناب مستطاب شریعتمدار ملاذ الانام ظهیر الاسلام آقای حاج میرزا جواد آقا ـ دام علاه ـ از آذربایجان سؤالاتی از حکم حقیر به حرمت استعمار دخانیات رسیده. بلی حکم کردهام و الی اکنون تغییر نیافته و برقرار است، و تا خبر محقّق به رفع حکم از حقیر به خود جناب عالی نرسد، البته امر به استمرار ترک خواهید فرمود. محمد حسن الحسینی.
اصفهان، جناب مستطاب شریعتمدار آقای حاج شیخ محمد تقی ـ سلمه الله تعالی ـ از اصفهان سؤالاتی از حکم حقیر به حرمت استعمال دخانیات شده بود. بلی حکم کردهام. فعلاً حرام است و تا رفع ید فرنگی بالمرّه از داخله و خارجه به طریق تحقیق معلوم نشود و خود اِخبار به رفع نکنم، منع باقی و اجتناب لازم و رخصت نیست.
شیراز: جناب مستطابان شریعتمداران آقا میرزا محمد علی و آقا شیخ محمد حسین ـ سلمهما الله تعالی ـ سؤال از حکم حقیر به حرمت دخانیات فرموده بودید. بلی حکم کردهام و فعلاً حرام است و تا رفع ید فرنگی بالمرّه از داخله و خارجه به طریق تحقیق معلوم نشد و خود اخبار به رفع نکنم، منع باقی و اجتناب لازم و رخصت نیست. محمد حسن الحسینی.
یزد، خدمت سرکار شریعتمدار آقای آقا میر سید علی مدرّس از تفصیل احکام محکمه بندگان حضرت مستطاب حجت الاسلام آیت الله العظمی ـ دام ظله العالی ـ بر حرمت استعمال دخانیات بأیّ نحو کان البته اطلاع دارید، و الی کنون بر حکم مزبور باقیاند و مقرّر فرمودهاند که مادام که رفع امتیاز بالمره از داخله و خارجه به طریق تحقیق بر خود محقّق نشود و اعلام جدید به رفع حکم نفرمایند، حکم باقی و اجتناب لازم و رخصت نیست. دستخط مبارک به همین مضمون خواهد رسید.
سبزوار، خدمت مستطاب عماد الاسلام آقای حاج میرزا ابراهیم شریعتمدار ـ دام علاه ـ به جهت مفاسد مداخله اجانب در بلاد اسلام بندگان حضرت حجت الاسلام آیت الله فی العالمین ـ دام ظلّه العالی ـ به حرمت استعمال مطلق دخانیات بأیّ نحو کان فرمودهاند که البته به اطلاع جنابعالی رسیده. محض اِعلای کلمه حق عرض میشود که فعلا هم بر حکم به حرمت باقیاند و تا رفع مداخله آنها از داخله و خارجه بر خود محقّق نشود اعلام بر رخصت نمیفرمایند، حکم به حرمت باقی و اجتناب لازم و رخصت نیست. حسین النوری.
از قدماء که در جواب بسیار با صلابت مینگاشت، یکی امام محمد غزالی است. نقل است که خواجه نظام الملک وزیر ملکشاه، از فقهای اسلام خواسته بود تا هر کس راجع به وی اعتقادی دارد، بنگارد. میخواست تا بعد از مرگ در گور وی نهند. همه تعریف و تمجید کردند. آنگاه نزد خواجه امام محمد غزالی بردند و الحاح کردند که وی نیز چیزی نگارد. او بر ورقه نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم، الحَسَن خیر الظلمه. محمّد الغزالی.
خواجه چون آن را خواند بگریست و گفت: همه برای دل من مینگاشتند مگر استاد امام که حقیقت نگاشت و جانب حق تعالی را بر جانب بندگان مقدم داشت. برخی این جواب را به امام ابی اسحاق شیرای نسبت دادهاند. و الله اعلم.
منبع: پیام بهارستان شماره 9
نظر شما